یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ , ۰۲:۳۸:۱۸ به وقت تهران
 
سخن هفتە / مارکس
بی تفاوتی سیاسی
شنبه, ۳ام بهمن, ۱۳۹۴

طبقه‌ی کارگر نمیباید خود را به‌مثابه‌ی حزب سیاسی متشکل سازد، نمیباید به هیچ بهانه‌ای به کنش سیاسی اقدام ورزد، چرا که مبارزه علیه دولت رسمیت بخشیدن به دولت است: و این بر خلاف اصول لایزال است! کارگران نمیباید اعتصاب کنند؛ چرا که هدر دادن نیرویشان جهت مبارزه برای افزایش ِ دستمزد یا جلوگیری از کاهش آن به معنای به‌رسمیت

شناختن نظام کارِ مزدی است، و این بر خلافِ اصولِ جاودانِ رهایی طبقه‌ی کارگر است!

اگر طبقه‌ی کارگر در مبارزه‌ی سیاسی‌ا‌ش علیه دولتِ بورژوازی متحد شود تا تنها به امتیازاتی چند نائل آید، آنگاه این کارگران به سازش رسیده‌اند و این در تناقض با اصول لایزال است! پس هر جنبشِ مسالمت‌آمیزی، نظیر جنبشهایی را که کارگران ِ آمریکایی و انگلیسی بنا به سنت با آن درگیر بوده‌اند، میباید تحقیر کرد. کارگران نمیباید انرژی خود را هدردهند تا به حدومرزی قانونی برای روزِ کار نائل آیند چرا که این به‌معنای سازش با صاحبان کار است که آنها از آن پس خواهند توانست کارگران را ۱۰ یا ۱۲ ساعت مورد ِ استثمار قرار دهند به‌جای ۱۴ یا ۱۶ ساعت. همچنین آنها نمیباید تلاش کنند تا کار دختربچه‌های زیر ده سال را قانونا ممنوع کنند و در عین حال نمیباید به ممنوعیت استثمار کودکان زیر ده سال نائل شوند؛ چرا که بدینترتیب آنها وارد سازش دیگری میشوند و این مخدوش کردن قداست اصول لایزال است!

کارگران حتی میباید، آنطور که در آمریکا این چنین است، کمتر خواهان آن باشند که بودجه‌ی دولت که از هزینه‌های طبقه‌ی کارگر به‌دست‌میآید اجبارا به تحصیلات ابتدایی فرزندانشان اختصاص یابد، چرا که تحصیلات ابتدایی، تحصیلات تام و تمام نیست. بهتر است کارگرانِ مرد و زن نتوانند بخوانند، بنویسند و حساب کنند تا اینکه از معلم مدرسه‌ی دولتی درس یاد بگیرند. بیسوادی و جان باختن به‌خاطر شانزده ساعت کارِ روزانه از اینکه به اصول لایزال خدشهای وارد آید بسیار بهتر است!

“اگر مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر اشکا ِل قهرآمیزی به خود بگیرد، اگر کارگران به‌جای دیکتاتوری بورژوازی، دیکتاتوری انقلابی خود را بنا نهند، آنگاه آنان مرتکب گناه ِ کبیره‌ی تخطی از اصول جاودان شده‌اند، چرا که برای ارضای نیازهای روزمره‌ی کفرآمیزشان و در هم شکستن مقاومت بورژوازی، به دولت، شکلی انقلابی و گذرا میدهند به جای آنکه سلاحهای خود را برگیرند و دولت را ملغی سازند. کارگران نمیباید هیچ گونه اتحادیه‌ا‌ی برای هیچ حرفهای تشکیل دهند، چرا که آنان با این کار، تقسیمِ کار را آنگونه که در جامعه‌ی بورژوایی یافت میشود ابدی میکنندحال آنکه(خودِ همین تقسیمِ کار که کارگران را از هم جدا میکند، شالوده‌ی واقعیِ برده‌گی آنان است. )

لپ کلام اینکه کارگران باید دست روی دست بگذارند و وقتشان را برای جنبشهای سیاسی و اجتماعی هدر ندهند. همه‌ی این جنبشها نمیتوانند برای آنان جز نتایج آّنی به‌دنبال داشته باشند. آنان به مثابه‌ی افراد ِ واقعا مذهبی میباید نیازهای روزمره را تحقیر کنند و با ایمانی هرچه تمام فریاد برکشند: “باشد که طبقه‌ی ما بردار شود، باشد که دودمانِ ما‌ بر باد رود، اما اصول لایزال میباید پاک و منزه باقی بمانند.” آنان چونان مسیحیان پرهیزگار میباید به کلام پدران ِ روحانی ایمان آورند، هر آنچه را خوب است در این جهان تحقیر کنند و تنها در تقلا باشند تا به بهشت نائل شوند. به جای بهشت بگذارید انحلالِ اجتماعی، که یک روزِ زیبا در گوشهای از جهان رخ میدهد، و هیچ کس نمیداند چطور و توسط چه کسی به حقیقت خواهد پیوست، و رازورزی یکسرهمان است که بود.

از اینرو، طبقه‌ی کارگر میباید در حالیکه این نابودیِ اجتماعیِ بینظیر را چشم‌بهراه میماند مانند یک گله‌ی گوسفند، مراقبِ رفتارِ خود باشد، دست از سرِ حاکمیت بردارد، از پلیس بترسد، به قوانین احترام بگذارد و بدونِ هیچ غر و لندی چونان یک قربانی تسلیم باشد.

کارگران در زندگی عملی ِ روزمره‌ی خود میباید مطیعترین غلامان ِ حلقه‌به‌گوش ِ دولت باقی بمانند، اما در زندگی درونیِ خود میباید با تمامِ توش و توانشان، علیهِ خودِ وجودِ دولت اعتراض کنند و بیزاریِ عمیقِ نظریِ خویش را با خریدن و خواندن ِ رساله‌های ادبی درباره‌ی الغای ِ دولت به نمایش بگذارند؛ اما میباید درصدد باشند به هرگونه مقاومت در برابر نظمِ سرمایه‌داری جز با رجزخوانی درباره‌ی جامعه‌ای در آینده، که در آن وجودِ این نظِم نفرت انگیز پایان مییابد، مقابله کنند.”

اینکه عذرِ این رسولانِ بیتفاوتیِ سیاسی، که به این روشنی مافیه ضمیرِ خود را برملا ساخته‌اند، مدتهاست خواسته شده برکسی پوشیده نیست؛ طبقه‌ی کارگر این امر را توهینی از سوی بورژواهای جزماندیش و اشراف ِمنحطی تلقی میکرد که آنقدر کوته‌فکر یا ساده‌لوحاند که وسایلِ واقعیِ مبارزه را نادیده میگیرند، چرا که همه‌ی وسیله‌ی مبارزه‌ را میباید از جامعه‌ی معاصر گرفت و چراکه شرایطِ حساسِ این مبارزه این بدشانسی را دارند که سازِ خود را با توهمات خیالپردازانهای که این دکترهای علومِ اجتماعی تحتِ عناوینِ آزادی، خودمختاری، آنارشی در راهِ الوهیت، ستایش میکنند کوک نمیکنند. حال، جنبشِ طبقه‌ی کارگر آنقدر نیرومند است که این سکتاریستهای نوعدوست دیگر جرئت ندارند درباره‌ی مبارزه‌ی اقتصادی، این حقایقِ اعظم را تکرار کنند، که یکریز درباره‌ی مبارزه‌ی سیاسی جارمیزدند. آنها آنقدر بزدلاند که نمیتوانند این حقایق را در ارتباط با اعتصابات، ائتلافات، اتحادیه‌های هرپیشه‌ی خاص، قوانین ِ کارِ زنان و کودکان محدود کردنِ روزِ کار و غیره و غیره به‌ کار بندند. حال ببینیم آنان تا چه میزان میتوانند سنتهای پسندیده، فروتنی، صداقت، اصولِ جاودان را به کار گمارند.

سوسیالیستهای نخستین )فوریه،اوئن، سن سیمون و غیره( – چون رشد ِمناسبات ِ اجتماعی هنوز آنقدر کافی نبود، که شکل‌گیری طبقه‌ی کارگر به عنوانِ حزبِ سیاسی ممکن باشد – مجبور بودند خود را به رویای جامعه‌ای آرمانی در آینده محدود سازند و تمام تلاشهایی که از سوی طبقه‌ی کارگر برای بهبو ِد وضعیتشان صورت میگرفت، همچون اعتصاب، ائتلاف، و کنشهای سیاسی را محکوم میکردند. اگرچه ما حق نداریم بر این بنیانگذارانِ سوسیالیسم ُخرده بگیریم، دقیقا همان طور که شیمیدانانِ معاصر حق ندارند بر پدرانِ خود، کیمیاگران، ُخرده بگیرند، در عین حال میباید مراقب باشیم که اشتباهات آنان را، که اگر از سوی ما سربزنند نابخشودنی‌اند، مرتکب نشویم.

با این همه، مدتها بعد، در سال ِ ۱۸۳۹، زمانی که مبارزه‌ی اقتصادی ِ طبقه‌ی کارگر در انگلستان خصیصه‌ی بارز ِ قدرتمندی به این طبقه داد، بِری، یکی از پیروانِ اوئن و یکی از کسانی که مدتها قبل از پرودون، تعاون را کشف کرده بود، کتابی نوشت به نام: “خطاهای کار و چارهی کار“.

در یکی از فصلهای این کتاب درباره‌ی ناکارآمدیِ تمامِ راهِ چاره‌‌هایی که از طریقِ مبارزه‌ی معاصر به‌دست میآید، انتقاد ِ تند و تیزی به چشم میخورد درباره‌ی تمامی جنبشهای اقتصادی و همینطور سیاسی ِ کارگران ِ انگلستان؛ او جنبشِ اجتماعی، اعتصابها، کاهشِ رو ِز کار، محدود کردنِ کارِ زنان و کودکان در کارخانه را محکوم میکند، چرا که به عقیده‌ی او، همه‌ی اینها، به ‌جای آنکه ما را از وضعِ موجود فراتر ببرد، تنها بدین شرایط زنجیر کرده، مخالفتها را تشدید میکند.

و حال، ما به عقل کل این دکترهای علوم اجتماعی، به پرودن میرسیم. در حالی که استادِ اعظم این شهامت را داشت که علیه تمامی جنبشهای اقتصادی )ائتلافها، اعتصابها و غیره( که در تقابل با نظریه‌ی رهایی بخش ِ او، یعنی تعاون، قرارداشتند با قدرت مقابله کند، اما در عین حال، از طریق ِ نوشته‌ها و شرکت ِ شخصی‌اش مبارزه‌ی سیاسی ِ طبقه‌ی کارگر را تشویق میکرد، و شاگردان ِ او جرئت نداشتند علیه جنبش طبقه‌ی کارگر، آشکارا موضعگیری کنند. پیشتر، زمانی که اثر عظیم ِ این استاد “نظام ِ تناقضات ِ اقتصادی” چاپ شد، من کذب ِ تمامی سفسطه‌های او را علیه جنبش ِ کارگری نشان دادم. )۱( اما در سالِ ۱۸۶۴، پس از تصویبِ قانونِ‌اولیه )Lex Ollivier(** ، قانونی که در مقیاسی محدود، برای کارگران ِ فرانسوی حق ائتلاف را به ارمغان آورد، پرودن در کتاب ِ خود “قابلیتهای سیاسی ِطبقهی

کارگر”، که یک روز پس از مرگش انتشار یافت، بار دیگر به این موضوع بازگشت.

یور ِش استاد آنچنان به مذاقِ بورژازی خوش آمد که Times در ارتباط با اعتصابِ بزرگِ کارگرانِ خیاطِ لندنی در ۱۸۶۶ احتراماش را به پرودن به این شکل نشان داد که اثرِ او را ترجمه کرد و اعتصابگران را با خوِد واژه‌های استاد محکوم نمود. این هم چند مثال از این اثر:

معدنچیانِ ریو ُد ژِیر )Rive‐de‐Gier( به اعتصابی دست زدند؛ برای اینکه آنان را سرِ عقل بیاورند، سربازان با شتاب واردِ معرکه شدند.

پرودن فریاد برمیآورد: “مقامی که اجازهی کشتا ِر معدنچیان ِ ریو- ُد-ژِیر را داده خود را در موقعیت ِ اندوهباری قرار داده است. اما او مانندِ بروتوسِ پیر رفتار کرد، که میبایست بینِ عشقِ پدرانهاش یا وظیفه‌ی کنسولگریِ خود یکی را انتخاب کند؛ او میبایست فرزندش را قربانی کند تا جمهوری نجات یابد. بروتوس تردید نکرد، و آینده‌گان جرئت نکرده‌اند

او را سرزنش کنند.)۲( هیچ کارگری به یاد نمیآورد که یک بورژوا هیچگاه تردید کرده باشد کارگرانش را برای حفظ منافعاش قربانی کند. این

بورژواها عجب بروتوسهایی هستند! “نه! ]حقی به نام ِ[ ح ِق ائتلاف وجود ندارد، همانطور که حق ِ کلاه برداری و دزدی وجود ندارد، همانطور که حق فاحشه‌گری یا زنای با محارم وجود ندارد.”)۳( با این همه میباید گفت که یقینا حقِ حماقت وجود دارد. حال این اصولِ لایزال که استاد اورادِسِحرآمی ِز خود را با نامِ آنان به سیلان درمیآورد کدامند؟ اصلِ لایزا ِل نخست:

“نر ِخ دستمزد، قیم ِت کالاها را تعیین میکند.”

حتی آنانی که از اقتصاِد سیاسی چیزی سر در نمیآورند و نمیدانند که اقتصاددانِ بزرگِ بورژوازی ریکاردو در کتابِ خود که در سالِ ۱۸۱۷ چاپ شد به نامِ اصولِ اقتصادِ سیاسی کذبِ این خطای سنتی را یکبار برای همیشه نشان داد، با این واقعیت آشنایند که صنعتِ انگلیسی میتواند کالاهایاش را به قیمتی پایینتر از کشورهای دیگر بفروشد، در حالیکه نر ِخ دستمزد در انگلستان نسبت به سایرِکشورهای اروپا بالاتر است، اصلِ لایزالِ دوم:

“قانونی که ائتلافها را قانونی میکند، در بالاترین میزان، ضدِ یهودی و ضدِ اقتصادی است و با هر جامعه و هر نظم و ترتیبی در تناقض است.”

اگر استاد کمی کمتر شونیست)ملیگرا( میبود، از خودش میپرسید چهطور این را توضیح میدهد که در انگلستان چهل سال است که این قانون، که در تناقض با حقِ اقتصادی رقابتِ آزاد است، تصویب شده، و آن طور که معلوم است این

قانون، که با هر جامعه و هر نظمی در تناقض است، به میزانی که صنعت و همزمان با آن رقاب ِت آزاد تکامل مییابد خود را به عنوانِ یک ضرورت حتی در دولتهای بورژوایی تحمیل میکند. شاید وی کاشف به عمل آورده که این حق تنها در کتابهای درسی اقتصادیای موجود است، که توسط برادرا ِن جاه ِل اقتصا ِد سیاس ِی بورژوایی بهرشتهی تحریر در آمدهاند، که در کتابهای درسیشان ُگ َهرهایی از این دست یافت میشوند که: “مالکیت، ثمرهی کار است” – که البته فراموش میکنند اضافه کنند:”ثمرهی کارِ دیگری”.

اص ِل لایزا ِل سوم:

“بنابراین، به بهانهی بیرون آوردن طبقهی کارگر از تحقی ِر اجتماعیاش، میباید از متهم کردن کل ِ طبقهی اجتماعی از شهروندان آغاز کرد: طبقهی اربابان، شرکتداران، کارخانهداران و بورژواها؛ میباید دموکراسیِ کارگری را به تحقیر و نفرت علیه آلمانِ متحِد بیارزشِ طبقهی متوسط برانگیخت؛ میباید مبارزه در تجارت و صنعت را به ستمِ قانونی و تضادِ آشتیناپذی ِر طبقاتی را به پلیسِ دولتی ترجیح داد.”)۴(

استاد برای ممانعت از به اصطلاح تحقی ِر اجتماعیِ طبقهی کارگر، ائتلافهایی را که طبقهی کارگر بهعنوانِ طبقه ایجاد میکند محکوم میکند، که بهصورتِ خصمانهای رویاروی دستهای از افراد: کارخانهداران، شرکتداران، بورژواها قرار میگیرند، که هر دسته بیشک، همچون پرودن پلیسِ دولتی را بر تضاِد آشتیناپذی ِر طبقاتی ترجیح میدهد. برای پرهیز از رنج ِش این طبقا ِت جلیلالقدر، پرود ِن نیکسیرت، کارگران را به حمایت از جامعهی تعاونی، “آزادی یا رقابت”، حتی وضعیت بسیار تهوع آور آنان: به ” تضمینِ خاصِ ما” تشویق میکند. )۵( استاد، بیتفاوتی را در حوزهی اقتصادی برای حف ِظ آزادی یا رقابت ِ اقتصادی،] بهعنوان[ یگانه تضمین ما موعظه میکرد؛ شاگردان ِ وی، بیتفاوتی در حوزهی سیاسی را بهمنظور ِ حف ِظ آزادی بورژوایی، یگانه تضمینشان موعظه میکنند. اگر مسیحیانِ نخستین، که بیتفاوتیِ سیاسی را موعظه میکردند، به بازوی قدرتمندِ سزار نیاز داشتند تا خود را از زیر دست به زبردست بدل کنند، رسولانِ معاصرِ بیتفاوتی سیاسی باور ندارند که اصولِ لایزالِ خودشان آنان را به پرهیز از خوبیهای زندهگیِ مادی و مزایای جامعهی بورژوایی وادارد. با این همه، ما میباید تصدیق کنیم که آنان ۱۴ یا ۱۶ ساعتِ کاری را، که کار در کارخانه طول میکشد با چنان رواقیگری ]بردباری[ تاب میآورند که برای یک شهیدِ

(Der Politische

به آدرس

مسیحی افتخارآفرین است.

لندن، ژانویهی ۱۸۷۳

کارل مارکس

*نوشته شده در پایان ۱۸۷۲/ ژانویهی ۱۸۷۳

براسا ِس سالنامهی جمهوری در سال ۱۸۷۴

از ایتالیایی

کارل مارکس، فریدریش انگلس، آثار به زبان آلمانی، جلد ۱۸، صفحات ۳۰۴-۲۹۹ Indifferentismus)

براساس متن ِ اینترنتی ِ آرشیو ِ اینترنتی ِ مارکسیستها

http://www.marxists.org/deutsch/archiv/marx‐engels/1873/01/polindif.htm

**قانون اولیویه، که بر مبنای آن از ۲۵ماه مه ۱۸۶۴، حق اعتصاب کارگرانِ فرانسوی بهرسمیت شناخته شد و آنان از آن پس به خاطرِ اعتصاب، مورد بازخواست قرار نمیگرفتند.)مترجم(

پانوشتهای کارل مارکس: ۱٫ ببینید فق ِر فلسفه. پاسخ به فلسفهی فق ِر آقای پرودن، فص ِل دوم، قسمن ۵٫ “اعتصابات و ائتلافاتِ کارگران. ۲٫پرودن، ژوزف پیر، دربارهی ظرفی ِت سیاس ِی طبقهی کارگر، پاریس، لاکروا و همکاران، ۱۸۶۸، صفحهی ۳۲۷ ۳٫ همان جا، صفحهی ۳۳۳ ۴٫ همان جا، ۳۳۸-۳۳۷ ۵٫ همان جا، ۳۳۴

برگردان: کاوه بویری

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se