چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ , ۱۲:۰۵:۰۱ به وقت تهران
 
جوانمیر مرادی / مقالات
احیای طرح استاد شاگردی بازگشت به قرون وسطی
یکشنبه, ۶ام دی, ۱۳۹۴

تعرض سازمان یافته به حقوق کارگران ایران ده ها سال است رسمی و غیر رسمی، با اتکا به مفاد قانون و یا با چشم پوشی دستگاههای ذیربط دولتی از به ظاهر نقض قوانین کار توسط کارفرمایان در جریان است. از اخراجهای دسته جمعی کارگران به بهانه های جورواجور (اصل ۴۴ قانون اساسی مبنی بر خصوصی سازی به منظورافزایش بهره وری و ……)، اعمال بردگی بر کارگران مشغول در کارگاههای دارای کارگران کمتر از ۱۰ نفر (ماده ۱۹۱ قانون کار)، محروم کردن کارگران پروژه ای از استفاده از بیمه بیکاری در دوران بیکاری (بر اساس تفاهمنامه وزارت کار با سازمان تأمین اجتماعی در سال ۸۴) که به پشتوانه قانون صورت می گیرد، گرفته تا حقوقهای معوقه چندین ماهه وحتی چندین ساله،قراردادهای سفیدامضاء…که کارفرمایان با چراغ سبز دستگاههای دولتی بر کارگران اعمال می کنند، همه بخشهائی از این تعرض با سابقه هستند. اما در برابر این تهاجمات قانونی و بعضا قانون دور زنی، کارگران هیچ وقت تمکین نکرده و برای مقابه با آن و اعاده حقوق پایمال شده خود مبارزات و اعتراضات مداومی را به پیش برده اند. مبارزاتی که گاها به ابطال دستورالعملها و پس زدن طرحهای ضد کارگری منجر شده اند. سرخم نیاوردن و تسلیم نشدن کارگران در برابر فشارها و در عوض متعرض تر و جدی تر شدنشان برای مقابله با اعمال بی حقوقی، شرایطی جدید و سطحی بالاتر از مبارزه را رقم زده است به طوری که بخشی از حمایتهائی که تا بحال در سایه از کارفرمایان در مقابله با کارگران انجام می گرفته دیگر جوابگوی مقابله با این سطح از اعتراضات نیست. به همین خاطر است که نظام سرمایه داری به تقلا افتاده تا با شفافیت دادن به حمایت از کارفرمایان و قانونیت بخشیدن به آن مسیر جدیدی از تهاجم به معیشت کارگران را باز کند.

طرح استاد شاگردی یک مورد بدون ریشه در سیاستهای سابقه دار به بردگی کشاندن کارگران نیست، بلکه در ادامه همان تلاشهای سیستماتیک است که از سه سال پیش دستور اجرائی شدنش صادر گردیده.ریشه این سیاستها به دهه ۶۰ بر می گردد که با پیشنهاد جایگزینی واژه “اجیر” به جای “کارگر” که از اساس نفی هویت اجتماعی کارگر را هدف قرار داده بود و به این طریق سعی میشد این طبقه عظیم جامعه به نوکرانی منفرد تبدیل شوند که دربست در اختیار اربابانشان بی چون و چرا خدمت نمایند و تمام دستاوردهایش در نتیجه مبارزات با سرمایه داری ازش بازپس گرفته شود.

توکلی وزیر کار دهه ۶۰ با پیشنهاد جایگزین کردن واژه “اجیر” به جای “کارگر” که نهایتا پذیرفته نشد چنین قصدی را دنبال می کرد. معلوم است بکار گیری واژه “اجیر” به جای “کارگر” یک جابجائی ساده نیست و تفاوت فقط در تلفظ آنها نمی باشد.به کار بردن هر کلمه ای در قانون بار حقوقی منحصر به خودش را دارد. اجیر به معنی کسی است که خود را در ازای دریافت اجرت در اختیار اجیر کننده قرار می دهد و فاقد نقش و هویت در مناسبات اجتماعی است و ممکن است کاری که انجام می دهد فاقد هر گونه ارزش تولیدی و خدماتی که ایجاد سود و سرمایه کند، باشد. اما کارگر در ازای فروش نیروی کارش به کارفرما برای انجام کارهای خدماتی و تولیدی که مولد سود است دستمزد می گیرد. نقش کارگر، تولید کل نعمات و ساختن جامعه است، در عین حال منفرد نیست بلکه دارای هویت طبقاتیست و سرنوشتش با دیگر کارگران گره خورده و از پیشینه ای مبارزاتی تاریخی با نظام سرمایه داری برخوردار است که در نتیجه آن تا به امروز توانسته بخشهائی از کل ثروتی که خود می آفریند در قالب بیمه های اجتماعی، تسهیلات رفاهی و غیره را از سرمایه داری بگیرد. بنابراین هدف از جابجائی واژگان مذکور محروم کردن کارگران از دستاوردهایشان بود.

سال ۱۳۹۰ شیخ الاسلامی وزیر کار دولت احمدی نژاد احیای طرح استاد شاگردی به جریان انداخت که با مخالفت بخشهای مختلف کارگری و برخی تشکلها مواجه گردید. علی رغم اعتراضات کارگران، وزارت کار دستورالعمل اجرائی طرح را در سال ۱۳۹۱ ابلاغ نمود. این طرح در همان سال در استانهای تهران و آذربایجان شرقی به اجراء گذاشه شد و حالا به گفته احمد غریوی مدیرکل تعاون،کارورفاه اجتماعی استان زنجان قرار است احیای طرح استاد شاگردی در این استان نیزعملی شود. اجرای این طرح در راستای همان سیاستهای بازگشت به دورانهای گذشته مرتبط با قرون وسطاست که می خواهد ابتدا هویت طبقاتی را از طبقه کارگر بگیرد و با خط زدن تاریخ، موقعیت مدرن اجتماعیش را از ذهن جامعه زدوده، به دوران فئودالی (ارباب رعیتی) متصلش کند و بعد دستاوردهایش را بازپس بگیرد.

با رجوع به تاریخ دوره فئودالی که صنعت پیشه وری که رابطه استاد شاگردی در آن شکل گرفته ، رواج داشته، در روابط سنتی استاد شاگردی،صاحب کارگاه و ابزارکار، خود استاد صاحب حرفه بود بعلاوه استاد کارخودش بخشهای عمده کار را انجام می دادو شاگرد در انجام کار به استاد کمک می کرد که از نظر تاریخی دورانش سپری شده است. در حالیکه اکثرکارگاههای با تعداد کارگران زیر ۱۰ نفر امروز، که طرح استاد شاگردی در آنها احیا می شود، توسط کارفرمایان اداره می گردند و نقش کارفرمایان در این کارگاهها مانند کارفرمایان کارگاههاو کارخانه های بزرگ مدیریت استثمار و بهره کشی از کارگران است، نه آموزش. این طرح در حالی اجرائی می شود که هر روز دهها و صدها کارگر دارای مهارت و با سابقه طولانی کار از کارگاهها و کارخانه ها اخراج می گردند و صدها هزار جوان تحصیلکرده بیکار دنبال کار می گردند. بنابراین روشن است مشکل بیکاری نداشتن مهارت نیست هرچند اگر این ادعا ذره ای واقعیت داشته باشد، بر مبنای مواد ۱۰۷ و ۱۰۸ قانون کار وزارت کار مؤظف به ایجاد مراکز آموزشی برای کارگران و کارجویان غیر ماهراست و همچنین مواد ۱۱۰ و ۱۱۲ قانون کار مراکز صنعتی، تولیدی و خدماتی را مؤظف به ایجاد مراکز آموزشی برای آموزش کارگران غیر ماهر و ارتقاء مهارت کارگران دارای تخصص می نماید که در دوره آموزش، کارگران از مزایای شغلی برخوردار خواهند بود. در نتیجه اجرای این طرح شانه خالی کردن از زیر بار این وظایف است.

در متن جزئیات طرح ۱۴ ماده ای به صراحت و روشنی اهداف ضد کارگری به نمایش گذاشته شده است.عصاره این طرح، بیگاری کشیدن از میلیونها کارگر جوان است که خواهان شغل برای تأمین معیشت هستند.این طرح مجوزی است به کارفرمایان برای حصول سود از قبل دو سال بیگاری کشیدن از کارگران جوان با هدف ممانعت از ورشکستگی وسیعتر اقتصاد و نه رفع مشکل اشتغال.طرح قرون وسطائی بیگاری کشیدن از کارگر و بریدن ۲۵% از حداقل دستمزد کارگران زیر ۲۹ سال به خدمت گرفته می شود تا شاید به اقتصاد بی رمق سرمایه داری ایران جانی بخشیده شود.

۶/۱۰/۱۳۹۴

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se