شنبه ۰۱ مهر ۱۳۹۶ , ۰۹:۱۷:۴۲ به وقت تهران
 
مازیار رازی / مقالات
درباره ی وحدت اصولی کمونیست ها: در راستای همگرایی چپ
شنبه, ۷ام آذر, ۱۳۹۴

به دنبال سخنرانی مازیار رازی در میز گرد «مسایل خاور میانه و وظایف چپ» در پالتاک اتاق «شورای نمایندگان احزاب و نهادهای چپ و کمونیست» ۲۲ نوامبر ۲۰۱۵، فایل صوتی و متن پیاده شده سخنرانی پالتاکی مازیار رازی را «در باره وحدت اصولی کمونیست ها» ۱۷ ژانویه ۲۰۰۷ را مجددا برای اطلاع دوستان و رفقای علاقمند به این بحث، باز انتشار می دهیم. به این امید که این بحث ها زمینه های تدارک همگرایی چپ را فراهم آورد.

***********

متن صوتی سخنرانی مازیار رازی در اطاق پالتاک اتحاد سوسیالیست ها – ۱۷ ژانویه ۲۰۰۷

بحث امروز من در مورد وحدت «اصولی کمونیست ها» و “چه باید کرد“ها است. در ابتدا باید ذکر کنم همان طور که دوستان آشنائی دارند قدمت این بحث به دو دهه ی قبل بر می گردد، در نتیجه راه حل ها و پیشنهادات و چه باید کردها هم مسایل نوینی نمی تواند باشد. این بحث ها در گذشته به اشکال مختلف و در کمیته های مختلف طرح شده و در شرایط فعلی هم بد نیست مروری به آن پیشنهادات و وضعیت موجود بکنیم و ببینیم برای اتحاد اصولی کمونیست ها چه نوع تدارکاتی با هم می توانیم انجام دهیم.

قبل از طرح راه حل ها و چه باید کردها می خواستم از نقطه نظر خود مفهوم اتحاد اصولی کمونیست ها را روشن کنم، زیرا که امکان دارد برداشت های متفاوتی در این ارتباط موجود باشد. پس از بررسی این مسئله می خواهم به طور اجمالی به وضعیت کنونی طیف کمونیستی بپردازم. پس از بررسی وضعیت موجود ترسیم و هدف نهائی یا چشم انداز وحدت، می شود راه حل های مشخصی که مرتبط به وضعیت کنونی ست ارائه داده شود.

بنابراین من از مفهوم اتحاد اصولی کمونیست ها آغاز می کنم:

به اعتقاد من در تحلیل نهائی اصول کمونیست ها مبارزه و سازمان دهی برای سرنگونی سیادت نظام سرمایه داری به وسیله ی پرولتاریا و استقرار نظام شورائی ست. در واقع چیزی مهم تر و اصولی تر از این مد نظر کمونیست ها نمی تواند باشد. تمام تلاش ها، مبارزات و تقلاهائی که کمونیست ها در طول تاریخ انجام داده اند با این هدف نهائی و این موضوع اساسی همواره مد نظر تمام کمونیست ها بوده است.

سرنگونی سیادت نظام سرمایه داری و استقرار نظام شورائی هم در عالی ترین شکل آن، خود را فقط در یک نهاد مرکزی تجلی می دهد و آن هم حزب تدارک این سرنگونی است. البته این حزب مشخصی است. این حزبی نیست که شامل توده های وسیعی از کارگران و یا روشن فکران باشد، بلکه این حزب شامل کارگرانی ست که ما آن ها را به عنوان «کارگر روشن فکر» می نامیم. کارگر روشن فکرانی که در دو دهه ی گذشته در صف مقدم مبارزات ضد سرمایه داری مبارزه کرده و در واقع مغزهای متفکر جنبش کارگری هستند. کسانی هستند که مسلط به مقاله نویسی، خواندن و تحلیل مقالات و بررسی اوضاع سیاسی بوده و به عنوان رهبران عملی و نظریه پردازان جنبش کارگری توسط خود طبقه ی کارگر، شناخته شده اند.

این نوع کارگران، دست به انتشار نشریات کارگری می زنند، مبادله ی نظر می کنند و هم چنین در دو دهه ی گذشته سازمان دهی جنبش کارگری را در دست داشته اند. این روزها در داخل ایران تعداد این افراد کم نیست، تعداد آن ها حتی رو به افزایش است. پر واضح است که در غیاب تشکل های مشخص کمونیستی، طبقه ی کارگر رهبران خودش را به صحنه ی مبارزاتی معرفی می کند و این رهبران در صدر مبارزات قرار می گیرند و بنیادهای اولیه ی تشکیل دهنده ی این حزب تدارک انقلاب در داخل ایران خواهند بود. بنابراین وحدت کمونیست ها در چنین حزبی تجلی پیدا می کند.

این حزب شامل روشن فکرها هم خواهد بود. بدیهی است که روشن فکرهای انقلابی در این حزب سهم مهمی می توانند ایفا کنند اما نه هر روشن فکر انقلابی. در این مورد هم روشن فکرانی که ما آن ها را «روشن فکر کارگر» اطلاق می کنیم. کسانی که در راستای مبارزه ی طبقه ی کارگر به طور هدفمند و سیستماتیک فعالیت داشته اند و نه تنها مسلط به مارکسیزم هستند بلکه توسط پیشروان کارگری یعنی توسط «کارگر روشن فکران» مورد تأیید قرار گرفته اند. زیرا همان طور که می دانید بخصوص در خارج از کشور افراد بسیاری هستند، افراد برجسته ای که مسلط به عقاید مارکسیستی بوده و نظرات خود را در مقالات و اطاق ها مورد تبادل نظر قرار داده اند؛ اما به جرأت می توان گفت که امروز در داخل ایران فقط تعداد بسیار انگشت شماری از این رهبران نظری مورد تأیید جنبش کارگری قرار دارند. در واقع جو بی اعتمادی که در دو دهه ی گذشته به آن دامن زده شده این جدائی را تسریع و تعمیق داده است.

بنابر این در داخل چنین حزبی ما شاهد تلفیق «کارگر روشن فکران» یعنی مغز متفکر جنبش کارگری و هم چنین «روشن فکر کارگران»ی که تلاش خودشان را نه برای تحمیل خویش بر جنبش کارگری بلکه برای قرار گرفتن در کنار جنبش کارگری و تقویت گرایش های مثبت جنبش کارگری به کار بسته و (هم چنین مورد تأیید بخش پیشرو کارگری در داخل ایران قرار دارند)، هستیم.

با تجلی وحدت اصولی در چنین حزبی تبعیضات و تقسیم کار بورژوائی جامعه معنا ندارد: تقسیم بین کارگر و روشن فکر، زن و مرد، جوان و مسن، کرد و فارس، عرب و بلوچ و این نوع تبعیضاتی که درون جامعه ی بورژوائی هست در داخل این حزب بی معناست. این حزب، حزبی که در واقع وحدت عالی کمونیست ها را هدف خود قرار می دهد، حزب ایدئولوژیک نیست. حزبی نیست که بر اساس ایدئولوژی به نام “مارکسیزم لنینیزم” ایجاد شده باشد. از لحاظ تشکیلاتی این حزب به اصطلاححزب آهنین نیست، برعکس حزبی ست که بر اساس توافقات داوطلبانه برنامه ای اعضاء دور هم جمع شده اند. در واقع متشکل ترین، متعهدترین و جدی ترین عناصر جامعه را به خودش جلب می کند. این حزب در اقلیت خواهد بود زیرا که در جامعه ایران احزاب گل و گشاد سوسیال دموکراتیک و علنی قابل تحمل نبوده و از این نقطه نظر این حزب پدیده ی ویژه و متفاوتی با احزابی که در جوامع بورژوا دموکراتیک که در اروپا موجودند می باشد.

این حزب بر اساس توافق برنامه ای ایجاد می شود و تاکتیک ها و مداخلات روزمره را بر اساس این انعطاف پذیری درونی انجام می دهد. از این نقطه نظر است که باید حزبی باشد کاملاً دموکراتیک و با دموکراسی بسیار عالی تری از دموکراسی ی که در احزاب سوسیال دموکراسی یا بورژوا دموکراتیک مشاهده می شود. حزبی ست که باید حق گرایش را به رسمیت بشناسد و قبول کند که نظرات متفاوتی برای امر دخالت گری در جنبش کارگری وجود دارد.

رهبران این حزب رهبرانی نیستند که بر اساس روابط خانوادگی یا باند بازی، خود را به این حزب تحمیل نمایند. رهبران این حزب قابل تعویض و رهبرانی هستند که به شکل آراء آزاد اعضاء آن و متکی به اعتماد و اعتباری که این رهبران در سطح جامعه ی کارگری به خود تعلق می دهند انتخاب می شوند؛ و هر زمان می توانند مورد عزل یا تعویض قرار گیرند. در این حزب کیش شخصیت وجود ندارد، در این حزب افراد و رهبران آن با تحمیل عکس های اینترنتی و یا شعارها و مطالبات خود رهبری را کسب نمی کنند، بلکه کاملاً یک حزب دموکراتیک خواهد بود. این تنها حزبی ست که می تواند به شکل ویژه خود تدارک انقلاب کارگری را در ایران بریزد و امر دخالت گری را به شکل روزمره در کنار طبقه ی کارگر سازمان دهد و به سخن گویان واقعی طبقه ی کارگر در شرایط کنونی مبدل شده و تدارک سرنگونی سیادت بورژوازی را توسط خود طبقه ی کارگر فراهم آورد.

البته این حزب مانند هر پدیده ای در جامعه وقتی اهداف خودش را تحقق داد، زمانی به شوراهای کارگری کمک نمود که به قدرت برسند، خودش هم روند اضمحلال خود را طی خواهد کرد و از میان خواهد رفت و قدرت نهائی در دست خود طبقه ی کارگر قرار خواهد گرفت.

بنابر این زمانی که ما صحبت از اتحاد اصولی کمونیست ها می کنیم، منظورمان چنین اتحادی می باشد. اتحادی که این نوع تجلی عالی اتحاد کمونیستی را در نظر می گیرد. البته اتحادهای دیگری هم در درون جنبش کارگری و میان کمونیست ها وجود دارد که ممکن است غیراصولی هم نباشند (اتحاد عمل ها)، اما اتحادی که کمونیست ها مد نظر دارند و در واقع در صدد تدارک سرنگونی نظام سرمایه داری ست، از طریق ایجاد تشکیلاتی که از درون قلب طبقه ی کارگر بیرون آمده و شامل اعضای کارگری برجسته و روشن فکران انقلابی در درون خود است که در شرایط کنونی در سطح جامعه به رسمیت شناخته شده اند، به وجود می آید.

اگر این چشم انداز وحدت ما باشد و اگر این هدف نهائی ما باشد، باید دید وضعیت کنونی ما به عنوان کمونیست ها چیست و چه راه حل هائی با هم برای رسیدن به این مقصد می توانیم پیدا کنیم.

وضعیت کنونی کمونیست ها متأسفانه وضع اسفباری دارد کمونیست های خارج از کشور را به دو دسته تقسیم می شوند.

در ابتدا: دسته ای که سازمان ها و احزاب خودشان را ایجاد کرده اند و دسته ی دوم: موسوم به “منفردین” و یا اعضاء و کادرهای گروه های سابق که یک سلسله تلاش هائی را در جهت اتحاد کمونیست ها در گذشته انجام داده اند.

اگر با دقت نگاهی به این دو دسته نمائیم، می بینیم که هر دو دسته دچار بحران عمیقی بوده است. واقعیت این است که این بحران وجود دارد حتی اگر خود این گرایش ها، احزاب و یا افراد موجود این بحران را اعتراف ننمایند. واقعیت این است که در دسته ی اول یعنی احزاب و سازمان ها، اتحادهای غیر اصولی ی شکل گرفته، گرایش هائی که احزاب کمونیستی و کارگری را ایجاد کرده اند این ها در واقع نه در سطح برنامه ای و نه در سطح تشکیلاتی کوچک ترین ارتباطی با حزبی که قرار است تدارک انقلاب را ببیند ندارند. این ها در مجموع فاقد اعتبار در درون طبقه ی کارگر هستند. بسیاری از این ها اسامی شان در درون جنبش کارگری شنیده نشده و آن هائی هم که اسامی شان و یا احزابشان شناخته شده اصولاً آن قدر با مسائل اصولی روزمره فاصله دارند که طبقه ی کارگر به عنوان یک گرایش و یا یک حزب جدی با آن ها برخورد نمی کند.

بنابر این در طیف احزاب و سازمان های سیاسی، کار غیراصولی ی که صورت گرفته این است که به جای طبقه ی کارگر به عنوان قیم طبقه ی کارگر و پیشروی کارگری، عده ای روشن فکر در خارج از کشور خودشان را به عنوان رهبران جنبش کارگری معرفی کرده اند، این کاری ست غیر اصولی. این کاری ست که در واقع بحران را تشدید داده و از این نقطه نظر می بینیم که خود آن ها نه تنها وضعیت بهتری پیدا نکرده بلکه مدام در حال تلاشی و انشعابات و افتراق های متعدد می باشند. هر فردی که کمی صداقت داشته و یا کمی سیاسی تفکر نماید متوجه می شود که در درون تمام این تشکیلات و احزاب، تشتت و افتراق افزایش پیدا کرده و بحران عمیق تر گردیده است.

در طیف دیگر یعنی به اصطلاح در طیف منفردین سیاسی هم وضعیت بهتر از این نمی باشد. البته فعالیت ها و تلاش های بسیاری شده و رفقائی بوده اند که از روی صداقت و تمایل خدمت به جنبش کارگری تلاش های کرده اند اما تمام پروژه ها و طرح ها در طی ۱۰- ۱۵ سال گذشته به بن بست کشیده شده. طرح های مختلفی مانند همگرائی، همسوئی، اتحاد، اتحاد چپ کارگری، اتحاد نیروهای کمونیست و انقلابی، گروه بندی نوین و غیره… در واقع تمامی این ها نتوانستند پاسخ گوی اتحاد اصولی کمونیست ها را در خارج از کشور باشند و آن ها هم متأسفانه دچار بحران شده اند.

در این جا بد نیست به بررسی علل این بحران ها بپردازیم، زیرا که به هر حال در دوره ی آتی برای رفتن به سوی یک اتحاد اصولی ما باید یک ارزیابی درستی را از گذشته داشته باشیم. علل بحران در دو دهه ی گذشته در خارج از کشور عمدتاً سه گانه بوده است:

اولین عامل: به طور مشخص که عاملی عینی می باشد، یعنی دوری کمونیست ها از طبقه ی کارگر. واضح است که کمونیست های ایرانی تنها کمونیست هائی نیستند که در تبعید به سر برده و یا مجبور به ترک مبارزه ی طبقاتی در درون کشور خودشان گردیده اند. در طول تاریخ حتی در زمان حیات مارکس و لنین در روسیه بسیار دیده شده که برخی از گرایش های کمونیستی برای دوره ای مجبور به ترک کشور می شوند. اما آن چه که ما در ارتباط با کمونیست های ایرانی مشاهده کرده ایم این است که برای حفظ پیوند ارگانیک و نزدیک با طبقه ی کارگر تلاش و کوشش جدی نکرده اند. به عنوان مثال افرادی مانند لنین و تروتسکی و سایر رهبران حزب بلشویک همواره بخش عمده ای از فعالیت سیاسی خودشان را خارج از روسیه گذرانده اند، با این حال تلاش برای پیوند با طبقه ی کارگر به طور روزمره وجود داشته، به طور روزمره این تلاش برای مبارزات هدفمند و مرتبط با جنبش کارگری با درون کشور خودشان وجود داشته است. در صورتی که رابطه ایرانیان کمونیست با کارگران به تدریج پس از چند سال آن قدر زیاد شده که امروز اصولاً این دو حرکت در دو سطح متفاوت از همدیگر سیر می کنند. کمونیست هائی که در خارج کشور هستند مسائل دیگری دارند، کارگران پیشروئی که در داخل ایران زندگی می کنند نیز مسائل متفاوتی از کمونیست ها دارند. این دو هر روز بیشتر از هم جدا افتاده اند. زیرا ما هیچ نوع تلاش های مشخص و مرتبطی انجام نداده ایم که این پیوند با کارگران یک پیوند ارگانیک و نزدیک باشد. یا این که داخل و خارج بودن در واقع این بحران را تشدید نکند. متأسفانه این اتفاقی ست که افتاده و از عوامل اساسی است که بحران در خارج از کشور را تشدید داده است.

دومین عامل: اتخاذ سیاست های نادرستی بوده که توسط کمونیست ها برای وحدت ایجاد شده یعنی عمدتاً تمام تلاش ها و یا پروژه هائی که انجام شده چه از جانب سازمان ها و احزاب و چه از جانب “منفردین” همه به بن بست رسیده اند. آن ها تلاش کرده اند که خارج از طبقه و بخصوص بدون ارتباط با پیشرو کارگری به ایجاد احزاب کمونیستی مبادرت کنند، آن هم در خارج از کشور!

واضح است که این سیاست ها به بن بست خواهد رسید. واضح است که این سیاست ها بحران زاست، زیرا واقعیت این است که کمونیست ها بدون حضور در مبارزات طبقه ی کارگر و بدون پیوند از نزدیک با رهبران عملی طبقه ی کارگر قادر به تشکیل حزب کمونیستی که انقلاب را سازمان دهی می کند و تدارکات انقلاب را می بیند، نخواهند بود.

این سیاست ها که همیشه سیاست هائی از بالا بوده و توسط گرایش های مختلف اعمال می شده که به این صورت می خواستند به شکلی زود و سریع به ایجاد حزب و تشکیلات مشخص خود به تنهائی و یا با ترکیبی از گرایش های مختلف بپردازند، تمام این ها در واقع به شکست انجامید. بنابر این اگر قرار است که تدارکات بعدی برای انجام این کار توفیق حاصل کنند، این سیاست ها باید مورد بازنگری عمیق قرار بگیرند.

سومین عامل: که باز هم علت آن همین دور افتادگی از جامعه است؛ مسائلی سیاسی تشکیلاتی نیست بلکه یک سلسله مسائل اخلاقی اجتماعی می باشد. عدم رعایت مسائل اخلاقی و اخلاقیات کمونیستی در میان کمونیست های خارج از کشور یعنی افتراق و اتهام زنی، خنجر از پشت زدن، شایعه پراکنی، در دوره ی گذشته بسیار رایج بوده است. ما طیف کمونیست ها مانند یک خانواده بزرگ هستیم واضح است افرادی که در میان ما بدگوئی و ایجاد افتراق می نمایند به تدریج شناخته می شوند، ولی متأسفانه تنها این عده افراد معدود که این افتراق را ایجاد می کنند نبوده و سایرین هم در مقابل این شایعه پراکنی ها، این سم پاشی ها و این لجن پراکنی ها یا سکوت کرده و یا به این لجن پراکنی ها دامن زده اند. در واقع این عاملاخلاقی اجتماعی هم تأثیرات مخربی در اتحادی که ما در آتیه می توانستیم داشته باشیم؛ گذاشته است. این هم نیز یکی از مسائلی است که در آینده باید مورد بازنگری قرار بگیرد و در دوره ی آتی برخوردی کاملاً مشخص و آگاهانه برای جلوگیری از این افتراق های موجود صورت گیرد.

به اعتقاد من اکنون با در نظر گرفتن وضعیت موجود و هدف نهائی که ذکر کردم، راه حل هایی می توان ارائه داده شود. این ها راه حل های سریع و ساده و جامعی نمی تواند باشد. آن قدر بحران و افتراق شدید است و آن قدر به سم پاشی و شایعه پراکنی ها دامن زده شده که به طور ساده و سریع نمی توانیم حتی به یک اتحاد عمل پایدار برسیم، چه برسد به یک اتحاد تشکیلاتی و اصولی و یا حزب سازی. بنابر این باید دوره ای از تدارکات و گام هایی برای ایجاد یک جو مناسب برای این هم سویی برداشته شود و این مسئله در دستور کار دوره ی بعد می تواند قرار گیرد.

کسانی که طالب ایجاد یک هم سویی کمونیستی هستند واضح است که باید در وحله ی اول هدفشان از این هم سویی روشن باشد. یعنی کسانی باید باشند که حداقل در موضع ایجاد یک حزب انقلابی (با مشخصاتی که ذکر کردم) توافق داشته باشند، در غیر این صورت اگر بر سر این موضوع، یعنی بر سر هدف نهائی، یا بر سر چشم انداز وحدت توافقی موجود نباشد، واضح است که گام های مقدماتی نیز که برداشته می شود مجدداً به تشدید بحران دامن می زند.

پیش شرط دومی که بر سر راه این مسئله قرار دارد این است که افرادی که وارد این اتحاد و تبادل نظرات می گردند، باید برای پیدا کردن راه حل ها به بحران فعلی اذعان داشته باشند. گرایش ها و احزاب و افرادی که اعتقاد دارند این بحران مربوط به سایرین بوده و خود آن ها مبرا از این بحران می باشند واضح است که در این پروسه نمی گنجند، با خواهش و تمنا و التماس و الفاظ دیپلماتیک نمی شود سازمان های سنتی را متقاعد کرد که به اتحاد اصولی دامن بزنند و درواقع وارد پروسه ی هم گرائی با سایرین گردند.

هر سازمان، هر گروه و هر شخصی اگر اعتقاد دارد که حزب و سازمان خودش در مرکز جنبش کارگری قرار گرفته و بحرانی دامن گیر آن ها نیست؛ باید این پروسه را تجربه کند و فقط عمل آن ها در دوره ی آتی ست که نشان می دهد سیاست ها و خط آن ها اشتباه یا درست بوده، و در آن زمان است که شاید بشود به یک وحدت سراسری دسترسی پیدا کرد. به اعتقاد من در شرایط کنونی با کسانی که به این بحران باور ندارند و آن را رد می کنند نمی شود وارد حتی فعالیت های مشترک هدفمند گردید.

به اعتقاد من راه حل هائی که در شرایط فعلی به آن می شود اشاره کرد در وحله ی اول مسئله ی تعهدات اخلاقی ست که از این پس گرایش های موجود نباید علیه همدیگر سم پاشی کنند. اگر اختلاف سیاسی موجود است، اگر کسی به کسی انتقاد دارد، واضح است که روش کار این است که آن شخص دعوت شود و یا کسی که مورد انتقاد قرار گرفته مقاله ی مشابهی نوشته و پاسخ دهند و این موضوعات در بحثی تبادل نظر گردد. در این موقعیت نیازی نیست که به محض این که کسی از لحاظ سیاسی و یا تشکیلاتی انتقادی نمود آن فردی که مورد انتقاد قرار گرفته دشمن خونی کسی باشد که انتقاد نموده و به سم پاشی و شایعه پراکنی های شخصی بپردازد. نیازی به این کارها نمی باشد. به هر حال تجربه نشان داده کسانی که تصور می کردند از طریق اتهام زنی ها و تخریب شخصیت ها و یا از پشت خنجر زدن ها خودشان را بزرگ می کنند و سایرین را از میدان بدر می کنند توفیق حاصل نکرده اند. تجربه نشان داده که این راه صحیحی نبوده و راه صحیح این است که با هم دیگر تبادل نظر نمائیم و در یک محیط دوستانه انتقادات را پاسخ دهیم و رفیقانه شدیدترین اختلافات را داشته باشیم بدون این که به اتهام زنی بپردازیم.

از طرف دیگر اگر تخطی های تشکیلاتی رخ می دهد و کسی دچار خطائی می گردد واضح است که این مسئله نیز راه حل خود را دارد، و باید از طریق راه حل های سالم این مسائل به جلو رود تا از طریق اتهام زنی و مسموم کردن جوی که خود به شدت بحرانی است. بنابر این برای شروع یک توافق عمومی اخلاقی ی کمونیستی، لازم است تا این سم پاشی ها از بین برود تا در یک محیط سالم بتوانیم تبادل نظر نمائیم بدون این که نگران این باشیم که کسی از پشت خنجری زند. باید برای این کار دوره ای طی شود و تحولاتی در خود ایجاد کنیم و این جو سالم را به وجود آوریم. بنابر این به اعتقاد من تا این جو سالم ایجاد نشود بسیار دشوار خواهد بود که ما حتی وارد بحث و مذاکره در مورد هم سویی در مورد اتحاد کمونیست ها گردیم.

اگر این دوران جوسازی ها خاتمه پیدا کرد، و یا کسانی که این جوسازی ها را می کنند منزوی شوند، در قدم بعدی امکاناتی به وجود خواهد آمد که ما وارد پروسه ای از فعالیت مشترک شویم… ما باید وارد یک دوران انتقالی از وضعیت کنونی به تشکیل یک حزب واحد شویم و این دوران انتقالی دورانی ست که ما به عنوان کمونیست ها و کسانی که به ساختن حزب در داخل ایران اعتقاد داشته و سمت و سوی کارگری دارند باید یک اتحاد عمل ویژه ای ایجاد نمائیم. کسانی که خود را کمونیست می دانند و در خارج از کشور هم حضور دارند؛ می توانند به یک سلسله فعالیت های مشترک دست زنند. (ما در گذشته هم در اوایل تشکیل اتحاد چپ کارگری در بولتن های مباحثات آن در یکی دو سال اول ما هم در آن دخالت کرده و همین بحث ها را در آن زمان انجام داده و هم در ارتباط با اتحاد انقلابی نیز رفقائی که از گرایش ما بودند همین بحث ها را انجام دادند– اما متأسفانه مورد توجه دوستان قرار نگرفت).

اتحاد عمل ویژه به این مفهوم است که افراد، گرایش ها، گروه ها با حفظ موقعیت خودشان بدون این که دلیلی به انحلال خود داشته باشد و یا ضرورتی داشته باشد که اساس نظرات خود را کنار بگذارد، به عنوان گرایشی بزرگ از خانواده ی کمونیست ها بتوانیم وارد یک سلسله از فعالیت های مشترک در ارتباط با کارگران ایران شویم و در عین حال به یک سلسله مباحثاتی دامن بزنیم. منتها این مباحثات نباید مباحثاتی اتفاقی باشد. این مباحثات باید مباحثاتی هدفمند و مرتبط به مسائل کارگری باشد و به اختلاف و افتراق میان داخل و خارج کشور به تدریج پایان دهد و بتوانیم این پیوندی را که سال های سال می توانستیم با داخل کشور ایجاد کنیم از طریق مباحثات و از طریق فعالیت علنی و از طریق تدارک آگاهانه برای ایجاد این ارتباط داخل و خارج وارد این فاز شویم و این هماهنگی را با هم ایجاد کنیم.

واضح است که پس از سپری شدن دوره ای، این اتحاد ویژه می تواند نشریه ی خود را داشته باشد شبکه های اینترنتی خود را داشته و فعالیت های مشخص خود را انجام دهد. زمانی که همه همدیگر را آزمایش نمودیم و اطمینان حاصل نمودیم که در گفتار و کردار اختلافی نداریم و هم سویی مشخصی احساس شد آن موقع زمانی خواهد رسید که ما می توانیم نطفه های اولیه ی اتحاد اصولی کمونیست ها را همراه با فعالین جنبش کارگری در داخل ایران و همراه با کارگران پیشروی که به هر حال آن ها هم اشتیاق فراوانی دارند که کمونیست ها بر بحران خود فائق آیند و در ارتباط با آن ها و هماهنگ و با آن ها پی ریزی بکنیم.

بنابر این همان طور که در ابتدای سخنم اشاره کردم در واقع پیشنهاد نوین و فوری خاصی برای مشکلاتی که ما با آن روبرو هستیم وجود ندارد. این فعالیت ها، فعالیت هائی درازمدت خواهند بود و گام هائی که برشمردیم می تواند کمک نماید و شاید هم این گام ها که گام هایی ابتدائی و اولیه هستند اتفاق نیافتد و انجام نگیرد ولی امید من این است که با ایجاد یک محیط سالم و آرام و دموکراتیک بدون جوسازی و از پشت خنجر زدن و بدون اتهام زنی ها و یافتن راه هائی برای حل مسائل سیاسی تشکیلاتی ما وارد یک اتحاد عمل ویژه ی پایدار و درازمدت تر شویم که آن نیز به نوبه ی خود شرایط را برای اتحاد اصولی در ارتباط با پیشروی کارگری در داخل ایران آماده می کند.

متن صوتی سخنرانی مازیار رازی در اطاق پالتاک اتحاد سوسیالیست ها – ۱۷ ژانویه ۲۰۰۷

مطالب مرتبط:

مقاله در بولتن شماره ۲ «اتحاد چپ کارگری ایران»، مهرماه ۱۳۷۳

ضرورت همگرایی مارکسیست ها و پروژه احیای مارکسیستی

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se