جمعه ۰۳ آذر ۱۳۹۶ , ۰۸:۴۳:۵۷ به وقت تهران
 
بيژن نيابتی / مقالات
ترکیه و جهنمی بنام خاورمیانه بزرگ
یکشنبه, ۱۷ام آبان, ۱۳۹۴

1200x630_307505_parliamentary-elections-in-turkey-

انتخابات اول نوامبر در ترکیه به پایان رسید و حزب عدالت و توسعه که با شکست سنگین چهارماه پیش در انتخابات ٧ ژوئن و از دست دادن اکثریت مطلق محتاج به ائتلاف با مخالفان سرسختش شده بود، اینبار با بدست آوردن دوباره اکثریت مطلق و شکار نزدیک به پنجاه درصد آرا موفق میشود تا چهارسال دیگر سکان قدرت را به تنهایی در دست نگه دارد. رجب طیب اردوغان قمار خونینی را که پس از شکست در انتخابات ۷ ژوئن آغاز کرده بود با تغییر”گفتمان” موجود در ظرف چهارماه می برد و صحنه سیاسی ترکیه را به نفع خود و حزبش تغییر می دهد. در این میان چپ ترکیه و نیروهای مترقی آن را که امید بسیار به خلع ید از او داشته و درانتخابات گذشته نیز موفق به این مهم شده بودند ، مات و مبهوت بر جای می نشاند. سادگی چپ و پیچیدگی راست جهانی یکبار دیگر خود را در این انتخابات به اثبات می رساند. درس گیری از این روند چهار ماهه برای همه ما در کادر جریانات چپ و ترقیخواه ایران و مجموعه نیروهای جبهه سرنگونی نیز بسا پر ارزش است ، مایی که بزرگترین تضادمان ورای هر نقصان و اشتباهی ، همین سادگی عنصر پیشتاز و پیچیدگی استبداد و ارتجاع در جهان است. درسی برای آنان که “تقدس توده ها” ی ابله و بنده قدرت برایشان تبدیل به اصلی مذهبی گردیده است.

وقتی به گذشته نظرمی اندازم ، آنگاه که درهر سرفصلی و در آستانه هر نقطه عطفی به جمعبندی آنچه گذشته و آنچه که در چشم انداز است می پردازم ، همواره و درهمه جا سنگینی یک پارامتر عمده را بر درک و فهمم و در تحلیل و تفسیرم بوضوح حس می کنم. عاملی که همچون بختکی عظیم بر سپهرسیاسی سرزمینم هم سایه افکنده و کوچک و بزرگمان را اسیرخود ساخته است. این بختک وحشتناک در یک کلام چیزی نیست جز”سادگی” و”عدم پیچیدگی” ما (همه ما) در فهم مقولات بغرنج و علل واقعی تحولات حیرت آوری که در پیرامون ما درجریان است. “سادگی” و”عدم پیچیدگی” عنصرتحلیلگر درنگاه به آینده و آنچه که در چشم انداز است. سادگی درفهم ، سادگی در تحلیل ، سادگی در ارائه راهکار، سادگی در تاکتیک و استراتژی.

این سادگی تا آنجا که به بیش از نود و نه درصد جامعه بشری که تحت نظامند برمی گردد اگر قابل فهم باشد در رابطه با “عنصربالنسبه آگاه” و مهمتر از آن “عنصرخارج ازسیستم” اساسأ قابل فهم نیست. این شاید ترجمان فاجعه ای است که اینک بر جغرافیای ما می گذرد. آتشی که شعله های گدازان آن تار و پودمان را مستمرأ می سوزاند و خاکستر می کند … و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را ، هنوز را !

آیا تا ده پانزده سال پیش حتی تصورمحشری که امروز در این گوشه از جهان برپاست به مخیله کسی از ما خطور میکرد ؟ آنجا که در توصیف شرایط سیاسی و اجتماعی تحت رژیمهای استبدادی در خاورمیانه بزرگ ساده لوحانه می پرسیدیم که آیا سیاهتر از اینهم متصور هست ، چند نفر از ما تصویر دهشتناک کنونی را که بر منطقه حاکم است می دیدند ؟ خانه های ویران درهرطرف، اجساد متلاشی درهر سو، لشکر آوارگان درهمه جا، چشم انداز تغییر درهیج کجا ! آری می بینیم که سیاهتر از آنهم متصور بود و سیاهتر از اینهم. در آن سالهای آغازین ورود خاورمیانه به جهنم کنونی چند نفر از ما نسبت به طرحها و نقشه هایی که اینجا و آنجا از پرده برون می زد، کنجکاو بوده و چند نفر اصلأ آنرا جدی می گرفتند ؟ چند نفر از ما با “پروژه قرن جدید” یا “طراحی سیاست دفاعی” نئوکانها که بخش بزرگی از وضعیت کنونی حاصل اجرایی شدن آنهاست ، آشنایی داشته اند ؟ در ادبیات چند نفر از ما تحلیلی، شناختی و یا حتی اشاره ای به کانونهای قدرت جهانی که تقدیر هرج و مرج موجود را رقم زده اند میتوان مشاهده کرد. سخن کوتاه ، مرا با دیگران کاری نیست ، نقد من در قدم اول متوجه خودم هست. درست یازده سال پیش که “چشم انداز” را می نوشتم بی تردید از ابعاد حیرت انگیز این وحشتی که امروزه بر منطقه ما مسلط است اندکی می دانستم و حالا هم شاید فقط اندکی بیشتر!

امروز اما در میانه این جنگ پایان ناپذیر، در شرایطی که در ظاهرهیچ چشم انداز مثبتی متصور نیست ! بیش از پیش “تغییر” را در افق می بینم. بیش ازهر زمان باور دارم که می توان ساختار قدرت را در هر کجا درهم شکست. می توان و باید در مقابل ظلم و بی عدالتی ایستاد. اما نه با اتکاء خیالی به “توده ها”ی تحت نظام که بلاهتی بیش نیست ، توده هایی که یا در قالب یک اکثریت خاموش به نظاره جنایت و بدنبال آب و دانه خویشند ، یا در یک فضای نسبتأ باز سیاسی بنده قدرت و ملعبه دست صاحبان قدرتند و یا در شرایط فروپاشی هر نظمی جز کشتن و سوختن و دریدن هنری ندارند. نه ! نه ! بی تردید می توان ساختار قدرت را درهم شکست ، اما نه با سرمایه گذاری ابلهانه بر روی “توده ها” بلکه با سازماندهی آن اقلیتی که تماشاچی نیست ! همان اقلیت سیاسی ، مبارز و آگاه جامعه که همواره در درازنای تاریخ سراسر خون و خیانت این سرزمین خواهان تغییر بوده و هست و مهمتر از آن آماده پرداخت بهای آن نیز ، نه حتی برای پیروزی که برای با شرف ماندن و با غرور زیستن ! در یک کلام برای انسان ماندن و انسان زیستن که این خود تمامی داستان است.

آری می توان و باید ساختار قدرت موجود را در هر کجا درهم شکست. این اما بدون تحقق الزامات آن متصور نیست. لزوم شناخت و ترسیم پازل قدرت در ابعاد کلان و بتبع آن فهم معادلات ژئوپلیتیک و ساختار قدرت ، الزام صرفنظر ناکردنی تشخیص درست دوست و دشمن و کانونهای تصمیم گیرنده قدرت جهانی و در یک کلام ضرورت حیاتی “گذار مداوم از سادگی به پیچیدگی”. برای آگاهی هرچه بیشتر “عنصر کیفی”. برای باز کردن چشمهای یک اقلیت میلیونی که اگر تنها شامل ده درصد جامعه ایران هم باشند باز هم یک قلم هفت میلیون نفر را شامل می شوند. برای تسلیح تئوریک این اقلیت رزمنده ، برای صیقل زدن هرچه بیشتر به “اراده تغییر” و مهمتر از آن “امید”ی خلل ناپذیر به شدنی بودن پیروزی بر قدرت فائقه. نه فقط در ایران که در جهان نیز! همان نکته ای که انگیزه نوشتن کتاب “جنگ جهانی چهارم ، ابزارها و آماجها” بود. درمقدمه آمده بود:

” با این جنگ دوران جدیدی در”سیاست بین الملل” آغاز میگردد که قانونمندیهای آن اساسا با دوران “جنگ سرد” متفاوت است. متناسب با این قانونمندیهای نوین ، ابزارهای این جنگ نیز کیفا با ابزارهای جنگهای جهانی قرن سابق فرق دارد ، فراتر ازهمه این دوران ، “فرهنگ” خاص خود ، “مفاهیم” خاص خود و “سلاح” خاص خود را دارد . عمده ترین ویژگی جنگ چهارم ماهیت فراگیربودن آن است. دراین جنگ یا باید درکنار معماران نظم نوین جهانی قرارگرفت و یا درمقابل آنان . راه سومی نیست ! تعادل قوای موجود بگونه ای است که مدعیان بی طرفی سیاسی را به سادگی جذب “قطب قدرت” نموده و با طرف می کند. “مایی” که خود را با هر تعریف و معیاری در”طرف مقابل” ارزیابی می کنیم چاره ای جز شناخت قانونمندیهای این جنگ و تطبیق فعال با دوران نوین نداریم . بدون این شناخت امکان استفاده از سلاح ویژه این جنگ نابرابر را نیز نخواهیم داشت. بی تردید نه سلاح های سابق در این دوران کارایی دارند نه روشهای کهنه و نه حتی ابزارهای موجود به تنهایی کفایت می کنند. مهمترازهمه ماهیت غیرمتعارف این جنگ ، صف بندیهای معمول در جوامع بشری را نیز چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ طبقاتی خواه ناخواه برهم می زند و به فعل و انفعالات کاملا متفاوتی چه در سطوح ملی و چه در ابعاد جهانی دامن می زند. صف بی انتهای”ضدانقلاب جهانی” بسیار پیچیده شده است. “جبهه انقلاب” اگر خود را متناسب با آن پیچیده نکند پیروزی به کنار، با “بحران موجودیت” و “ادامه حیات” باید که دست و پنجه نرم کند ! ”

امروز پس از ۱۱ سال وضعیت “جبهه انقلاب” درهمه جای جهان پیش رویمان است. یا صحنه را بالکل به ارتجاع خلص واگذار کرده و به حاشیه رانده شده است، یا موازی با “ضد انقلاب جهانی” حرکت می کند و یا در بهترین حالت ، هم و غمش تنها “حفظ خود” و “ادامه حیات” در میان دریایی از توطئه و دشمنی های هیستریک می باشد. به هرتقدیر کارتهای بازی در خاورمیانه بزرگ از نو بر می خورند. صف آراییهای جدید شکل می گیرد و آکتورهای سیاسی خودشان را با شرایط جدید منطبق می سازند. یکی از بازیگران نسبتأ مهم این صحنه دولت ترکیه و رئیس جمهور آن رجب طیب اردوغان میباشد.

اهمیت فهم نقش ترکیه در فعل و انفعلات منطقه

ترکیه همانگونه که ایران ، از همان آغاز یکی از بازیگران مهم در”طرح خاورمیانه بزرگ” بوده است. پروژه اسلام مدره به مثابه پوش لیبرال دمکراسی تجویزشده برای کشورهای اسلام زده در اواخر هزاره دوم توسط طراحان طرح مذکور ابتدا در ایران و بدنبال آن در ترکیه کلید زده می شود. پروژه خاتمی در ایران نسخه شیعی لیبرال دمکراسی اسلامی ! و پروژه اردوغان نسخه سنی آن در این طرحند. تفاوت ایران و ترکیه در رابطه با جایگاه حاکمیت سیاسی دراین دو کشور در کادر ساختار قدرت جهانی البته بسیار است. حاکمیت سیاسی در ترکیه “خودی” ودر نتیجه قابل کنترل است و در ایران “غیرخودی” و غیرقابل کنترل. به همین دلیل روند حاکمیت نسخه سنی در ترکیه علیرغم مخالفت ارتش و کانونهای قدرت سیاسی و اقتصادی متعلق به نظم قدیم با موفقیت پیش رفته و طیب اردوغان مهار قدرت را بدست می گیرد و در ایران نه !

اگر توانایی”اعمال کنترل برجامعه” یکی از آماجهای اصلی جنگ جهانی کنونی باشد که هست، بنابراین ویژگی قابل کنترل بودن آکتورهای عمل کننده در این چارچوب دارای اهمیت استراتژیک هست. آنقدرمهم که حتی بر فاکتور ماهیت ایدئویوژیک ـ سیاسی آکتورها نیزارجهیت دارد. “ماهیت نیروها” همان فاکتوریست که در پروسه جنگ سرد از یک نقش مبنایی برخوردار و معیاراصلی قطبهای متخاصم برای سرمایه گذاری استراتژیک بر روی آکتورهای عمل کننده در اقصی نقاط جهان بود. یعنی نه هیچگاه اتحاد شوروی بر روی یک نیروی معتقد به سرمایه داری سرمایه گذاری استراتژیک می کرد و نه ایالات متحده و ناتو تخم مرغهایشان را در سبد یک نیروی کمونیست قرار می دادند. نهایت سرمایه گذاری آمریکا روی “سوسیال دمکراسی” و در طرف شوروی روی “راه رشد غیرسرمایه داری” بود و نه بیشتر ! در اینجا اما “سیستم” تمامأ ضدانقلابی قدرت جهانی می تواند براحتی با یک نیروی انقلابی نیزکنارآید ! تنها بشرط آنکه نیروی مربوطه “قابل کنترل” بوده و به قواعد بازی هم مکلف باشد و برعکس نه ! “نامطلوب” بودن حاکمیت سیاسی بالفعل در ایران و ایضأ آلترناتیو سیاسی بالفعل آن در خارج ایران نه به خاطر ماهیت ارتجاعی یا انقلابی آنان که بدلیل”غیرقابل کنترل بودن”هر دویشان است. به همین دلیل هم باید هر دو طرف را آنقدر زیر فشار گذاشت که یا قابل کنترل شوند و یا صحنه را واگذار کنند. بگذریم که سیستمهای بسته ای که مستقیمأ به یک رهبری مطلق العنان ولی غیروابسته وصلند اساسأ نمیتوانند قابل کنترل شوند.

به همین اعتبار واگذاری صحنه از سوی خامنه ای و باندش مفهومی جز تن دادن مختارانه به “براندازی نرم” ندارد. بر این واقعیت آنها بخوبی اشراف دارند. درجنگ کنونی ، “حفظ خود” در جبهه غیرخودیها از مسیر تقابل با “سیستم” می گذرد و نه تعامل با آن . به همین دلیل هم هست که از ۲۰۰۵ به این طرف که نوبت تهاجم نظامی به ایران رسیده بود، حاکمیت سیاسی ناامید از تعامل در ایران ، به تقابل درهمه زمینه ها با تنها ابرقدرت موجود رو می آورد. تعیین تکلیف کردن شعبده بازی اسلام مدره از نوع شیعی آن در ایران اسلامی با باز کردن راه احمدی نژاد و باندش گام اول این تقابل است. بردن عمق استراتژیک به عراق و سوریه و لبنان و حالا هم یمن و بحرین و… انتقال جنگ نظامی به بیرون مرزهای ام القراء و تلاش در جهت دستیابی به توانایی موشکی و تکنولوژی اتمی و ….. گامهای متعاقب بعدی است.

“براندازی نرم” به مفهوم قلع وقمع حاکمیت سیاسی در ایران و روی کار آمدن مثلأ اپوزیسیون خارج از نظام نیست. اینکه میشود “براندازی سخت”. “براندازی نرم” به معنی واگذاری نسبتأ مسالمت آمیز قدرت توسط باند ولایت فقیه به اسلام مدره ! و اخیرأ معتدل ! درون حاکمیت با دم و دمبالچه هایش در خارج کشور است. این آماج کبوترهای هدایت کننده فعلی”سیستم” قدرت جهانی است ولاغیر. عین همین داستان در رابطه با اپوزیسیون برانداز و”آلترناتیو نامطلوب” آن نیز صادق است. واگذاری صحنه یا از صحنه خارج کردن آنان نیز در عالم واقع اصلأ به معنی بالا رفتن کفه ولایت فقیه نیست ! سنگینی کفه “براندازی نرم ” و به تبع آن نسخه لیبرال دمکراسی اسلامی از نوع شیعی آنرا بدنبال دارد . پیچیدگی را می بینید. اسلام مدره و معتدل دستپخت کبوترها ، دشمن مشترک هم ولایت فقیه و هم “آلترناتیو نامطلوب” آن است ! با این تفاصیل دراین بازی تراژیک برای نیروی بیرون حاکمیت که در داخل ایران حضور نداشته و ازجنس ولایت فقیه هم نباشد یکراه بیشتر نمیماند و آنهم پریدن با “بازها”ی همچنان معتقد به پروژه رژیم چنج است.

در ترکیه اما پروژه اسلام مدره از نوع سنی آن به بار و بر می نشیند ، چرا که حاکمیت تمامأ خودیست. حزب عدالت و توسعه به رهبری “رجب طیب اردوغان” به مثابه بخش مهمی از طرح خاورمیانه بزرگ ، کمتر از یکماه پیش از سیاه بازی ۱۱ سپتامبر، یعنی در ۱۴ اوت ۲۰۰۱ ، با یک انشعاب بزرگ از “حزب فضیلت” متعلق به “نجم الدین اربکان” بنیانگذاری میشود. اربکان بعدها صراحتأ به نقش سازمان سیا در شکل گیری این حزب اشاره می کند. اردوغان خود نیز مشارکت حکومتش با طرح خاورمیانه بزرگ را تکذیب نمی کند. تا آنجا که طی سخنرانیش دریک نشست خصوصی خطاب به سرمایه داران حاضر صراحتا می گوید که “ما همراه با طرح خاورمیانه بزرگ نیستیم . ما خود بخشی از رهبری این طرحیم” !

در سال ۲۰۰۲ ، حزب اردوغان یعنی حزب عدالت و توسعه انتخابات را با کسب اکثریت مطلق آرا در ترکیه می برد. تمامی احزاب سنتی به جز حزب جمهوری خلق درمقابل سد ده درصدی آرا برای ورود به پارلمان ترکیه در بیرون می مانند. آرای دو حزب بزرگ “مام میهن” ANAP و “راه راست” Doğru Yol که تا پیش از این همواره یکپای حکومت در ساختار قدرت سیاسی بوده اند به جیب حزب عدالت و توسعه می ریزد. پس از این انتخابات دو حزب مذکور و رهبران وقت آن “مسعود یلماز” و “تانسو چیللر” که تا پیش از ظهور اردوغان هر دو در شمار نخست وزیران سابق ترکیه بودند نیز بطور کامل صحنه سیاست فعال را ترک و به حاشیه رانده می شوند. حزب مام میهن یادگار “تورگوت اُزال” و حزب راه راست متعلق به “سلیمان دمیرل” روسای جمهوری سابق این کشور هستند که سالها مهمترین بازیگران تئاتر سیاسی در ترکیه بودند. این دو حزب پس از شکستهای سنگین در انتخابات گوناگون نهایتأ در سال ۲۰۰۹ با هم یکی شده و در قالب جدیدی بنام حزب دمکرات به فعالیتی البته بی ثمر ادامه می دهند. فعالیتی که تا همین امروز نیز تنها در حاشیه صحنه سیاسی ترکیه جریان داشته و آرایشان حتی مرز یکدرصدی را نیز محقق نساخته است ! در انتخابات ۲۰۰۲ حزب فاشیستی جنبش ملیMHP که همواره در پارلمان و خیابان حضور مضاعف داشته و کل تاریخ موجودیتش درهمکاری با دولتهای ترکیه علیه جریانات چپ و شراکت در جنایتهای آن گذشته است نیز برای اولین بار از ورود به مجلس محروم و بخش بزرگی از آرای آنها هم نصیب اردوغان می شود. بدینترتیب حزب عدالت و توسعه با تشکیل اولین دولت قدرتمند تاریخ معاصر ترکیه پس از مصطفی کمال ، اولین شرط بدیل شدن یعنی قرارگرفتن درحاکمیت را متحقق می کند. هیچ نیرویی در جهان، چه انقلابی و چه ارتجاعی ، محال است که تا پیش از تصاحب قدرت سیاسی در یک جغرافیای مشخص تبدیل به الگو شده و درمقام یک بدیل جهانی بنشیند.

“سیستم” قدرت جهانی نه فقط راه تصاحب قدرت اسلام مدره مدل اردوغانی را هموار می کنند که مهمتر از آن بهای ماندن درحاکمیت و حفظ قدرتش درمقابل ارتش و نیروهای امنیتی رژیم لائیک و غیرمذهبی ترکیه را نیز با بستن دست ژنرالها و پاشاها و خنثی کردن “دولت پنهان” یعنی صاحبان واقعی قدرت در ترکیه معاصر، به تمام و کمال می پردازد. از سوی دیگر با در اختیار گذاشتن میلیاردها دلار وام خارجی در اختیار دولت او و سرمایه گذاریهای کلان خارجی ، شرایط ورود ترکیه به جرگه بیست قدرت اقتصادی جهان G20 را فراهم می کند. ترکیه در طول دو دوره حاکمیت تکی حزب عدالت و توسعه در ۲۰۱۰، از مرتبه یک کشور جهان سومی بی ارزش و فقیر به مرتبه هفدهمین قدرت اقتصادی دنیا صعود می کند. همه چیز برای تکثیر لیبرال دمکراسی اسلامی به رهبری اخوان المسلمین با الگوی حزب عدالت و توسعه در خاورمیانه سنی و البته در خارج از حیطه نفوذ هلال شیعی فراهم است.

پروژه بهارعربی کذایی در سال ۲۰۱۱ توسط کبوترها کلید می خورد. تونس در مقابل چشمان حیرت زده توده های ناباور عرب به چشم برهم زدنی تسلیم توده ها ! می شود. بدنبال آن دیکتاتوری مبارک است که دراز می شود. لیبی و سوریه به نوبت در صف اخوان المسلمین می ایستند. همه چیز ظاهرأ بخوبی پیش می رود ! “توده ها”ی عرب به چشم می بینند که می شود دیکتاتورها را بسادگی ! انداخت . تا اینجای کار بجز ترکیه و قطر و نوار غزه ، تونس و مصر هم در کف با کفایت اخوان المسلمین قرار گرفته و لیبی و سوریه نیز در راهند.

گسست اردوغان از کبوترها و پیوستن به جناح بازها

سال ۲۰۱۲ همزمان با انتخابات آمریکا ، سال افول پروژه انقلاب مخملی در خاورمیانه عربی با الگوی ترکیه اردوغانی و سال بازگشت دوباره بازهای شکست خورده به صحنه در شرایط عقب نشینی مرحله به مرحله نیروهای آمریکایی از خاورمیانه می باشد. سفر جان مک کین مهره جدید نئوکانها به خاورمیانه وملاقات او با رهبران گروههای جهادی در عراق و سوریه از جمله ابوبکر البغدادی ، ورود یک آکتورجدید به صحنه را بدنبال دارد. یکسال پیش ازاین ، تصمیم باراک اوباما در خاتمه دادن به شعبده بازی علم کردن القاعده توسط بازها با ازمیان برداشتن اسامه بن لادن در دوم ماه مه ۲۰۱۱، این جناح را درجنگش علیه ترور! “خلع نماد” کرده است. داعش از این به بعد به جای القاعده نشسته ونقش نماد”جنگ علیه ترور” را برعهده میگیرد.

سال ۲۰۱۳ همزمان با شروع دور دوم ریاست جمهوری باراک اوباما ، برگهای بازی سیاسی در خاورمیانه بزرگ از نو بر می خورند. اینسال سال تعیین تکلیف در رابطه با بسیاری از کانونهای انفجار در منطقه و مشخص شدن سمت و سوی تحولات در چهارساله حضور دوباره اوباما درکاخ سفید است. سیاست جدید بازها درمقابله با اوباما و اروپای متمایل به کبوترها ، هدایت خاورمیانه به سمت شرایط هرج و مرج است. سوریه اولین آوردگاه این زورآزمایی جدید است. دراینسال فشار بازها به سردمداری اسرائیل به دولت اوباما برای تهاجم نظامی به ایران اوج بیسابقه ای می گیرد. دولت حرامزاده با بسیج لابی خود در ایالات متحده از یکسو و تهدیدهای مستمر مبنی بر تهاجم نظامی به ایران مستقل از آمریکا به این فشار شتاب بیشتری می بخشد. رژیم مزدور سعودی نیز در یک تفاهم غیرعلنی آسمان عربستان را برای عبور جتهای جنگنده اسرائیلی در اختیار می گذارد.

هنوز سه ماه از شروع دور دوم ریاست جمهموری اوباما نگذشته که تهاجم گسترده و بیسابقه داعش در سوریه و اعلام دولت اسلامی درآپریل ۲۰۱۳ صورت میگیرد. داعش دراین شرایط پشتش به یک حامی قدرتمند تازه گرم است. دولت طیب اردوغان که در رابطه با بی عملی اوباما در قلع و قمع اخوان المسلمین درمصر و کودتا علیه محمد مُرسی در ژوییه همین سال از سویی و تعیین تکلیف بشار اسد ازسوی دیگر با اوباما زاویه جدی پیدا کرده و آرزوی تبدیل شدن به الگوی تحولات در خاورمیانه سنی را نقش بر آب میبیند، روند گرایش به سمت بازها را کلید زده و حمایت از داعش را در دستور قرار میدهد.

پاتک جمهوری اسلامی در تقابل با فشار دولت اسرائیل و بازهای حامیش به اوباما، بازگذاشتن راه جناح طرفدارتعامل با آمریکا درانتخابات ژوئن ( خرداد۹۲ ) همانسال است. دولت آمریکا دنبال سوراخ کردن حاکمیت ولایت فقیه است ، خامنه ای سوراخ روحانی ـ رفسنجانی را برای حفظ کل نظام برایشان باز می کند. اینکار در انتخابات قبلی امکان پذیر نبود چرا که تهدید سرنگونی بر بالای سر کل نظام در پرواز بود و امروز نه. در آنجا بازشدن کوچکترین زاویه و ریزترین سوراخی در رژیم راه به انفجار اجتماعی و فروپاشی رژیم می برد. در اینجا اما ، صرف پذیرش سوراخ از سوی خامنه ای این پیام را هم در خود دارد که نظام مقدس ! حداقل بطورموقت هم که شده تهدید پیشروی آلترناتیو به کنار، ترس از انفجار اجتماعی هم ندارد. با این پاتک تهدید تهاجم نظامی و طرح رژیم چنج هم حداقل برای یکدوره چهارساله از روی سر رژیم جمهوری اسلامی برداشته و از فشار طاقت فرسا بر روی دولت اوباما نیز کاسته می شود. او میتواند سوراخ شدن حاکمیت جمهوری اسلامی را به مثابه حجتی بر کارآیی سیاستهای خود به رقبا بفروشد و می فروشد. نه سنا و نه کنگره دست ساز کلان سرمایه یهود به بلوکه کردن توافقات متعاقب بعدی بر سر معامله اتمی با ارتجاع حاکم بر ایران می شوند.

اندکی بعد از بهم ریخته شدن برنامه بازها در تهاجم نظامی به ایران ، با یک شبه کودتا در مصر در ۳ ژوئیه ۲۰۱۳ به حاکمیت اخوان المسلمین نقطه پایان گذاشته شده و حاکمیت جدید مصر نیز دوباره به آغوش بازها انداخته می شود. ازاین نقطه به بعد مرکزثقل تقابل تمامأ به سوریه منتقل میشود چرا که توازن موجود میان قدرتهای منطقه ای دراین کشور برهم می خورد. “رژیم چنج” در سوریه در دستور کار بازها قرار می گیرد. خط سرخ اعلام شده اوباما استفاده رژیم اسد از سلاح شیمیایی در سرکوب مخالفانش هست. اینکار انجام می شود ! با یک صحنه سازی مشکوک خبر حمله شیمیایی بشار اسد به مردم بیگناه در سطح وسیعی بروی آنتن برده می شود. آنهم درست در زمانی که هیئت سازمان ملل از قضا به منظور تحقیق و تهیه گزارش درهمین رابطه در سوریه حضور دارد ! اواخر اوت ۲۰۱۳ شمارش معکوس برای تهاجم نظامی به سوریه آغاز می شود. در برخی از رسانه ها روز تهاجم نیز تعیین می گردد ! حتی صحبت از قفل شدن موشکهای آمریکا بر روی اهداف از پیش تعیین شده در سوریه می کنند، امری که خود به مفهوم شروع بازگشت ناپذیرعملیات نظامی است.

اما این طرح هم با چرخش ناگهانی باراک اوباما در دقیقه نود نقش بر آب می شود. طرح روسیه در رابطه با خلع سلاح شیمیایی رژیم مورد پذیرش دولتهای آمریکا و سوریه قرار می گیرد و بشار اسد با تن دادن به امحاء زرادخانه شیمیاییش خطر یک رژیم چنج حتمی را از سر خود دورمی کند. ادامه ماجرا اما فرورفتن کشور در باتلاق یک جنگ فرسایشی است که منافع مردم در آن مثل همیشه ازهیچ جایگاه و اعتباری برخوردار نیست. از این نقطه به بعد سوریه نیزهمچون لیبی وارد دورانی می گردد که درآن دیگرهیچ سگی صاحبش را نمی شناسد. سوریه تبدیل به مرکزثقل زورآزمایی میان سه قدرت رقیب منطقه ای یعنی ایران ، ترکیه و عربستان می شود و مقوله ای بنام جنگهای به جانشینی یا “جنگهای وکالتی” به مثابه یادگار دوران جنگ سرد که دیر زمانی از فرهنگ سیاسی رخت بر بسته بود ، دوباره وارد ادبیات سیاسی می شود.

چرخش اوباما در سوریه و بی عملی او در مصر نقطه گسست دولت ترکیه از جناح کبوترها و رفتن به سمت بازهاست. رجب طیب اردوغان که تا همین یکی دوسال پیش با کلید خوردن انقلابات مخملی موسوم به بهارعربی ، خود و حزبش را در راستای تبدیل شدن به یک بدیل جهانی وبازگشت بدوران طلایی امپراتوری عثمانی میدید، او که با یقین به نابودی قریب الوقوع رژیم بشار اسد ، مرزهای ترکیه را بروی صدها هزار پناهنده سوری بازگذاشته و میلیونها دلار هزینه کرده بود ، اینک تنها و شکست خورده در سیاست خارجی و شکل گیری یک مخالفت افزایش یابنده داخلی ، شلیک مستمر به ساق پای خود را آغاز می کند. سرکوب اعتراضات مدنی در پارک گزی ، برهم زدن میز راه حل سیاسی مسئله کرد، حمایت از داعش و … یکی پس از دیگری از راه می رسند. اینک مرزهای ترکیه بطور معکوس برای ورود هواداران ترک و اروپایی داعش به سوریه در ابعاد کلان باز می باشد. از این به بعد ترکیه نیزهمچون مصر و عربستان جولانگاه بازها در پیشبرد سیاست جنایتکارانه ایجاد هرج و مرج در هر کجا که ضرورت داشته باشد می گردد. فرو رفته تا گردن در قرضهایی که حاصل دراختیار گذاشتن بی حد و مرز پول توسط “بانک جهانی” و “صندوق بین المللی پول” در یکدهه گذشته است.

اتفاقات پارک گزی

درست در فاصله سه ماهه انتخاب روحانی در ایران ، شبه کودتا در مصر و چرخش اوباما در سوریه یعنی از ۲۸ ماه مه تا ۳۰ اوت ۲۰۱۳ ، مجموعه اعتراضاتی دررابطه با قطع درختان یک پارک در مرکز شهراستامبول به منظور اجرای یک پروژه ساختمانی آغاز می گردد که دخالت خشونتبار نیروی پلیس دفعأ به این اعتراضات شکل و ماهیت یک شورش علیه حاکمیت اقتدارگرایانه طیب اردوغان نخست وزیر وقت ترکیه را می دهد. شورشی نسبتأ مسالمت آمیزبا ابعادی فزاینده که در ادامه روند سه ماهه خود به شکلگیری یک بلوک سیاسی از نیروهای مختلف و بعضأ متضاد با یکدیگر تبدیل می شود که تنها یک نقطه مشترک دارند ، مخالفت با حاکمیت اقتدارگرای رجب طیب اردوغان. به لحاظ سیاست داخلی اعتراضات گزی یک نقطه عطف است. در پارک گزی است که حاکمیت اردوغانی ترَک بر می دارد. اینجا نقطه شکل گیری یک بلوک ناهمگون علیه اوست. رنگین کمانی از طیفهای گوناگون سیاسی ، قومی و عقیدتی برعلیه رجب طیب اردوغان و حزب متبوعش. اگرچه هنوز درمقابل او “آلترناتیو”ی موجود نیست. از این نقطه به بعد است که نخست وزیر محاصره شده در میان انبوه تضادهای داخلی و بین المللی مجبور به تغییر میشود و از همین جاست که روند تغییرمشی درهمه زمینه ها آغاز می گردد. تغییراتی که بعضأ حتی خصلت استراتژیکی دارند. در رأس این تغییرات جابجایی در کادر صف بندیهای جهانی است.

روند جدایی طیب اردوغان از “جناح کبوترها” و نزدیکی و متعاقب آن پیوست کامل به “جناح بازها” تنها یک جهتگیری سیاسی نیست. فراتر از آن یک تغییر”گفتمان” تمام عیارهم هست. گفتمان قبلی گفتمان فریب بود. دربعد سیاست خارجی خود را درهمراهی با جنبشهای مردمی عرب در تقابل با دیکتاتورها به طورعام و سوار شدن برنفرت بحق توده های خاورمیانه بزرگ نسبت به اسرائیل و دفاع ازحقوق فلسطین به طور خاص تعریف می کرد و دربعد سیاست داخلی شعار دفاع از حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی و تلاش در راستای حل “مسئله کرد” را پرچم کرده بود. گفتمان کنونی گفتمان شمشیر است که در بعد سیاست خارجی بر مقوله رژیم چنج در سوریه متمرکز و دربعد سیاست داخلی بریک ناسیونالیزم غلیظ و سیاست”سرکوب نرم” یعنی قلع و قمع رقبای سیاسی و کانونهای قدرت نظم قدیم با اتکاء به حکم محاکم قضایی و دستگاه اطلاعاتی سوار می باشد. این تصویر ترکیه کنونی است.

متناسب با این تغییرجهت کلی ، رسانه های نزدیک به دولت بطورعام و متمایل به اردوان به طورخاص نیز که زمانی در رقابت با احمدی نژاد با مسئله فلسطین از خواب بیدار می شدند و با جنایتهای پایان ناپذیراسرائیل به رختخواب می رفتند، جهت عوض کرده واندک اندک معضل فلسطین به حاشیه میرود وبجای آن مسئله سوریه مینشیند. از قاطعیت اولیه درمقابل شبه کودتا درمصرکاسته شده وعلیرغم اختلافات عمیق با عربستان سیاست نزدیکی به ریاض و دوری ازتهران درپیش گرفته می شود. سیاست به صفر رساندن مشکلات با کشورهای همسایه به سیاست تقابل با دولتهای سوریه و عراق و رقابت با ایران در این دو کشور و با یونان بر سر مسئله حل ناشدنی قبرس و اختلاف با روسیه در به رسمیت نشناختن الحاق شبه جزیره کریمه به آنکشور و … مبدل می گردد.

چرخش بزرگ در مسائل داخلی در رابطه با پروسه موسوم به “راه حل” مسئله کردهاست. اردوغان که شیادانه ایزولاسیون سیاسی پ ک ک و قرار دادن نیروهای لیبرال و سازشکار کرد در مقابل آنها را هدف گرفته بود ، در این زمینه نیز با شکستی سخت روبرو می شود. پ ک ک و رهبری بی گفتگوی “عبداله اوج آلان” نه تنها با این سیاست منزوی نمی شوند که با استفاده هشیارانه از شرایط موجود به رادیکالیزاسیون هرچه بیشتر نیروها بویژه درشهر نیز دامن می زنند. پارتیزانها از کوه به شهر فرود می آیند و به سازماندهی قیام می پردازند.

در این شرایط است که ترکیه وارد یک انتخابات سرنوشت ساز می شود. انتخابات ۷ ژوئن ۲۰۱۵ معادله قدرت را در ترکیه برهم می زند. سیزده سال حاکمیت بی شریک و بی آلترناتیو حزب عدالت و توسعه به پایان میرسد و حزب مذکور علیرغم بدست آوردن یک اکثریت چهل و یک درصدی مجبور به تقسیم قدرت با یکی از سه حزبی می شود که از سد ده درصدی انتخابات گذشته و وارد پارلمان ترکیه گردیده اند.

انتخابات ۷ ژوئن یک ویژگی جدید دارد و آن ورود غیرمترقبه حزب جدید التأسیس دمکراتیک خلقها HDP به پارلمان با کسب سیزده درصد آرا می باشد. گذشتن این حزب از سد ده درصدی که یادگار قانون اساسی دوران پس از کودتای “کنان اِورن” مصوب ۱۹۸۲ بوده و هنوزهم بقوت خود باقی هست تنها امکان سلب حاکمیت تک حزبی اردوغان بود که دیری است بدنبال تبدیل حکومت پارلمانی به سیستم ریاستی و تمرکز هرچه بیشتر قدرت در دست خود می باشد. به همین دلیل هم بخش بزرگی از مخالفان اردوغان منجمله از حزب جمهوری خلق که یادگار مصطفی کمال آتاتورک و بزرگترین حزب اپوزیسیون با یک آرای ۲۵ درصدی می باشد ، به حزب دمکراتیک خلقها رأی دادند. شکل گیری این حزب که در واقع به مثابه شاخه سیاسی حزب کارگران کردستان PKKقلمداد می شود گفتمان سیاسی را در جامعه ترکیه تغییر می دهد ، چرا که این حزب برای اولین بار در طول سیزده سال حاکمیت بی رقیب اردوغان نه در هیئت حزبی دیگر در کنار ۲۸ حزب موجود که در قامت یک “آلترناتیو” خود را به صحنه سیاسی ترکیه ارائه می کند. نه به مثابه حزبی کردی همانند احزاب پیش از خود بلکه درهیئت حزبی فراگیر که به مثابه چتری سیاسی منافع مشترک خلقهای درون جمهوری ترکیه اعم از کردها و ترکها، اقلیتهای مذهبی همچون علویان و ارمنیها ، زنان ، جوانان و اقلیتهای جنسی و قومی مانند لازها ، چرکسها ، رومانها ، بوشناکها و ده ها اقلیت قومی بازمانده از فروپاشی امپراتوری عثمانی را نمایندگی می کند.

این ادعاها تنها درکادر شعارهای انتخاباتی باقی نمی ماند. تمامی لیست نامزدهای حزب شامل یک رنگین کمان کامل از نامزدهای گوناگون متعلق به طیفهای مختلف سیاسی از چپ رادیکال و متمایل به مبارزه قهرآمیز ترک به مثابه متحدان طبیعی پ ک ک تا محافظه کاران مذهبی درون جامعه کرد که در گذشته بخشی از پایه های اجتماعی حزب عدالت و توسعه را تشکیل می دادند ، می باشد. تمامی ارگانهای این حزب به انضمام فراکسیون پارلمانی و هدایت تشکیلات از یک رهبری دونفره زن و مرد تشکیل شده و از بیشترین تعداد نامزهای زن در پارلمان برخوردار است. رهبری حزب را یک چهره کاریسماتیک کرد ، “صلاح الدین دِمیرتاش” و یک زن متعلق به طیف چپ رادیکال ترک ، “فیگن یوکسک داغ” رهبر سابق حزب سوسیالیست ستمدیدگان ترکیه ESP برعهده دارند.

پیروزی حزب دمکراتیک خلقها در انتخابات ۷ ژوئن امکان دستیابی حزب عدالت و توسعه به یک اکثریت پارلمانی به منظور تبدیل ترکیه ازیک حکومت پارلمانی به سیستم ریاستی را تمامأ می سوزاند. این مهم باعث میشود که اردوغان میزبازی سیاسی را به هم بریزد و ترکیه را علیرغم امکان تشکیل یک دولت ائتلافی در دسترس با حزب جمهوری خلق به سمت یک انتخابات دیگر هدایت کند. با تصمیم به برگزاری یک انتخابات دیگر طیب اردوغان کلید فرو رفتن ترکیه در یک شرایط هرج و مرج کنترل شده را می زند. این یک قمار بزرگ است. هیچ تضمینی وجود ندارد که انتخابات بعدی نتیجه ای متفاوت بدنبال داشته باشد. اما اردوغان گز نکرده و بی گدار به آب نمیزند. راه تغییرنتایح بعدی تغییرگفتمان حاکم در جامعه است. گفتمان ۷ ژوئن تهدیدی است که متوجه دمکراسی ترکیه گردیده و راه غلبه براین تهدید نیزفقط گذشتن حزب دمکراتیک خلقها ازسد ده درصدی آراست. هدف دولت تبدیل این گفتمان در انتخابات بعدی به گفتمان دلخواه است. گفتمان اول نوامبر باید در یک کلام “گفتمان ثبات” باشد. بدینترتیب قمارخونین اردوغان با هدف فروبردن ترکیه بطورموقت دریک وضعیت هرج و مرج کنترل شده سیاسی و اقتصادی آغاز می شود.

هرج و مرج کنترل شده یکی از عواملی است که برای تغییرگفتمان انتخابات و هدایت! آرا به سمت نامزدهای خودی استفاده می شود. به عبارتی نوعی مهندسی انتخابات در شرایطی است که حاکمیت دمکراتیک ! در شرف از دست دادن دولت و واگذاری قدرت به رقبایش می باشد. بدیهی است که درنظر طیب اردوغان مهمترین نقطه ای که باید بی ثبات گردد منطقه جنوب شرقی آناتولی یعنی مناطق کردنشین است. موفقیت در این طرح نیاز به همراهی طرف مقابل یعنی پ ک ک دارد. باید بهر ترتیب که شده سازمان رهبری کننده مقاومت کردستان را نیز وارد این بازی کثیف خون و جنایت کرد. پ ک ک به این دعوت لبیک گفته و وارد دام می شود !

نقطه شروع طرح ، انفجار بمب در میان اعضای شاخه جوانان حزب سوسیالیست ستمدیدگان ترکیه تعیین می گردد . این حزب چنانکه اشاره کردم از احزاب تشکیل دهنده حزب دمکراتیک خلقها است. آنها که برای کمک به بازسازی کوبانی به شهرستان سوروچ درنردیکی مرز سوریه آمده اند در روز ۲۰ ژوئن یعنی درست ۱۳ روز بعد از انتخابات هدف یک بمبگذاری انتحاری قرار می گیرند که گفته می شود کار داعش است. ۳۴ کشته و بیش از صد زخمی حاصل این جنایت است. فاعل هرکه باشد ، انتظارعمل متقابل از سوی پ ک ک را درمحاسباتش منظور کرده است. انتظاری که چندان هم دور از واقعیت نیست. پ ک ک دو پلیس ترک را در خانه و در رختخوابشان به گلوله می بندد. همزمان یک سرباز هم در مرز با سوریه ظاهرأ توسط داعش هدف قرار گرفته و کشته میشود. ارتش ترکیه به این بهانه تهاجم نظامی گسترده خود به مناطق کردنشین و پایگاههای پ ک ک را با هدف مبارزه با ترور آغاز می کند. هدف اعلام شده اصلی البته داعش هست ! در کنار آن پ ک ک و جبهه حزب رهایی خلق را هم شامل می شود. ولی هر کودکی می داند که داعش مورد حمایت و همکار ترکیه بهانه ای بیش نیست. حمله نظامی گسترده ارتش واکنش مسلحانه پ ک ک را بدنبال دارد.

تنها کسی که می تواند جلوی ورود پ ک ک را به جنگ مورد نظر اردوغان را بگیرد ، عبداله اوج آلان در زندان ایمرالی است. اما دولت جلوی اینکار را می گیرد. کلیه تماسهای اوج آلان با بیرون و از جمله تماسهای روتین با هیئت حزب دمکراتیک خلقها موسوم به هیئت ایمرالی قطع و جلوی رسیدن پیام آپو به بیرون گرفته می شود. تهاجم نظامی ارتش به کردستان و شروع درگیری مسلحانه در مناطق کردنشینی که بشدت زیر نفوذ پ ک ک است ، ضررش کم و منافعش بسیار است ! اعتراض بخشی از ناسیونالیستهای ترک در بدنه حزب عدالت و توسعه به عدم واکنش دولت و قوای مسلح به پیشروی پ ک ک که درانتخابات اخیر چهاردرصد بر آرای حزب جنبش ملی افزوده بود پاسخ گرفته و این آرا دوباره به حزب برخواهد گشت. تشییع جنازه هر روزه سربازان و نیروهای پلیس ویژه در شهرهای مختلف فضا را برعلیه پ ک ک و حزب دمکراتیک خلقها و به تبع آن کردها به صفت جمعی شورانده و فاشیستهای حزب جنبش ملی را به خیابان خواهد کشاند. بُرده شدن تضاد کرد ـ ترک توسط مدیای وابسته به اردوغان به میان جامعه ، “اقشارمیانی” را هم درمیان ترکها و هم در میان کردها به وحشت می اندازد و آرای مذهبیان محافظه کار کرد را که قبلأ به حزب عدالت و توسعه رأی می دادند و در انتخابات ۷ ژوئن با انگیزه های ناسیونالیستی جذب حزب دمکراتیک خلقها شده بودند را دوباره به این حزب بر می گرداند. این طرح نتیجه می دهد و در ۸ سپتامبر گرگهای خاکستری را به خیابان می کشاند. بسیاری از مغازه ها و رستورانهای شهروندان کرد درشهرهای غیرکردنشین درکنار دفاتر حزب دمکراتیک خلقها در برخی شهرها توسط اوباشان وابسته به حزب جنبش ملی به آتش کشیده می شوند. رهبرحزب مذکور “دولت باغچه لی” هم تا بخودش بیاید و اعلام برائت کند با سر وارد دام پهن شده می شود. بیشترین آرای بازگشته به حزب اردوان در اول نوامبر متعلق به این حزب فاشیستی است.

مرحله آخرطرح بستن فضای برگزاری امن میتینگهای انتخاباتی حزب دمکراتیک خلقهاست. انفجار دهشت انگیز ۱۰ اکتبر در میان تظاهرکنندگان “بلوک صلح” درآنکارا به مثابه خونین ترین فاجعه سیاسی سده اخیر در تاریخ معاصر ترکیه آخرین پرده این استراتژی خونبار است. ۱۰۲ کشته و صدها زخمی حزب دمکراتیک خلقها را وادار به برچیدن بساط مبارزات انتخاباتی می کند. جالب اینجاست که یکی از عوامل عملیات انتحاری در آنکارا یعنی “یونس اِمره آلاگوز” تصادفأ برادر بزرگتر “شیخ عبدالرحمان آلاگوز” عامل انتحاری در جنایت سوروچ می باشد. “عامل” این جنایت اما هر که باشد انگشت اتهام به سمت حکومت اقتدارگرای رجب طیب اردوغان به مثابه “آمر” درجه اول نشانه می رود.

یک عامل بی ثباتی دیگردر زمینه اقتصادی است. بازارهم باید به موازات خیابان موقتأ بی ثبات شود. کنار گذاشتن “علی بابا جان” که مسئولیت اقتصاد ترکیه را بیش از هرکس دیگر بر عهده دارد ، هم هدف بالا را محقق می کند و هم تستی برای اردوغان است تا واکنش بازار و به طبع آن “سیستم” قدرت جهانی را نسبت به کنار زدن تدریجی عواملی که مستقیم و بلاواسطه به سیستم وصل هستند را بسنجد. “علی بابا جان” در کنار “هاکان فیدان” و “احمد داوود اوغلو” سه مهره قدرتمندی هستند که مستقل از رجب طیب اردوغان در طرح خاورمیانه بزرگ وصل به “سیستم” هستند. این سه به ترتیب مسئولیتهای کلیدی هدایت اقتصاد ، دستگاه اطلاعاتی و سیاست خارجی را بر عهده داشته و دارند. یکی از مشغله های آینده اردوغان در تحقق حاکمیت اقتدارگرا در ترکیه حذف آن نیروهایی است که در درون حزب مستقل عمل می کنند. تا همین حالا هم از سه نفر بنیانگذاران اصلی حزب یعنی “عبداله گول” رئیس جمهورسابق و “بولنت آرنچ” رئیس مجلس و معاون نخست وزیر سابق ، تنها کسی که در قدرت باقی مانده خود اردوغان است. بهر حال کنار گذاشتن “علی بابا جان” در متن بی ثباتی سیاسی به یکباره بهای ارز را بالا برده تا آنجا که مرز سرخ سه لیر در مقابل یک دلار را نیز درمی نوردد. تنها بازگشت دوباره بابا جان است که به بازار آرامش داده و بهای ارز را دوباره به مرزهای قبلی بازمی گرداند.

قمار پرریسک انتخابات را رجب طیب اردوغان با کسب ۴۹ و نیم درصد آرای ریخته شده به صندوق می برد. بدون دخالت فعال پ ک ک و طرح مناطق خودمختار در کردستان ترکیه در این فاصله چهارماهه ، نتایج انتخابات اول نوامبر بی تردید آنی نمی بود که شد. پس از موفقیتهای چشمگیر در عراق و ترکیه و بویژه در سوریه ، پس از مقاومت قهرمانانه پ ی د و یگانهای محافظ خلق در کوبانی ، عدم پیچیدگی پ ک ک در مقابله با حاکمیت گلوبالیستی در ترکیه نیاز به یک بازبینی عمیق در استراتژی و تاکتیک را الزام آور می کند. استفاده از تجربه ترکیه توسط نیروهای انقلاب مردم ایران در برخورد با حاکمیت تزویر در سرزمینمان نیز مسلمأ خالی از منفعت نخواهد بود.

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se