دوشنبه ۰۵ تیر ۱۳۹۶ , ۱۴:۵۳:۲۵ به وقت تهران
 
کاوە دوستکامی / مقالات
یاد عثمان احمدی (ئارنان) آن مظهر صداقت، شجاعت و معتقد به رهایی ستمکشان را گرامی میداریم
دوشنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۴

زمانی که در اوایل سال ۶۲ نیروهای رژیم اسلامی به روستای “ئاره نان” هجوم می آورند، موفق به دستگیری تعداد زیادی از جوانان شده و آنها را با اجبار به عنوان نیروهای بسیج، مسلح میکنند. پس از آن واقعه، زنده یاد عثمان و وریا احمدی در خصوص وضعیت پیش آمده با زنده یاد عبدلله احمدی مشورت کرده و به آن نتیجه میرسندکه بهتر است برای مبارزه با سیاست بسیج گیری که هدفش تفرقه و چند دستگی در صفوف مردم زحمتکش است، داوطلبانه به صف نیروهای بسیج در روستای محل زندگی خود بپیوندند.
پس از آن تبادل نظر، در یکی از روستاهای نزدیک به شهر سنندج، وریا احمدی به نمایندگی از دو رفیق دیگر، با یکی از واحدهای کومه له، تماس گرفته و خواهان حرکتی مشترک در جهت خنثی کردن آن سیاست تفرقه افکنانه میشود.
بعد از چند روز، من و رفیق جانباخته صلاح میرزایی (سه لاحه سور) از طرف تشکیلات ماموریت یافتیم که به داخل شهر سنندج رفته و با عثمان جهت هماهنگی برای اجرای آن هدف مشترک، ملاقات کردیم. او با صمیمیت و صداقت، در همان لحظه های نخست اعتماد ما را نسبت به خود صد چندان کرده و شجاعت کم نظیری که در گفتار و کردار او نمایان بود، بر عمق آن اعتماد می افزود.
عثمان انسانی بود که زحمت و مرارت را در زندگی روزمره خود از بچگی تا آن سن، تجربه کرده و آبدیده شده بود. او هر چند نتوانسته بود که درس خواندن را تا به آخر ادامه دهد، اما در عرصه مناسبات اجتماعی به آن حد از توان فکری رسیده بود که قدرت تجزیه و تحلیل بالایی داشته باشد. کم نبودند انسانهایی که امکان درس خواندن و رسیدن به مدارج بالا را پیدا کرده اما به لحاظ تشخیص ساختار اجتماعی و مجموعه علل و عوامل ظلم و تبعیض، درک کمی داشته و راهی درست در جهت مخالف راه عثمان یعنی شنا کردن هم جهت با جریان رودخانه را برگزیده و حتی بعضا خود به عوامل تبعیض و ستم، تبدیل شده بودند.
عثمان فردی با هوش، تیز بین و رک بود و همچنین آنچه را که با بهره وری از صافی تجربیات غنی خود یاد میگرفت، در عمل بکار بسته و مصمم تر از هر زمان راه خود را در مبارزه با ریشه های ستمگری و استثمار ادامه میداد. یکی از ویژگیهای اجتماعی عثمان آن بود که تا زمانی به چیزی اعتقاد داشت، از آن دفاع میکرد و هر گاه که به اشتباه بودن آن راغب میشد، با شجاعت راه خود را تغییر میداد. برای عثمان، تشکیلات فقط وسیله ای برای رسیدن به آرمانهایش بود و اگر تشکیلات راه دیگری را در پیش میگرفت، او کسی بود که بدون تعصب راه دیگری را بر میگزید.
در اوایل قیام سال ۵۷، با توجه به اینکه اکثریت مردم “ئاره نان” تحت تاثیر و نفوذ “شیخ عثمان نقش بندی” به عنوان رهبر دینی خود بودند، زمینه ای ایجاد شده بود که تعدادی از مردم روستا به “سپاه رزگاری” که آن شیخ و طرفداران او، با همکاری عوامل شکست خورده رژیم پهلوی و نیز حزب بعث عراق ایجاد کرده بودند، پیوسته و اسلحه به دست گرفته بودند. در آن مقطع، با توجه به خفقانی که در دوران رژیم پهلوی بر کل جامعه حاکم شده بود، تشخیص صفبندیهای طبقاتی و تمیز دادن نیروهای پیشرو از مرتجعین برای بسیاری از مردم و از جمله جوانان کم تجربه، ساده نبود و به همین دلیل، عثمان هم با توجه به شرایط زندگیش که طعم تلخ فقر و فلاکت را چشیده بود و روحیه ای مبارزه جو داشت به “سپاه رزگاری” پیوسته بود.
قابل ذکر است که از همان آغاز، مسئولین و کادرهای “کومه له” متوجه خطراتی که سپاه مرتجع رزگاری میتوانست برای جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در کردستان ایجاد کند، شده و تصمیم گرفتند قبل از ریشه دواندن و مشکل ایجاد کردن، آنها را از سر راه مبارزه بردارند. بر این اساس، در یک حرکت هماهنگ و سراسری، آن گروه را غافلگیر کرده و بدون خونریزی آنها را خلع سلاح کردند.
در شبی که مقر سپاه رزگاری در “ئاره نان” خلع سلاح شد، عثمان تنها کسی بود که توانسته بود با اسلحه، از دست پیشمرگان کومه له بگریزد و خلع سلاح نشود. او پس از مدتی دوری از خانواده و محل زندگی، ضمن جستجو و تحقیق، به ماهیت واقعی “سپاه رزگاری” پی برده و به روستای محل زندگی خود بر میگردد. عثمان شجاعانه تغییر موضع خود را به اطلاع دوستان و از جمله هواداران کومه له میرساند. اما با توجه به عضویت قبلی عثمان در سپاه رزگاری، هواداران کومه له در “ئاره نان” با نوعی بدبینی با او برخورد میکنند اما طولی نمیکشد که آنها با توصیه عبدالله احمدی که بعدها در صفوف کومه له به همراه ده نفر دیگر تازه آموزش دیده، در کمین افراد حزب دمکرات کردستان ایران در روستای ” دوزه غه ره” جان خود را از دست داد، به عثمان نزدیک شده و با اعتماد به صداقت او، در صف خود جای میدهند.
بعد از تسخیر موفقیت آمیز پایگاه “ئاره نان”، عثمان در گردان شوان سازماندهی شد و در مدت بسیار کوتاهی با توجه به قاطعیت و تسلیم ناپذیری در مقابل دشمنان طبقاتی و صمیمیت و مهربانی وصف ناپذیر، در برخورد با مردم زحمتکش و همچنین رفقای همسنگر، مورد اعتماد و اطمینان همه آن کسانی قرار گرفت که او را از نزدیک می شناختند.
عثمان از میان مردم زحمتکش به پا خاسته بود و زندگی و موقعیت آنها را به خوبی درک میکرد و به همین دلیل محبت و توجه او نسبت به توده های تحت ستم از دل بود و بر دل می نشست. رسیدن به دنیایی برابر و بدون تبعیض و ستم هدف و آرزوی قلبی عثمان بود.
عثمان در سال ۶۶، در تشکیلات ناحیه مریوان سازماندهی شد اما او از سازماندهی جدید خود ناراضی بود. متاسفانه نقطه نظرات وی او مورد توجه مسئولین ناحیه مریوان قرار نگرفت و او به ناچار و برای تاثیرگذاری بیشتر به عنوان یک کادر بومی، از مریوان حرکت کرده و برای پیوستن به رفقای ناحیه سنندج، خود را به حومه آن شهر میرساند.
با رسیدن به روستای “ئاره نان”، عثمان اطلاع پیدا میکند که فرمانده پایگاه، ضمن توهین به مردم، با بی احترامی به زنان و دختران آبادی برخورد میکند و چندین نفر هم شخصا به او مراجعه کرده و از مزاحمت ها و رفتار آن مزدور جانی، نزد عثمان شکایت میکنند. عثمان هم در جواب به آنها اطمینان میدهد که از حقوق آنها تا پای جان دفاع کند.
عثمان تحرکات آن فرمانده خطا کار را از نزدیک زیر نظر گرفته و محل تردد او را نیز شناسایی میکند و سپس در نقطه ای به انتظار وی می نشیند. انتظار عثمان بی ثمر نبوده و آن بخت برگشته با قلدری و احساس غرور به آنجا نزدیک میشود و در یک چشم به هم زدن، عثمان او را غافلگیر کرده و جنایات و خطا های وی را به او گوشزد میکند اما پاسدار مزدور در تلاشی مذبوحانه سعی میکند که با استفاده از اسلحه، او را از پای در آورد که با عکس العمل سریع عثمان مواجه شده و در یک آن، نقش بر زمین میگردد و بدین سان پرونده آن جنایتکار بسته میشود. ضمنا آن حادثه درسی برای بقیه مزدوران شد که آن سرزمین بی دفاع نیست.
در همان سال ۶۶، عثمان به همراه پنج نفر دیگر از پیشمرگان کومه له، عازم ماموریتی در اطراف شهر سنندج میشوند. آنها هنگام رسیدن به روستای “دادانه”،تصمیم میگیرند که در دو تیم سه نفری، در حالی که پایگاه نیروهای رژیم در داخل روستا بود، در دو خانه مجزای روستاییان تا غروب روز بعد مخفی شده و به تجدد قوا بپردازند. صاحب خانه ای که عثمان و دو رفیق دیگرش در آنجا مخفی بودند، با ماندگار شدن آنها مخالفتی نمیکند و آنها هم با اعتماد به او و خانواده اش به استراحت می پردازند. پس از آنکه آنها از فرط خستگی راه طولانی به خواب میروند، صاحب خانه جنایتکار که اطلاعاتی بوده، از آن فرصت استفاده کرده و اسلحه های آنها را پنهان و سپس به مقر داخل روستای مزبور، گزارش حضور آنها را میدهد. افرادی در مقر، به آن مرد ددمنش میگویند برو “شتر دیدی، ندیدی”! اما او آنها را به گزارش دهی تهدید میکند. هوا که روشن میشود، پاسدار ها و بسیجی ها خانه را محاصره کرده و دو نفر از آنها در حالی که هر سه رفیق کومه له در خواب بوده اند را، با لوله تفنگ بیدار میکنند. عثمان به محض مشاهده آن دو نفر جستی میزند و یکی از آنها را خلع سلاح و دستگیر میکند اما نفر دوم که دور تر بوده است، به پای عثمان شلیک کرده و عملا پایش شکسته و از کار می افتد. او ضمن نگه داشتن آن اسیر، اسلحه او را به غنیمت گرفته و به ارسلان میدهد و ارسلان هم از در خانه به طرف حیاط میرود که در همان لحظه اول درگیر شده و از پشت بام خانه، مورد هدف قرار میگرد. سپس عثمان بیسیم خود را به حسن میدهد و از او میخواهد که از پنجره پشت خانه که به خانه های دیگر راه داشته، بیرون رفته و خود را نجات دهد. حسن باباخانی هم که چند ماه بعد همراه با گردان شوان در منطقه “هه له بجه” جان خود را از دست داد، از معرکه میگریزد. بعدها با استفاده از بی سیم و کمک مردم منطقه، خود را به گردان شوان میرساند. عثمان که شدیدا زخمی شده بود در آخرین لحظات زندگی، به اصول عقیدتی خود پایبند بوده و به جای کشتن آن فرد مسلح، او را آزاد میکند و به خاطر اینکه به دست دشمن اسیر نشود، نارنجک خود را زیر سرش گذاشته و ضامن آن را میکشد و بدین سان، به زندگی پر افتخار و سربلندانه خود پایان میدهد.

چند روز پس از واقعه دردناک جانباختن عثمان، برای انجام ماموریتی همراه با یک تیم تشکیلاتی، گذرمان به “ئاره نان” افتاد. با هر کس که روبرو میشدیم، چشمانی پر از اشک و بغضی در گلو داشت. آخر آنها عثمانشان را از دست داده بودند.

Kaveh Doostkamis foto.

یاد و خاطره های عثمان این سنبل شجاعت، پاکی و مهربانی، گرامی باد.

کاوه دوستکامی

١٧ ماه ژانویه٢٠١۶

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se