دوشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۶ , ۲۲:۱۴:۴۵ به وقت تهران
 
شباهنگ راد / مقالات
سیاهکل و قیام توده ای، ۴۵ و ٣٧ ساله شد(بمناسبت دو رویداد تاریخی)
سه شنبه, ۲۰ام بهمن, ۱۳۹۴

تبیین، بلوغ و رشدِ سیاسی هر جامعه ای را می توان، با افکارِ پیشروان و همچنین در عکس العمل های توده ای آن، سنجید. طبعاً جنبش روشنفکری – مردمی ایران هم بمانند مابقی جنبش های اعتراضیِ جهان، از فراز و فرودهای گوگوناگونی عبور نموده است، جنبشی که بویژه در پنج و شش دهۀ اخیر، در تیر راس تعرضات بی وقفۀ نظام های شاهنشاهی و جمهوری اسلامی قرار داشتهُ، در این میان، شاه هم، چند دهه ای به یُمن، دم و دستگاه های سرکوبگرش، توانست بر حاکمیت ظالمانانه اش تداوم بخشد. بسته نمودن فضای سیاسی جامعه و تعرض بی امان به اعتراضات و خواسته های کارگری – توده ای، به یگانه سیاست نظام پهلوی تبدیل گشته بود. ارگان های مخوف و ساواک، در کشف و در سرکوبی توده های ستم دیده، کمونیست ها و مبارزین سنگ تمام گذاشته بودند و به هر سوراخ و سنبه ای سرک می کشیدند، تا مانع نضج و رشدیابی جنبش های اعتراضیِ درون جامعه گردند. در چنین دُوران و اوضاع و احوالی بود، که جمعی از کمونیست های راستین و آنهم با جمعبندی دقیق از جنبشِ چندین دهه، پا پیش گذاشتند و راهِ نوین و تازه ای را در مقابل میلیون ها تودۀ رنجدیده قرار دادند؛ راهِ تازه و نوینی که در مدت زمانی کوتاه، تجلی خود را در عکس العمل های توده ای سال های ۵۶ و ۵۷ – و آنهم – تحت عنوان “تنها راه رهائی، جنگ مسلحانه”، بنمایش گذاشت. در حقیقت این دو جنبش، یعنی ۱۹ بهمن ۴۹ – سیاهکل -، و همچنین قیام ۲۱ و ۲۲ بهمن ۵۷، را می توانُ – با همۀ نافرجامی های شان -، از زمره جنبش های شاداب جامعۀ ایران و همچنین به عنوان دو رویداد مهم، اساسی و تأثیرگذارِ به حساب آورد. بر همین اساس، کسبِ شناخت و سازمان دادن بهتر تحرکات کمونیستی، و بدنبالۀ آنها، پی بُردن به کمی و کاستی های جنبش های مردمی، بدون نگاهِ دقیقِ این دست تحرکات دُوران ساز، ناممکن می باشد.

به بیانی دیگر، یکی – جنبش سیاهکل -، و آنهم در دُوران اختناق و دو مطلق حاکم بر جامعه، وظیفۀ شکستنِ سکوت و تغییرِ فضای سیاسی را بر عهده داشت و دیگری – توده ها -، به دلیل فراهم شدن فضای مبارزاتی از جانب پیشروان انقلاب رهائیبخش، و در اتحادی همه گیر، شاه را مجبور به فرار از تاج و تخت اش نمود. بنابراینُ در جمع بند، کوتاه، می توان بر این موضوع اشاره نمود که، اگر چه، اهداف واقعی و مهم این دو واقعۀ تاریخی، به مقصدِ مدنظر خود نرسیدند؛ امّا حامل دستآوردهای ارزشمند و مبارزاتی بوده است.

البته، سیاهکل را می توان از جنبه های گوناگون مورد بررسی و بازبینی قرار داد و بر خلاف روایت بعضاً به اصطلاح عناصر و نیروهای مدافع آن، – این جنبش و اهداف مدنظر آن -، نه به ابدیت پیوستُ، نه به تاریخ تعلق داردُ، نه رد شده، و غیر قابل اجرا و عمل است. به این دلیل که جامعۀ ایران، بعد از بر سر کار گماری رژیم جمهوری اسلامی توسط امپریالیست ها، همان مسیر و جهتی را در پیش گرفته است، که رژیم شاهنشاهی در پی آن بود؛ به عیان دیده شده است که رژیم جمهوری اسلامی همان سیاست و روشی را در مقابل خواسته های بحق و پایه ای کارگران و زحمت کشان پیشۀ خود ساخته است، که رژیم پهلوی مدافع آن بود؛ همچنین و به عمل دریافته شده است که رژیم جمهوری اسلامی، تنها با زور سر نیزه، در پی حکومت داری ست که رژیم پهلوی، بدان توسل جسته بود.

آری، جنبش سیاهکل در بستر چنین مناسباتِ و فضایی، شکل گرفت و به اثبات رسانده است، که یگانه پاسخ به نظام مسلح و زورگو، در زور سازمانیافتۀ توده ای ست؛ نشان داده است که زمانی می توان، سُخن از پیشاهنگی و پیشروئی مبارزات کارگری – توده ای را بمیان آورد، که پیشاپیش آنان، نظام و ارگان های سرکوبگر آنرا مورد خطاب قرار داد. جنبش سیاهکل از چنین محسنات و مختصاتی برخوردار بود و بی دلیل هم نبوده است که توانست، توجۀ بخش عظیمی از نیروهای روشنفکر و نسل جوان آنزمان را به سمت افکار و اعمال خود جلب نماید. چرا که جنبش سیاهکل به سهم خود، فضای جامعه را دگرگونُ، نظام پهلوی را با مشکلات تازه تری روبرو ساختُ، در مدت زمانی کوتاه به جنبش همه گیر، – روشنفکری – تبدیل گردید. بی جهت نیست که، نظام سرمایه داری، از شکل گیری افکار عملی رزمنده گان دهۀ ۴۰، ترس و وحشت داردُ، همۀ تلاش اش بر آن است، تا مبادا توجۀ جامعه، به مسیری خلاف تمایلات سیاسی طبقۀ سرمایه داری شیفت کند. کنترلِ دائمی فضای سیاسی جامعه، بگیر و به بندها و اعدام های روزانه در ملاءعام و تضاد و عکس العمل جناح های رقیب حکومتی – دولتی، همه و همه، حکایت از دخالت و دست اندازی رژیم وابستۀ جمهوری اسلامی، در زندگی و در افکار مردم و همچنین در به انحراف کشاندن خیزش های اعتراضی دارد.

در حقیقت نظام امپریالیستی کاملاً از افکار عصیان زدۀ توده های دربند آگاه ست و می داند که شفیت نمودن جامعه، به دُوران پایانی حاکمیت شاهنشاهی، مترادف با پایانی حاکمیت منحوس اش می باشد؛ می داند که استفاده از زور انقلابی، – از جانب نماینده گان سیاسی مردم – می تواند، نظام جمهوری اسلامی را بمانند نظام گذشته، با مشکلات جدی تر مواجه سازد و عمر سردمداران آنرا کوتاه تر نماید. وحشت این نظام از پای گیری آن جنبشی ست، که دودمان رژیم شاهنشاهی را بر باد داده است. همۀ ترس و وحشت اش، انتخاب این دست روش مبارزاتی و تحول گراست؛ روشی که ثمرۀ آن قابل کتمان نیست و نشان داده است که در زیر سایۀ چنین نظام هایی، تنها با قدرت سلاح ست که می توان، زیست و جامعه را به مسیر بالنده گی و امنیت هر چه بیشتر رهنمون ساخت. در بستر چنین نتایج مثبت و واقعی، جامعۀ ایران، همچنان شاهد، هم نوائی بعضاً اپوزیسیون با افکار سرمایه داری و آنهم در رد این روش کارساز مبارزاتی ست. تاکنون صدها و در حقیقت هزاران صفحه، در رد افکار سیاهکل سیاه شده استُ، بدون اینکه، کمترین دقتی به ثمرۀ این روش مبارزاتی شود. به عبارتی دقیق تر، نقدها صمیمی و یا در خدمت به اتخاذ سیاست ها و تاکتیک های تعرضی تر و والاتر، برای بسیج و رهائی مردم از زیر یوغ سلطۀ امپریالیستی نیستُ، شوربختانه و بعضاً، بر این باوراند که وضعیت و اوضاع ناهنجار کنونی، یعنی نافرجامی جنبش، به افکار و به اعمال جوانان “کم حوصله”، “عجول” و “ماجراجو” و غیره بر می گردد. ردها و نقدهایی که، غیر سازنده و فاقدِ ارائۀ چشم اندازهای روشن، بمنظور حضور و دخالت گری هاستُ، مسلماً چنین ردها و نقدهایی، فاقد اعتبار و حایشه ای ستُ و مهمتر از همۀ اینها، در خدمت به رفع معضلات و ایرادات جنبش کمونیستی – مردمی نیست.

به دیگر سُخن و بر خلاف نظرات رایج، رستاخیز سیاهکل، تک نمونه بوده است، به این دلیل که توانست، نقبی بر قدرت تاریخی توده ها بزند و جنبش کمونیستی را از رکود، خمود و از بی عملی مفرط بدر آورد؛ تک نمونه بوده است، به این دلیل که جامعه، مفهوم حقیقی – عملیِ، عنصر و سازمان کمونیستی را به عینه لمس و در تقابل با افکار یاوه گویان و حرافان دیروزی و امروزی، سیاست کرنش، تسلیم طلبی، مدارائی – با بعضاً عناصر و جناح های “مغلوب” دولتی، حکومتی – و همچنین عدم حضور مطلق را انتخاب ننموده است؛ به این دلیل تک نمونه و به عنوان یک رویداد مهم به تبت رسیده است که، پراتیک حداکثری را انتخاب نمود؛ به این دلیل تک نمونه بوده است که، بر عکس لمیده گان و سارقان تئوری نوین انقلاب، فاقد توقعات بیجا از جانب توده ها و قربانیان نظام های امپریالیستی بوده است؛ به این دلیل اثر گذار و تک نمونه بوده است که، به عنصر و به نیروی زمینه سار جنبش های اعتراضی علیۀ ظالمان تبدیل گردیده بود. و … این ها از زمره رکن های اساسی ست، که در رفتار، در سیاست و در کردارِ، پایه گذاران جنبش نوین کمونیستی ایران نهادینه شده بودهُ، مضافاً اینکه، ناباوری ای در آن نیست، که شاه، به یُمن دم و دستگاه های عریض و الطویل سرکوبگرشُ، – و آنهم بهمراه بعضا عناصر ناآگاه – توانست، جنبش سیاهکل را در آغازین راهش باز دارد، امّا هرگز و هرگز، نتوانسته است ریشه و حقانیت این روش نوین مبارزاتی را از فضای جنبش کمونیستی و جامعه به سوزاند.

واقعیت این است که شاه توانست چند سالی دیگر، بر عمر خود بی افزاید؛ امّا قادر نگردیده است، جامعه را به دُوران قبل از جنبش سیاهکل باز گرداند. هجوم و روانه شدن صدها نیروی جوان، به سمتِ جنبش و افکار سیاهکل، حکایت از پتانسیل و باوری جامعه، به قبول این روشِ دُوران ساز مردمی داشتُ، بعد از رویداد سیاهکل بود، که مسیر و ریل جنبش های اعتراضیِ پراکنده و کم دامنه، به سمت جنبش ها و اعتراضات گسترده تر و همه گیرتر شفیت نموده و رژیم شاهنشاهی را در موقعیت بس بغرنج تری قرار داده است؛ جنبش ها و اعتراضات همه گیر و توده ای که، تجلی خود را در سال های ۵۶ و ۵۷ بنمایش گذاشتُ، سر آخر، امپریالیست ها را واداشته است تا پروندۀ رژیم شاهنشاهی و دار و دسته های اش را مختومه، و رژیم و عناصر دیگری را جایگزین آن نمایند؛ رژیم و عناصری که نزدیک به ۴ دهه، همچون بختکی هولناک، دارند مردم را سر کیسه و فضای جامعه را تنگ و تنگ تر می کنند.

تعرض وحشیانه و بی امان به خلق ترکمن صحرا و رزمندۀ کُرد و آنهم در همان اوان بر سر کار گماری رژیم جمهوری اسلامی، شلیک به سینۀ کارگران بیکار، حمله به زنان، تحت عنوان “یا روسری یا توسری”، راه اندازی “انقلاب فرهنگی” و اخراج های کارگران و کُشتار فله ای کمونیست ها، مبارزین، مخالفین و قربانیان نظام های امپریالیستی به بهانه های واهی، از زمره تحرکات ضد انقلابی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی به خواسته های بدیهی و به حق کارگران و زحمت کشان بوده و می باشد. در حقیقت، رژیم جمهوری اسلامی ادامه دهندۀ، همان سیاست و روشی – بوده و – می باشد، که رژیم شاهنشاهی، پیشۀ خود ساخته بود؛ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، همان منطق و روشی را انتخاب نموده اند، که، به رژیم پهلوی دیکته شده بود. وجود هزاران زندانی سیاسی در سیاهچال های مخوف و همچنین کُشتار بیرحمانۀ هزاران کمونیست و مبارز در دهۀ ۶۰، نمایانگر این واقعیات است که نه تنها بر دردها و مصائب اجتماعی و همچنین بر ناملایمات سیاسی جامعۀمان کاسته نه شده است، بلکه در ابعاد دهشتناک تری ادامه داشته و دارد.

متأسفانه مشاهده به زندگی کارگران و زحمت کشان و نگاه به تصویر جامعۀ ایران، بسیار آزار دهنده و تنفرآمیز است. کارگر، علیرغم ساعت ها جان کندن در زیر دم و دستگاه های سود دۀ سرمایه، برای تهیۀ نان شب خویش مانده است؛ شکاف طبقاتی در ابعادی وسیع و غیر قابل باور در درون جامعه حیات دارد و بنابه خبرگزاری های خودِ رژیم، بیش از ۱۰ میلیون معتاد و ۳ میلیون کودک کار خیابانی وجود دارد؛ فحشاء به یکی از معضلات بزرگ اجتماعی تبدیل گشته است و بیکاری از مرز ۶ میلیون نفر گذشته استُ، بیش از نیمی از روستاهای کشور، فاقد برق، جاده و امکانات تحصیلی و بهداشتی اند؛ حقوق عقب ماندۀ بعضاً کارگران هم از مرز ۲ سال گذشته است و اعدام ها و قطع دست و پا قربانیان نظام امپریالیستی هم، به یکی از سیاست های روتین و روزانۀ سردمداران جمهوری اسلامی تبدیل گشته استُ، به جرأت می توان گفت، که به همان میزانی، سران جمهوری اسلامی در تلاش اند تا فضای سرکوب و خفقاق را صد چندان نمایند، به میرانی به مراتب گسترده تر، مردم در تخالف عملی با آنها به صف شده اند و به سهم خود – و آنهم به اشکال متفاوت – دارند، سیاست های ددمنشانۀ نظام را به چالش می کشند.

اینها شمائی کلی از جامعۀ ایران است، و تردیدی در آن نیست، که دلیل چنین اوضاعی، یعنی عدم پیشرفت و در حقیقت نافرجامی جنبش های اعتراضی – مردمی، به فقدان رهبری سالم در درون بر می گردد. جنبش های مخالفت جویانه و اعتراضی، که بر خلاف جنبش اواخر و اوائل دهۀ ۴۰ و ۵۰، فاقد پشتوانه های عملی از جانب نماینده گان سیاسی خود می باشد. اغراقی نیست که، نزدیک به ۴ دهه ای ست، خلاء بس عظیمی، در درون جامعۀ ایران دارد سنگینی می کند، و هیچ سازمان و حزبی، در کنار، و همراهِ با مردم نیست. همۀ کار و بار، “سازمانها” و “احزاب”، به فعالیت های تبلیغی و افشاگری علیۀ نظام – و آنهم در خارج از کشور – تبدیل گشته است و ارتباطی مابین آنان با جنبش های اعتراضی داخل نیست. تجمعات بی اثر و کم سو است و کمترین چشم اندازی، از ارائۀ راهکارهای عملی و حضور در داخل موجود نیست. بار آوری های جنبش کمونیستی کور شده است و طبعاً این جنبش – یعنی جنبش خارج از کشور – را نمی توان و نمی بایست، هم ردیف و همطراز با جنبش دهۀ ۴۰ دانست؛ این “جنبش” – خارج از کشور – به بالا چشم دوختهُ، در پی کسب هویت بی مایۀ خویش استُ، در حالیکه آن جنبش – سیاهکل -، نگاه تغییر و سیاست “تعرض کنیم تا باقی بمانیم” را پیشۀ خود ساخته بود. جنبش دهۀ ۴۰، جنبش زنده، تعرضی، پر نشاط، و “جنبشِ” خارج از کشور، سوخته، درمانده، تسلیم طلب و فراموش شده استُ، بی دلیل هم نیست که این روزها، سیاست و جنبش هایی همچون “اصلاح طلبی”، “سبز”، امثالهم به، کعبۀ آمال و آرزوی نسل جوان امروزی تبدیل گشته است.

خلاصه، تغییر فضای یک سویه و بستۀ سیاسی جامعه، بر شانۀ کمونیست های دخالت گر و عمل گراست و تا مادامیکه، جامعۀ ایران، شاهد عرض و اندام – و در حقیقت عروج افکار و اعمال – نسل اواخر دهۀ ۴۰ نباشد، عمر نظام های امپریالیستی درازتر و همچنین زندگی کارگران و زحمت کشان، وخیم و وخیم تر خواهد شد. با این اوصاف دو راه در مقابل جنبش روشنفکری ست، تا تغییر ریل و چرخش به سمت و نگاهِ کمونیست های دهۀ ۴۰، و یا تداوم فعالیت های بی ثمر و انتخاب سیاست های حایشه ای و نظاره گری مفرط؛ دو تفکر و دو اعمال متضادی که بی تردید یکی حامل، بارآوری، تعرض و پیشروئی هاست، و دیگری پس رو و در خدمت به هرز بُردن انرژی مابقی عناصر کمونیست می باشد.

۶ فوریه ۲۰۱۵

۱۷ بهمن ۱۳۹۴

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se