جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ , ۱۸:۰۳:۳۲ به وقت تهران
 
کوروش اعتمادی / مقالات
چهره های سکولاریسم (٧)
جمعه, ۲۳ام بهمن, ۱۳۹۴

Talal Asad و اجبار در نظم سکولار

سکولاریسم صرفاً بمعنای اختلاف بین حوزه های دینی و سکولاریسم، تسامح دینی و یا دولتِ ملی مدرن مقتدر نیست. دولت سکولار در تلاش است تا شهروند سکولار تربیت کند. منظور Asad از شهروند سکولار شهروند بی دین نیست، بلکه شهروندی است علیرغم داشتن تعلقات و علایق مختلف «طبقاتی و احساسی»، خود را تابع قوانین و مطالباتی بداند که یک اقتصاد بازار آزاد مدرن و زندگی مستقل پیش روی او قرار میدهد. برای Asad خشونت در این درک یعنی آزادی که در مرکزیت دکترین های لیبرالی قرار گرفته است. انسان مستقل در جامعه مدرن و لیبرال حق دارد خودش زندگی خویش را انتخاب کند و دولت مقتدر حق دارد برای دفاع از مشروط ساختن زندگی خوب از خشونت استفاده کند. سکولاریسم مدرن مبتنی و وابسته است به خصوصی کردن باور دینی و حقی را هم برای منادیانِ دین باور قائل نیست که ترویج دین را با تندروی به پیش برند.

کوروش اعتمادی

۱۱ فوریه ۲۰۱۶

Koroush_etemadi@hotmail.com

****

Talal Asad در سال ۱۹۳۲ در عربستان سعودی متولد میشود. او در هندوستان و پاکستان بزرگ میشود و فرزند یک یهودی الاصل اطریشی بنام Leopold Weiss (1900-92) میباشد که بعدها از یهودیت به اسلام تغییر دین میدهد. پدر Tala Asad پس از پیوستن اش به اسلام تحت نام Muhammad Asad، قرآن را به انگلیسی ترجمه میکند. پدر طی یک دوره ای سفیر دولت پاکستان در سازمان ملل متحد میشود.

Tala Asad زیر نظر استاد نامدارِ مردم شناسی، Edward Evans Pritchard، در دانشگاه آکسفورد تحصیلات خود در رشته مردم شناسی را پی میگیرد و در بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۶ در یک تحقیق میدانی، پژوهشی را درباره مردمانی بنام Kababisherna که ساکن در کشور سودان میباشند به اتمام میرساند. Tala Asad دکترای خود را در سال ۱۹۶۸ دریافت میکند. او چند سالی در دانشگاه Hull کار میکند و از سال ۱۹۹۰ به بعد در دیگر دانشگاههای امریکایی مشغول به کار میشود. آخرین دانشگاهِ محل کار او City University Of New York بود.

Tala Asad همانند بسیاری دیگر از دانش آموزان در امپراطوری بریتانیا قدیم دیدگاه خود در باره بریتانیا بزرگ را اینگونه شرح میدهد: « نخستین دیدارم با بریتانیا بزرگ در دهه ۵۰ میلادی بخشاً «بیداری از اشتباهی» بود که یک دانش آموز جوان پاکستانی میتوانست در مورد «غرب» داشته باشد.» او بریتانیا را «انباشته» و «آمیخته» از داوریهای تبعیض آمیز تجربه میکند. دورانی از تاریخ بریتانیا که توسعهء رفاه اجتماعی و صنعت در این کشور رونق میگیرد و موجب میشود تا سیل مهاجرین از مستعمرات این امپراطوری بزرگ، چون حوزه کارائیب، افریقا و هندوستان به این کشور سرازیر شوند. مهاجرت بزرگ شهروندان از مستعمرات بریتانیا بزرگ به این کشور علت پا گرفتن یک اندیشه ضد خارجی در بین طبقه کارگر بریتانیا میشود که نتیجه این کین ورزی رو به رشد، پیدایش جنبش راست ضد خارجیان در بریتانیا بود.

در این دوران Tala Asad بعنوان یک خواننده مشتاقِ آثار Karl Marx و بواسط نگاه انتقاد آمیز یک مارکسیست نسبت به موضوع کار مردم شناس نروژی، Fredrik Barth که درباره پَشتُوها در Swatdalen افغانستان منتشر میشود، مورد توجه محافل آکادمیک قرار میگیرد. Fedrik Barth از این زاویه مورد انتقاد Tala Asad قرار میگیرد که او در ابراز نظرش در بارها فئودال های پَشتُو، باندازه کافی به ساختارهای طبقاتی آنها توجهی نمیکند. حادثه ای دیگری که بقول Tala Asad تأثیر بسزایی بر افکار سیاسی و روشنفکری او گذاشت، جنگ شش روزه بین اسرائیل و دولتهای عرب بود که در سال ۱۹۶۷ رخ داد. آنچه که بیشتر Asad را تا دهه ۷۰ میلادی مجذوب میکند تا به مسئله دین توجه بکند، نزدیکی فکری او به دوستانش در مصر و سودان میبود که یا مارکسیست بودند و یا سکولارهای ملی گرا. در این دوران Asad شاهد بسیج عمومی اسلامگرایان در این کشورها بود که بنظر او یکی از مشکلات بزرگ روشنفکران سکولار آنزمان در کشورهای مزبور محسوب میشدند که فاقد ارتباط اندیشگرانه با مردمان عادی این کشورها بودند که به سنت ها و تجربیات کهن پای بند بودند.

Asad در مقاله ای ارزشمند در سال ۱۹۸۶ تحت عنوان ”The Idea of an Antropology of Islam” ، استدلال میکند که اسلام میبایست بصورت یک سنتِ گفتمان شفاهی مورد توجه و مطالعه قرار گیرد. یک سنتِ گفتمان شفاهی بر اساس نقطه نظر Asad؛ سنتی است که تلاش میورزد به کاربران باورمند به اسلام یک فرم صحیح از عمل مشخص را آموزش دهد، با توجه به گذشته تاریخی عمل مزبور. یک سنتِ گفتمان شفاهی اسلامی برای Asad؛ سنتی است که بطور دائم انسان را ارجاع میدهد به گذشته و آینده اسلامی با در نظر گرفتن یک پراکتیک معین اسلامی در زمان کنونی. اینکه در اندیشه Asad چه مفهومی این سنتِ گفتمان شفاهی دارد، بازمیگیرد به سنت اسلامی در قالب قرآن و حدیث (داستانهای نقل شده از زندگی و گفتارهای محمد) که موقعیتی مرکزی در این اندیشه دینی دارد.Asad انتقاداتی را نسبت به اندیشه های مردم شناسی مطرح میکند که درک Weberism (nyweberianska) نسبت به اسلام دارند، همانگونه که Weber نسبت به مسیحیت پروستانیسم میداشت که اسلام بموازات مسیحیت «دین» محسوب گردد.

این تصاویر در واقع یک پیش زمینه مهم برای پیدایش درک Asad از سکولاریسم بود. برای Asad کاملاً آشکار بود که سکولاریسم مدرن یک تاریخ تحول و پیشرفت فرهنگی و اصل (شجره) شناسی را پشت سر گذاشته است. او یک انتقاد سریعی را علیه درک یک جانبهء مردم شناسانی مطرح میکند که مدعی اند مردم شناسی در درجه اول صرفا ً محدود در جمع آوری فاکت ها و پژوهشهای میدانی است. روش اصل شناسی (شجره شناسی) که Asad در پژوهشهای خود از آن بهره میجوید بسیار متأثر از روش میشل فوکو (Michel Foucaults 1926-84) است. هم برای فوکو و هم برای Asad، پژوهش از اینکه چگونه فرمهای ادراکات معین شکل میگیرند و پیشرفت میکنند، یک مرکزیت نظری در تولید تحقیقات آنها پیدا میکنند. این حتی ارتباط میبابد به اشکال قدرت و دیسیپلین در آثاری که آنها منتشر میکنند. فوکو و Asad همچنین معتقدند؛ درک پایه ایی را در این خصوص با دیگر اندیشگران جامعه شناسی تقسیم میکنند که گذر از قدرت اجرایی مدرنیت قدیم به جدید بمفهوم پیشرفت مدنیت نیست. سکولاریسم پیش از پیدایش دکترین سیاسی سکولاریسم بوجود آمد. برای Asad سکولاریسم مدرن همان «مدنیت یهودی – مسیحی» است. این بدین معنا است که سکولاریسم عملی متکی بر درک مشخص مسیحیت پروتستانیسم از دین و جایگاه دین در حوزهِ عمومی است. این درک مشروط میسازد که دین در جایگاهی قرار گیرد که جوامع پسا روشنگری «غربی» به مسیحیت ابلاغ کردند. این مکان همان حق دمکراتیکی است که به «باور فردی» داده میشود.

در این درک دینی، باور آدمی شخصی و روشنفکرانه قلمداد میگردد. این در واقع همان مفهوم مرکزی از درک پروتستانیسم مسیحی از دین است که سکولاریسم مشروط میسازد. بدین معنا که یک تقسیم مشخص از اندوه آدمی، هدف اش این است که بی حرمتی های غیرانسانی به «دین»، تحت کنترل، مورد شناسایی قرار گیرند. بطور نمونه بی حرمتی که انسان آن را ارتباط میدهد به دین که اروپائیها و امریکائیان آنرا بشدت محکوم میکنند و آنهم مسئله ختنه کردن زنان در برخی از جوامع سنتی. این عمل ناانسانی مطرود میشود و Asad تأکید دارد؛ این اندیشه بازمیگردد به درک «غربی» در خصوص سلامتی بدن و حقوق بشر که هر فردی، بویژه زنان، از حق انسانی برخوردار هستند که بخواهند از روابط جنسی خود لذت ببرند. انسان میتواند چنین نگاه متقاعد کننده ای را بیابد و یا نیابد، امّا پیام کلام Asad ساده است و تحت نامِ اندیشه های سکولار، فرمهایی دیگر از خشونت حادث میشوند که جایگزین اشکال قساوتهای تبعیض آمیز میشوند.

بر اساس درک Asad، تجزیه و تحلیل از سکولاریسم مدرن گریزی از آنالیز نخواهد داشت و تأکید دارد؛ تاریخ سکولاریسم با توسعهء دولت قدرتمند پیوند خورده است. Asad انتقاد خاصی را علیه درک Charles Taylor در کتاب ”Modes of Sekularism” در سال ۱۹۹۸ در خصوص پیشرفت سکولاریسم مطرح میکند. برایTaylor همانطور که قبلاً مطالعه کردیم، سکولاریسم پلاتفرمی است برای همزیستی مسالمت آمیز در اروپا پس از جنگ های مذهبی بین سالهای ۱۵۰۰ و ۱۶۰۰ میلادی. سکولاریسم برای Taylor اجتناب ناپذیر است زیرا که از طبیعت دولت مدرن سرچشمه میگیرد. برای Taylor این جوهرِ «داخلی» و «بیرونی» سکولاریسم است. یک توافق انتقالی از سکولاریسم نزد Rawls تنها یک فرم از سکولاریسم است که متعلق به آن دسته از جوامع مختلطی (جوامع چند فرهنگی) است که ما در آنها زندگی میکنیم و به آنها دسترسی داریم. Asad خودش را به این اندیشه متصل میکند. در نگاه تاریخی اش اهمیت بیشتر او نسبت به اختلاف است تا سازش، و دولت مدرن در اندیشه فوکو ابزاری است بیشتر برای کنترل و ایجاد دیسیپلین تا ابزاری برای برقراری هماهنگی اجتماعی. Asad یکبار دیگر این سئوال را در این خصوص مطرح میکند و مینویسد:« ما متوجه خواهیم شد که ریشه های ایدئولوژیکی سکولاریسم مدرن دوباره در جهانشمولی مسیحیت یافت خواهد شد.» اگر چه این پرسش مستقیم متوجه Charles Taylor نخواهد بود، ولی میبایست پیش روی جامعه شناس دین شناس فرانسوی، Daniéle Hervieu Léger ، قرار داد. امّا Asad خودش پرسش را با اشاره ای به اختلافات دائمی در مسیحیت اروپایی پاسخ میدهد که بتدریج حاکمیت سکولاریسم جایگزین حاکمیت کلیسا میشود. بر اساس نگاه Asad شکیبایی (تسامح) دینی یک ابزار سیاسی برای استقرار دولت مقتدر بود که از بطن جنگهای دینی متولد شد و توسعه یافت، برای هدفی ملایم که از پلورالیسم دفاع میکند. نشانهء برجسته روش مدیریت لیبرالی که در پیوند با سکولاریسم است، همانند استاد ماهری است، یعنی دولتی که از دیسیپلین، شراکت فعال، حقوق فردی و اقتصاد بعنوان یک محرکهء استراتژی سیاسی استفاده میکند. بدین خاطر سکولاریسم صرفاً بمعنای اختلاف بین حوزه های دینی و سکولاریسم، تسامح دینی و یا دولتِ ملی مدرن مقتدر نیست. دولت سکولار در تلاش است تا شهروند سکولار تربیت کند. منظور Asad از شهروند سکولار شهروند بی دین نیست، بلکه شهروندی است علیرغم داشتن تعلقات و علایق مختلف «طبقاتی و احساسی»، خود را تابع قوانین و مطالباتی بداند که یک اقتصاد بازار آزاد مدرن و زندگی مستقل پیش روی او قرار میدهد. برای Asad خشونت در این درک یعنی آزادی که در مرکزیت دکترین های لیبرالی قرار گرفته است. انسان مستقل در جامعه مدرن و لیبرال حق دارد خودش زندگی خویش را انتخاب کند و دولت مقتدر حق دارد برای دفاع از مشروط ساختن زندگی خوب از خشونت استفاده کند. سکولاریسم مدرن مبتنی و وابسته است به خصوصی کردن باور دینی و حقی را هم برای منادیانِ دین باور قائل نیست که ترویج دین را با تندروی به پیش برند.

برای Asad سکولاریسم تاریخی پیش از دکترین سکولاریسم پدید آمد. او سکولاریسم را به یک سری مفاهیم، اعمال و توانائیهای ادراکی و حسی ارجاع میدهد. سکولاریسم نه تداوم و نه قطع رابطه با دین است. درکی است که بخشاً متعلق به تیپ های مشخص از رفتار، اشکال دانش و توانمندی ادراکی از زندگی مدرن است. برای Asad یک اختلاف روشن بین کاتگوری علمی سکولاریسم و دکترین سکولاریسم سیاسی وجود دارد. این میتواند دقیقاً مرموز بنظر رسد، و اغلب Asad نیز خود را با یک روش مرموز و ناروشن توضیح میدهد. امّا نکته اصلی این است که Asad در درجه بالایی درگیر با سکولاریسمی است که در قالب علمی قرار گرفته است تا سکولاریسمی که بصورت یک دکترین سیاسی مطرح میشود. برای Asad سکولاریسم فقط میتواند در اندازهِ محدودی یک دکترین سیاسی محسوب گردد. سکولاریسم درگیر با روشهای سکولار است و یا آنها را در این جهان مجاب میسازد که پیرامون پراکتیک های اجتماعی صحبت کنند که در رفتار انسان هم توضیح داده شوند. تفاوت مابین دین و قدرت (سیاست) برای Asad یک نُرم مدرن «غربی» است برای توضیح یک رویداد تاریخی خاص که ادامهء رفرم پروتستانیسم در اروپا قلمداد میشود. این یک روابط نامتقارن بین دولت سکولار و آنچیزی که بنام «دین» تعریف میشود که قدرت دولت را شرح میدهد.

از پیش روشن بود که Asad اسلام را یک آلترناتیو و یک هماجوردیی در مقابل سکولاریسم ارزیابی کند. اشکال گوناگون درکهای اسلامی با اشکال گوناگون درکهای سکولاریسم یک رابطه آشتی ناپذیر با یکدیگر دارند، نکته ای است که Asad بر آن تأکید میورزد. این درک در Asad زمانی پدید آمد که او در سال ۱۹۸۶ نوشت:«مردم شناسی درباره اسلام میبایست همزمان و یا بطور سیستماتیک تلاش ورزد فراتر از تمرکز بر پژوهش اسلام و یا سنت های متفاوت رود.» Asad در گفتگویی با Nermeen Shaikh، گزارشگر، تأکید میکند:« سنت اسلامی میبایست از ما بخواهد که چندین کاتگوری لیبرالی را مورد پرسش قرار دهیم.» این نکته ای است که Appiah بدان اشاره میکند؛ که این پدیده نویی نیست که مردم شناسان انگیزه ای را دارند که بر تفاوتها تأکید ورزند، چرا که این یک محرکهء مرکزی در مردم شناسی است که کاربران فرا گیرند که همچنان تفاوتها را شناسایی و توضیح دهند. امّا مشکل با اندیشهء Asad، همچنانکه Pecora آنرا نشان میدهد، مبتنی است بر تفاوتهای بنیادی مدنیت. میراث دینی بر آنچیزی که «جهان اسلام» را از «جهان غرب» جدا میسازد تأکید میورزد. برای Asad و بسیاری دیگر از تئوریسین های پسا استعمار این تضاد مضاعف بین «غرب» و «غیر غربی» یک مفهوم قطعی دارد.

در آغازِ کتابِ Anthropology and the Colonial Encounter (Asad 1975)، Asad خوانندگان را ارجاع میدهد « به رو در رو شدنِ قدرتها که باز میگردد به رشد و توسعهء اروپای بورژوازی که به غرب امکان کسب آگاهی فرهنگی و تاریخی در مورد جوامع را میدهد که در درجه ای از پیشرفت تحت سُلطه آنها قرار میگیرند.» با کلامی دیگر آگاهیی که ارتباط تنگاتنگی دارد به استیلای «غربیها» بر مردم جوامع «غیر غربی». درکی که از ارتباط نظری بین Asad و تئوریسین های پسا استعماری چون Frantz Fanon (1926-61) ،Edward Said (1935-2003) و Michel Foucault خبر میدهد. چیزی که کاملا یک دوگانگی را در نوشتهای Asad در مورد سکولاریسم بصورت تئوری و پراکتیک باز تاب میدهد، البته با استثنایی در کتاب ” Reconfiguration of Law and Ethics i Egypt” که در شکل گیری سکولاریسم از سال ۲۰۰۳ که انحصار آن از ارتباط اروپایی سرچشمه میگیرد. Asad فوکو را مورد انتقاد قرار میدهد بخاطر آنکه او یک بی علاقگی نسبت به تاریخ جوامع «غیر غربی» را در آثار خود منعکس میکند که «غرب» قصد دارد این جهان نامتجانس را ملاقات کند. البته این اندیشهء Asad درست نیست چرا که فوکو بعدها اهمیت و علاقه شدید خود را نسبت به رویدادهای ایران در سال ۱۹۷۹ نشان داد. بدون تردید برای Asad اروپا یک حوزهِ مرکزی برای پژوهش تجربیات سکولاریسم غیر اروپایی است. برای Taylor سکولاریسم در ابعادی بالا بهترین نوع نتایج رفرمها در مسیحیت لاتین را نمایندگی میکند، که بشردوستان مسیحی و سکولار میراث داران آن میباشند، که اندیشه های هر دو طرف میتوانند تشکیل دهنده یک مخرج مشترک برای اغلب شهروندان باشند. امّا با این وجود برای Asad سکولاریسم یک خواست و آروزی اروپایی است که قصد دارد «جهان را در پس تصویر خود شکل دهد»، بویژه یک خواست و آروزیی که «مردم با قدرت» آنرا دنبال میکنند. تاریخ اروپایی مفهوم بسیاری برای اینکه چگونه دکترین سکولاریسم در باقی جهان درک شود و تحقق یابد دارد. بدین طریق که گذشته اروپایی چون «تاریخی جهانشمول» در یک چنین ابعادی متمرکز میشود بر اینکه مردم «غیر غربی» که « در پی درک تاریخ منطقه ای خود هستند میبایست همچنان پرسش های را در باره تارخ گذشته اروپا مطرح کنند». قدرت سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک که « در عصر روشنگری اروپا آزاد شد» در ادامه قصد دارد «زندگی مردم غیر اروپایی، اغلب توسط عملکردهای خود مردم غیر اروپایی تغییر کند.» در ادامه Asad استدلال میکند بجای اینکه نخبگان اروپایی « دعوت بکنند و یا تلاش بورزند و مجبور کنند که همگان غربی شوند، بهتر است از طرق روشهای منحصر بفرد غربی میزان جهانشمول بودن خود را برای مردم غیر غربی توضیح دهند.»

Asad در گسترهِ محدودی به تجربیات تاریخی و عملی موجود خود مسلمانان از سکولاریسم مدرن بعنوان یک بخش جهانی شدن جهان اسلامی که تاریخاً بسیاری از مدلهای سازمان یافته اجتماعی ( گاهی اوقات سکولار) را از «جهان غرب» به وام گرفته اند ارجاع میدهد. بر پایه ترجمه Asad، سکولاریسم نمایشنامه ای است که توسط «غرب» تنظیم و نوشته شده است. بر این اساس همچنین Asad میاندیشد؛ بهره جستن وسیع از کاتگوریهای «غربگرایی» و «مجذب شدن» در آن زمانی است که مسلمانان به فرمهای ادراکی سکولار و لیبرال نزدیکتر میشوند. این میتواند یک شکل از طبقه بندی شدن فرمهای ادراکی را خاطرنشان سازد در رابطه با درک معتبر و قانونی، که در آنجا هر فرم ادراکی تاریخی از زاویه اینکه « خارجی» (غیرواقعی، غیرقانونی) یا «داخلی» (واقعی، قانونی) است طبقه بندی میشود. یک همچنین فرمهای طبقه بندی شده در گفتمانهای اسلامی رایج گردیده است. بنظر میرسد اسلام در آثار Asad از یک متابُولیسم متغییری برخوردار باشد، تفاوتی که Asad آنرا پایه ای برای تظاهر«غیر غربی» و «غیر جذبی» فرم درک اسلامی شناسایی میکند و پراتیک دینی که فضای محدودی را برای درک واسطه ای ایجاد میکند که میتواند اساسیی باشد برای پیشرفت یک درک مشترک. «شرق شرق است و غرب غرب است، و این دو هرگز یکدیگر را ملاقات نخواهند کرد. این گفته ای است از Rudyard Kilplings که در اثری از او تحت عنوان؛ The Ballad of East and West (1892)، آمده است.»

جامعه شناس افریقای جنوبی، Ivor Chipkin ، تأکید دارد که این ویژگی بخش بزرگی از ادبیات آکادمیک پسا استعماری است که قدرت آثار «غیرغربی» را تضعیف کند، وقتی که آنها در مقابل شروط قدرت استعماری قرار میگیرند. در چارچوبی برای یک چنین درکی دشوار خواهد شد که بفهمد هر چیزِ ممکن در جهانِ پسا استعماری چیز متفاوتی است از نتایجی که در نظم امپریالیسمی و استعمار «غربی» گرفته میشود. این اشاره همچنین پوششی است بر مشکلاتی که پیوند میخورد بین تضادهای مضاعف بین موضوعات «غربی» و «غیرغربی» که در آثار Asad انعکاس مییابند. آیا این یک واقعیت است پس از چند دهه که از انحلال مستعمرات در افریقا و آسیا میگذرد، قدرت اروپایی توانمندی این چنین تفسیری را داشته باشد که Asad به آنها نسبت میدهد؟ گفته میشود این نیز واقعیتی است که سکولاریسم در اروپا انکشاف یافت بعنوان چیزی مهم که چگونه در ارتباطات دیگر درک شود، پیشرفت کند و تغییر یابد؟ Veena Das بعنوان یک مردم شناس Asad را مورد انتقاد قرار میدهد که دارای یک «تفکر محدودی» است در خصوص ارتباطات و روش، بشکلی روابطِ مشخص سیاسی و اجتماعی در فرمولبندیی از سکولاریسم در برخورد با مستعمرات تأثیر گذاشته اند. José casanova (2006)همچنین Asad را مورد انتقاد خود قرار میدهد، بدین خاطر او اشاره میکند؛ سکولاریسم یک قدرت بینهایت دارد که فضایی را تعریف کند که تفسیرهای دینی در جوامع مدرن در عمل به اجراء درمیایند، و Michael warner (2008) به Asad انتقاد میکند به این دلیل که موضوعات سکولاری را برمیگزیند که در مخالفت با موضوعات دینی مورد شناسایی قرار میگیرند. Peter L.Berger (1999) اشاره میکند ضروری نیست که سکولاریزاسیون در یک سطح اجتماعی بازتاب سکولاریزاسیون از آگاهمندی فردی باشد، علیرغم اینکه دولت مدرن به دستاوردهای بزرگی متوسل میشود که قادر باشد حداقل آگاهمندی و هویتهای شخصی شهروندان را توضیح دهد.

Asad دولت سکولار را با خشونت و قصه در هم می آمیزد تا با تسامح و هوشمندی. در کتابی تحت عنوان ”Reading a Modern Clssic: W.C. Smith´s The Meaning and End of Religion” که در سال ۲۰۰۱ منتشر میکند با هیجان مینویسد که او فکر میکند سکولاریسم نیاز دارد که «تغییر فرم دهد و نه منحل گردد»، و او میخواهد « از ارزشهای سکولاریسم پاسداری کند بدون آنکه به کمبودهایی از آن وابسته گردد.» با این بینش Asad راضی میشود انتقاد از سکولاریسم و اشکال درکهای سکولار را فرموله میکند، امّا در وجودش احساس تردیدی نسبت به تئوریسین هایی پدید میاید که تلاش کرده اند تا یک درک مشترک از سکولاریسم را پیشرفت دهند (چون Rawls و Taylor) و نه ترسیم چند آلترناتیو مستقیم که بلادرنگ مشکلی را ایجاد کنند که دقیقاً فهمیده شود «ارزشهای پاسداری شده سکولاریسم» چه معنایی دارند.

یکی از مردم شناسان که بسیار متأثر از Asad میباشد، Saba Mahmood میباشد. او یکی از دانش آموزان و از همکاران نزدیک او میبود. مادامیکه Asad مشغول پژوهش و تجزیه و تحلیل رابطه دولت با موضوع سکولاریسم بود، Saba Mahmood به رابطه سکولاریسم مدرن، لیبرالیسم و درک غیر مشروط سکولاریسم از زنان و حقوق زنان میاندیشید. در ادامه و در قسمت بعدی از ترجمه «چهره های سکولاریسم» به سهم خاص Saba Mahmood در تحول ادبیات و تئوری سکولاریسم خواهم پرداخت.

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se