سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ , ۰۴:۰۰:۰۲ به وقت تهران
 
ستار رحمانی / مقالات
مبارزه صنفی یا نفی آن
چهارشنبه, ۲ام دی, ۱۳۹۴

قبل از اینکه به مبارزه صنفی بپردازم می خواهم تصویری از مجموعه شرایطی که مفهوم و عملکرد مبارزه صنفی را تحت تاثیر قرار می هند ارائه بدهم تا تصویر روشنتری از مفهوم واقعی مبارزه صنفی در شرایط معین ایران را داشته باشیم.
در تمام تاریخ جوامع طبقاتی تا کنونی یعنی تحت شرایطی که اقلیتی از فرادستان جامعه با در دست داشتن ابزارهای حکومتی و با خلع ید ابزار تولید از نیروهای مولد جامعه را به بردگان مزد بگیر خود تبدیل تبدیل کرده و هر اعتراضی از طرف اکثریت تولید کنندگان ثروت اجتماعی آن جامعه را از طریق نیروی سازمان یافته تبلیعاتی و رسانه ای، نیروی های امنیتی سراسری یا محلی و نظامی، زندان، تهدید و نیروی های مزدور سرکوب کرده اند.
همه این جوامع از لحاظ ساختاری شباهت های بسیار نزدیکی به هم دارند. اما در هر دوره ای از تاریخ بشریت بسته به سطح آگاهی و درجه سازمان یابی اکثریت تولید کنندگان ثروت اجتماعی و در نتیجه مبارزه وسیع فرودستان، در ساختار های اجتماعی این جوامع تغییراتی به نفع اکثریت بوجود آمده است.
در همان اوایل نظام سرمایه داری نیروهای مولد ثروت اجتماعی در تقابل با حاکمان سرمایه قرار داشتند. ابتدا نارضایتی کارگران خود را به اشکال پراکنده و حتی انفرادی با تخریب دستگاه های تولیدی و گاهی نیز در رقابت با همدیگر برای کسب امتیازهای فردی بروز میداد، اما به تدریج کارگران دریافتند که نیروی آنها برای شرایط بهتر کار در اتحاد آنها نهفته است و اگر قرار است حقی از کارفرما و یا دولت حافظ منافع سرمایه گرفته شود نیاز به همکاری و اتحاد دارند و نه رقابت در کسب امتیازهای موقتی و فردی، به همین دلیل کارگران دست به ایجاد تشکل های مستقل کارگری برای دفاع از حقوق خود زدند.
در همین راستا اشکال متنوعی از تشکل های کارگری و از جمله اتحادیه های کارگری برای دفاع از حقوق خود و کسب امتیازهایی از کارفرماهای جداگانه بوجود آمدند. این اتحادیه ها در روند رشد خود به ابزار نیرومند طبقه کارگر در مبارزه برای شرایط بهتر کار و زندگی تبدیل شدند.
اتحادیه های کارگری در ابتدا در اروپا شکل گرفتند. انگلستان یکی از کشورهایی است که در قرن ۱۶ میلادی پیشگام نظام سرمایه داری بود و به همراه رشد آن اتحادیه های کارگری مستقل از دولت و کارفرما بوجود آمدند.
رشد اتحادیه ها و تشکل های صنفی و سیاسی کارگری خطری جدی برای نظام های سرمایه داری شد. بنا بر این دولت های سرمایه داری باید جلوی پیشروی این تشکلات را می گرفتند در غیر این صورت کلیت نظام در خطری جدی قرار داشت.
تشکلات کارگری در بسیاری از کشورهای اروپایی توانستند در مسیر رشد خود امتیازهای کلانی را بگیرند. از جمله به رسمیت شناخته شدن قانونی تشکلات مستقل کارگری، معلمی و همه اقشار مزد بگیر. آزادی اعتصاب، اعتراض، تحصن و آزادی بیان از جمله مطالباتی هستند که سال ها پیش از این توانسته از طریق مبارزات متحدانه طبقه کارگر این کشورها بدست آید و همه شهروندان جامعه هم از این دست آوردهای عظیم بطور یکسان بهره مند بشوند.
در اثر فشارها و مبارزات کارگری در سرتاسر جهان تشکلات و سازمان های جهانی نیز برای ایجاد توازن بین نظام های سرمایه داری و کارگران دست به ایجاد تشکلات بین المللی زده اند. یکی از این سازمان ها سازمان جهانی کار است. سازمان جهانی کار (ILO) که بخشی از سازمان ملل هم هست، که در سال ۱۹۱۹ در مذاکرات صلح پاریس تاسیس شد، سازمانی است سه جانبه گرا، یعنی در مناقشات بین طبقه کارگر و سرمایه دار، سه نیرو را برای بررسی هر ساله مسائل کارگری دخالت داده است. نمایندگان کارگران، نمایندگان کافرمایان و نمایندگان دولت ها. در برخی از کشور ها همچون ایران هر سه نماینده تقریبا یکی هستند. نمایندگان کاگری منتخب تشکلات دست ساخت دولتی هستند، کارفرماها هم از بخش هایی از دولت و خود دولت هم که همه این ها را سازمان دهی و نمایندگی می کند و درحقیقت در اجلاس های سالیانه ILO تنها نمایندگان دولت ایران شرکت دارند و صدای نمایندگان تشکلات مستقل کارگری ایران در این اجلاس ها شنیده نمی شود.
اما نظام های سرمایه داری برای تخریب تشکلات مستقل کارگری سال ها است که اقدام به ایجاد محدودیت هایی برای فعالیت های آنها کرده اند و فراتر از این با ایجاد اشرافیت کارگری در بخش هایی، با دسیسه های متعدد برای به شکست کشاندن مبارزات کارگری و با فشار به رهبران اتحادیه های کارگری تلاش کرده اند که از خطر جدی آنها برای تحولات بنیادین در نظام سرمایه داری بکاهند و حتی در بسیاری موارد از آنها برای ترمزی جهت پیشروی این طبقه استفاده کنند.
در کشورهایی نظیر ایران که تولد و رشد نظام سرمایه داری در آن نه بر اساس نیازهای تاریخی رشد نظام سرمایه داری و صنایع داخلی در دورن نظام های فئودالی، بلکه بر اساس نیاز و رشد تاریخی نظام های سرمایه داری خارجی و یا امپریالیسم با آهنگی بسیار ملایم بوجود آمده است، به همین دلیل نیروهای مولد و طبقه کارگر در ایران یک پایش به زمین و کشاورزی و پای دیگرش در صنایع بوده است و از لحاظ ذهنی و عینی حالت های دوگانه ای از خود بروز داده است.
اما در سه دهه اخیر طبقه کارگر به تدریج کاملا از زمین و کشاورزی کنده شده و خود را در حاشیه شهرهای صنعتی، به عنوان طبقه کارگری که هیچ منبع در آمدی به جز فروش نیروی کار خود برای زیستن را نداشته است، اسکان داده است. مبارزات طبقه کارگر در سال های اخیر تضاد عمیق این طبقه را با نظام سرمایه داری، هر چند که این نظام خود را در هاله ای از افکار به غایت عقب مانده مذهبی پنهان کرده است، به روشنی اشکار می سازد.
طبقه کارگر ایران خود را در نظامی از سرمایه داری یافته است که سرکوب هر گونه مطالبه ای برای بهبود شرایط را در دستور کار خود قرار داده است. نظام سرمایه داری در ایران از تجارب کشورهای دیگر استفاده کرده و برای جلوگیری از ایجاد و رشد تشکل های مستقل کارگری، خود دست به ایجاد تشکل های مشابه زده است. شوراهای اسلامی کار، مجمع عالی نمایندگان کارگران، انجمن های صنفی کارگری و خانه کارگر به عنوان هماهنگ کننده این تشکلات، هزینه های مالی بسیاری را بر گرده طبقه کاگر ایران نهاده است و در عین حال با بیان مطالبات کارگری از زبان نمایندگان ساختگی رژیم، سعی در خنثی کردن مطالبات واقعی گارگری را دارند.
کار فعالین کارگری در شرایط ایران بسیار پیچیده و سخت است. صاحبان قدرت با ایجاد تشکل های دست ساخت خود هر گونه فعالیت و اعتراض صنفی که از کنترل تشکل های خود ساخته خارج باشد را براحتی به واسطه وجود همین تشکلات دست ساخت دولتی، سیاسی قلمداد می کند و این فعالین را به زندان های طولانی مدت به اتهام “توطئه علیه امنیت ملی” محکوم می کند.
معلمان
فعالین معلمان در ایران نیز از همان شرایطی که کارگران و فعالین مستقل در رنجند در شرایط بسیار سخت امنیتی تلاش می کنند که برای حقوق اولیه و بنیادین خود معلمان را در تشکلی مستقل از دولت سازمان بدهند. اما دولت علاوه بر ایجاد شوراهای اسلامی و نیروهای حقوق بگیر محلی در مدارس و دانشگاه ها از وجود نیروهایی بهره می برد که خود را بخشی از معترضین به این شرایط می نامند ولی در حقیقت نقش منفی و مخربی در پیشروی مبارزات معلمان دارند.
رژیم با زندانی کردن چندین فعال شناخته شده معلمان، تهدید، ارعاب و احضار بخش هایی دیگر از یک طرف، و تبلیغات رسانه ای منفی علیه معلمان و افزایشی بسیار اندک در حقوق معلمان از جانب دیگر، تلاش می کند که جنبش مستقلی از معلمان رشد نکند، تشکل مستقلی از معلمان ایجاد نشود تا با وجود و گسترش تشکلات دست ساخت دولتی و ابزارهای رسانه ای کنترل اعتراضات معلمان را خود بدست بگیرد. رژیم قصد دارد که فعالینی از معلمان را بسازند که با بیان خواسته های معلمان از زبان خود، جنبش مستقل معلمان را خنثی کرده و هر گونه که خود صلاح ببیند به مطالبات معلمان پاسخگو باشد.
رژیم دستگیر شدگان را تحت شرایط بسیار سختی قرار می دهند تا بتوانند با استفاده از نیروی فشار روحی و شکستن روحیه معلمان از آنها به عنوان ابزارهایی برای تضعیف جنبش معلمان هم استفاده کنند. یکی از فعالین مستند ساز که با معلمان هم به ظاهر همکاری می کرد، نمونه ای است از دستگیر شدگان، که به گفته خودش با ایده ای انسانی وارد فعالیت های صنفی شد اما تحت شرایط سخت نتوانست بر فشارهای روحی و تهدید های وارده از جانب زندان بانان غلبه کند و تسلیم خواست های آنها شد. دوره ای هم مجبور به همکاری با آنها گردید و بالاخره به خود آمد و در یک شرایط امن تر در ترکیه رابطه اش را به عنوان خبر چین و گزارشگر رژیم با آنها قطع کرد.
اتفاقاتی همچون این مستند ساز در تاریخ مبارزات جهانی بسیار بوده است و بخصوص در دهه ۶۰ در ایران رژیم از آن برای شکستن روحیه معترضین بسیار سود برد. اما اینکه استفاده از چنین ابزاری برای یک جنبش صنفی و علنی تا چه اندازه می تواند در خدمت منافع رژیم قرار بگیرد جای سئولات بسیار دارد.
استفاده از ابزارهای این چنینی نشانه ضعف رژیم در پاسخگویی به نیازهای معلمان است. معلمان تا کنون همه مطالباتشان را شفاف بیان کرده اند و هیچ مطالبه ای نبوده که مخفی باشد و برای کشف آن هم نیاز به جاسوس باشد. تنها استفاده جاسوسان برای رژیم این است که فعالینی که پشتکار بیشتری دارند و مسائل را جدی تر از دیگران دنبال می کنند را شناسایی کند. همچنین قبل از برگزاری هر تجمعی از زمان و محل برگزاری تجمع با خبر شده و خود را برای سرکوب و یا خنثی کردن آن بیش از پیش آماده کرده و نیروی سرکوب مناسب را مهیا کند.
بنا براین جنبش صنفی مستقل را تا زمانی که مطالباتش پاسخی در خور و شایسته نگرفته را می شود به عقب انداخت اما بهر وسیله ای نمی شود آنرا از بین برد. تاریخ مبارزات صنفی این را صدها سال پیش به اثبات رسانده است.
پایداری مبارزات صنفی
تمام مزد بگیران در یک جامعه سرمایه داری هر روزه بر شرایط کار و زندگی خود معترض هستند. برای بهتر کردن شرایط هم به اشکال مختلف مخالفت خود را نشان می هند. مثلا کارگری که از دستمزد خود ناراضی است و متشکل هم نیست به صورت انفرادی شروع می کند به ابراز نارضایتی خود با کارفرما و اگر کارفرما گوش شنوایی نداشت آن کارگر شروع می کند به کم کاری یا حتی شکستن ابزار تولید و بی دقتی در کار. اگر کارگر متشکل باشد دست به نوشتن اعتراض نامه ها می زند و اگر این هم کارساز نبود و توان اعتصاب جمعی بود، دست به اعتصاب می زند.
معلمان اما در دوره ای جزء فرهیخته گان جامعه شناخته می شدند و در جامعه از اعتبار و احترام خاصی برخوردار بودند و از لحاظ معیشتی هم در شرایطی بهتر از کارگران و برخی دیگر از حقوق بگیران قرار داشتند. اما در ایران بعد از اصلاحات ارضی و با ورود سرمایه های خارجی و رشد صنایع بزرگ به تدریخ خود را از لحاظ معیشتی در کنار کارگران یافتند و حتی در برخی موارد همچون کارگران پالایشگاه نفت و برخی شرکت های زیر مجموعه، دستمزی پایین تر از آنها دریافت می کردند.
معلمی هم که از شرایط کارش ناراضی است، اگر از لحاظ اقتصادی در شرایط نا مناسبی باشد مجبور می شود نسبت به شرایط کار خود معترض باشد و یا برای تامین زندگی به کارهای جانبی دیگر دست بزند. معلمی که از لحاظ مالی تامین نشده و از از امکانات رفاهی نسبی برخوردار نباشد نمی تواند با جان و دل به کلاس درس برود. به عنوان یکی از فاکتور های مهم، کیفیت آموزش و پرورش با کیفت معیشتی و سطح رفاه یک معلم رابطه ای مستقیم دارد. بسیار به ندرت می شود کشوری را یافت که معلمان به عنوان تعلیم دهندگان نسل آینده از لحاظ معیشتی و دیگر امکانات رفاهی تامین شده باشند اما آموزش و پرورش آن کشور از لحاظ کیفی در مقایسه با کشوری که امکانات رفاهی کمتری برای معلمان فراهم می کند در سطحی پایین تر قرار داشته باشد.
مبارزات صنفی معلمان در فقدان تشکلی مستقل اصولا مبارزاتی خود جوش هستند و نتایج آن مقطعی و کوتاه مدت خواهد بود. معلمان برای بالابردن کیفت کار و زندگی خود و در نتیجه کیفت بالای آموزشی نیاز به فضای باز دارند، نیاز به تشکلی مستقل از خود دارند باید امکان دخالت در تدوین متون درسی را داشته باشند. اما کیفیت بالا و یا پایین آموزش و پرورش با سطح معیشت خانواده های دانش آموزان نیز رابطه ای تنگاتنگ دارد. اگر معلم تامین شده باشد و اما دانش آموز از امکانات رفاهی مکفی برخوردار نباشد مثلا لباس گرم نداشته باشد، قدرت خرید کتاب و دفتر و قلم و کیف و غیره را نداشته باشد و با شکم سیر در کلاس درس حاضر نشود نیز عملا قادر به درک و هضم مسائل علمی تدریس شده نخواهد شد و دائما به فکر گرم نگهداشتن و گرسنگی خود خواهد بود و مغزش آنچنان که باید برای جذب علوم فعال عمل کند، عمل نخواهد کرد و در مواردی هم عکس العمل های غیر عادی از خود نشان خواهد داد.
بنا بر این نیاز به رفاه اجتماعی و وجود نهاد های مدنی همچون اتحادیه های معلمان بخشی جدا ناپذیر از مسیر رو به رشد تحولات اجتماعی است.
تعبیر شیرزاد عبدالهی از فعالیت های صنفی
فعالیت های صنفی با فعالیت های روز مره معلمان از جمله، تهیه یک صندلی و میز آبرومند در کلاس درس و علاقه به شغل خود و معلم دلسوزی بودن یکی نیست.
آگاهی به اینکه “تنبیه بدنی به عنوان یک روش تربیتی مردود است” (۱) در سطح کلی بخشی از آموزش معلم قبل از شروع به کار است و باید این موضوع مرتبا مرور شود و آخرین شیوه های پیش گیری خشونت در طی سال تحصیلی به صورت آموزش رایگان در اختیار معلمان قرار داده شود. اما مشکل ریشه ای خشونت تنها از طریق این تعلیم و تربیت از بین رفتنی نیست. زمانی که مجرمی در مقابل چشمان کودکان به دار آویخته می شود، وقتی که زنی در مجامع عمومی سنگسار می شود، مردی به دلایل مختلف در ملاء عام شلاق می خورد، معلمی که به دلیل اعتراض به شرایط نامناسب کارش مورد ضرب شتم قرار می گیرد و ده ها نمونه دیگر، خشونت در جامعه را تقویت کرده و خشونت را به امردی عادی برای یک نوجوان و حتی معلم ناظر این حوادث تبدیل می کند. اما آقای عبدالهی به نقد سیستمی که خشونت را تقویت می کند آگاهانه نمی پردازد بلکه معلم را مقصر قلمداد می کند. ایشان در مقاله ” فعالیت صنفی در مدرسه و نقش معلمان” (۱) می گویند ” کتک زدن دانش آموزان در مدرسه مانند تزریق آمپول کشنده به مریض در بیمارستان است” اما مقصر در این جا از نظر عبدالهی معلم است که ” آمپول کشنده” را به مریض تزریق می کند و نه تمام خشونت هایی که چه از طریق رسانه ها تبلیغ می شود و چه با شلاق زدن، دار زدن در ملاء عام و سنگسار زنان به جامعه و مخصوصا نوجوانان تزریق می شود. او می گوید ” متاسفانه رفتار این دبیر الیگودرزی، بدتر از رفتار کادر درمانی آن بیمارستان در خمینی شهر بود” که در جای خود درست است اما ایشان معلم الیگودرزی با این جمله محاکمه می کند” تو که نمی توانی خشم خودت را مهار کنی اسم خودت را گذاشته ای معلم ؟ واقعا چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟” آقای عبدالهی آگاهانه به ریشه یابی علل اینگونه ناهنجاری های اجتماعی نمی پردازد. فکر نکنید که ایشان این کار را نا آگانه می کند ایشان کاملا آگاهانه نمی خواهد به ریشه این نا هنجاری ها بپردازند. وی معتقد هستند که ” حادثه الیگودرز لرستان نمونه ای از پایمال کردن منزلت و اعتبار معلم به دست خود معلم بود. ضربه ای که آن دبیر الیگودرزی به اعتبار معلمان زد ، جبران نشدنی است.” اما آقای عبدالهی خشونتی که هر روزه از طرف حاکمان بازتولید می شود را با سکوت خود عملی طبیعی می انگارد. در حقیقت ریشه اصلی بازتولید خشونت در بین دانش آموزان و معلمان نه به دلیل عدم توانایی آنها در “مهار خشم” خود است بلکه ریشه در سیستمی دارد که هر روزه با برخوردی خشونت آمیز در مقابله با هر مشکل اجتماعی و از جمله حمله خشونت بار به هر حرکت اعتراضی آرام این سم را به جامعه تزریق می کند.
آقای عبدالهی در نوشته خود ” فعالیت صنفی در مدرسه و نقش معلمان” هیچگونه سخنی از تشکل مستقل معلمان، آموزش رایگان برای همه دانش آموزان با خانواده های با در آمد پایین، خصوصی سازی و کالایی کردن آموزش و پرورش، حق برگزاری مجمع عمومی آزادانه و بدون دخالت ارگان های دولتی، حق درمان و بهداشت مکفی، صندوق بازنشستگی و غیره به میان نیاورده است و به جای آن نکاتی را طرح کرده اند که بخشی از وظایف روزمره معملین است. وی تنها در آخرین بند خود (بند ۲۳ ) که مطالبه ای است صنفی نوشته اند ” پافشاری بر افزایش حقوق سالانه متناسب با تورم سال قبل یک در خواست قانونی و صنفی است.” یعنی معلمان باید برای ” افزایش حقوق سالانه متناسب با تورم سال قبل پافشاری” کنند. اولا معلوم نیست که چرا باید افزایش حقوق سالانه متناسب با تورم سال قبل باشد و نه افزایش حقوق متناسب با نرخ تورم موجود!؟ دوم ایشان برای اینکه دل آقای فانی، وزیر آموزش و پرورش رژیم، را نشکسته باشند از معلمان می خواهند که دست از سر نرخ موجود تورم بردارند و فراموش کنند که چندین سال است که حقوق معلمان بر اساس نرخ تورم ها اضافه نشده است و به همین حقوق جاری معلمان (که سه برابر زیر خط فقر است) راضی باشند و فقط بر روی افزایش حقوق خود آنهم نه با افزایش بالای خط فقر کنونی که دو و نیم برابر بالاتر از حقوق متوسط معلمان است، بلکه بر اضافه شدن به حقوق بانرخ تورم سال قبل اما نه با اعتراض، تجمع و یا اعتصاب بلکه برای خواست خود فقط کمی “پافشاری” کنند. اما همانطور که همه می دانند وقتی که مثلا به مدت ۵ سال حقوق معلم با نرخ متوسط تورم ۲۰ درصد اضافه نشود، دیگر بعد از ۵ سال بحث بر سر افزایش بیش از صد در صدی حقوق معلمان است نه نرخ تورم رسمی اعلام توسط بانک مرکزی و یا مرکز آمار ایران.
آقای شیرزاد عبدالهی که ساکن آمریکا هستند کوچکترین قدمی برای گرفتن همبستگی معلمان آمریکا با معلمان در ایران بر نداشته اند و اصولا معتقد به همبستگی معلمان ایران با معلمان در کشورهای دیگر نیستند.
در هیچ جایی آقای عبدالهی تلاشی برای آزادی معلمان در بند را به عنوان یک مطالبه اساسی و یا صنفی طرح نکرده اند. ایشان مدام اسماعیل عبدی زمانی که در زندان نبودند را مورد حمله قرار می دادند و خواهان برکناری ایشان از دبیری کانون صنفی معلمان ایران (تهران) بودند.
آقای عبدالهی به جای تقویت جنبش معلمان در حقیقت این جنبش را دعوت به عقب نشینی می کند. او به هر حرکت اعتراض آمیز معلمان معترض است. او حتی به نامه نگاری معلمان هم معترض است. در حقیقت او خود همان کلماتی را مرتب تکرار می کند که بازجوهای معلمان در زندان به آنها متوصل می شوند. در حقیقت او می فرمایند که شما را چه به این کارها بروید سر تان را پایین بیاندازید و کارتان را بکنید بقیه کارها را بسپارید به دست آقای وزیر آموزش و پرورش و بقیه تصمیم گیرندگان دولتی.
(۱) – وب سایت: http://www.smi-edu.com/دیدگاه/item/3236-فعالیت-صنفی-در-مدرسه-و-نقش-معلمان
چهارشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۲۲، شیرزاد عبداللهی، فعالیت صنفی در مدرسه و نقش معلمان

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se