جمعه ۰۲ تیر ۱۳۹۶ , ۱۱:۰۹:۵۴ به وقت تهران
 
کاوە دوستکامی / مقالات منتخب
تفرقه و بی اعتمادی!
دوشنبه, ۴ام آبان, ۱۳۹۴

طبقه حاکم و عوامل اجرایی آن، برای استیلای هر چه بیشتر خود بر سرنوشت توده های محروم و زحمتکش، آنها را دسته دسته کرده و هر دسته ای را به جان آن دیگری می اندازند. درست مثل روم قدیم که اشراف، گلادیاتورها را به جان هم انداخته و با نشستن در جایگاه مخصوص، ضمن صرف خوراکیهای خوشمزه و نوشیدن شراب، از آن صحنه های خونین و دردناک، لذت میبردند. آن گلادیاتورها هر دو از طرف حاکمان جنایتکار، بر اساس جرمی مرتکب نشده، به مرگ محکوم شده بودند. اما شمشیر آنها نه در قلب جنایت پیشگانی که آنها را به آن سرنوشت دچار کرده بودند، بلکه در قلب همدیگر که هر کدام مظلوم تر از دیگری بود، فرو میرفت. آنها با بازی مرگ و زندگی خود، اسباب شادی بیشتر برای قاتلان واقعی خود، فراهم میساختند.
امروز مردم تحت ستم، به سادگی در جهت منافع ستمگران به خط نمیشوند مگر آنکه زمینه های مساعد فریب و تفرقه ایجاد شده باشد. بورژوازی برای رسیدن به این منظور فضای التهاب در بین گروههای اجتماعی را به حداکثر ممکن رسانده و از حلقه های سست و قابل نفوذ که از یک مجموعه باورهای تحمیل شده، واهی و غیر ضروری از جمله، اعتقادات مذهبی، تعلقات ملی، نژادی، جنسی و غیره، حد اکثر سوءاستفاده را می نماید.

یکی از این حلقه های سست مذهب است. مجموعه عواملی که از آغاز، انسانها را به طرف مذهب سوق داده اند عبارتند از:
الف- جستجوی تکیه گاه و مأمن برای تقویت و مقابله با ناملایمات زندگی بخصوص در شرایط بحرانی
ب- فرار از این واقعیت تلخ که زندگی هر انسان و یا هر موجود زنده دیگر، آغاز و پایانی دارد و این پایان، برای انسان قابل پذیرش نبوده است.
پ- مبهم بودن آنچه که در طبیعت و اطراف انسانها رخ میداده و آنها قادر به توضیح و تحلیل آن نبوده اند و به ناچار آن اتفاقات را به قدرتی ما وراء تصور خود نسبت میداده اند.
ت- و مجموعه ای عوامل گوناگون دیگر.

طبقات حاکم در طول تاریخ از این ضعف بشر سوءاستفاده کرده و با تدوین و تحمیل قوانین مذهبی، از طرفی، جستجوی آنها برای پیدا کردن جواب مناسب به سوالهای خود را با مانع مواجه کرده و از طرف دیگر با اشاعه جهل و نادانی و ترس از آخرت، شرایط مناسبی را در برای مطیع کردن و بهره کشی از آنها، فراهم کرده اند. ( قرون وسطی و نقش کلیسا در اروپا و همچنین نقش مسجد در سرنوشت کنونی کشورهای اسلامی، دلیلی روشن بر این ادعا است.) در سیر تکامل بشری، با اینکه طبقات حاکم یکی پس از دیگری از بین رفته اند اما مذهب بنا به نقشی که در حفظ و حراست از مالکیت خصوصی داشته، توانسته است که جان سالم بدر برده و به حیات خود ادامه دهد. ( در روسیه و اروپای شرقی بعد از سالها سکوت، کلیسا قدرتمند تر از هر زمان، قد علم کرده و در حاکمیت جای میگیرد) نقش دیگر مذهب، ایجاد تفرقه در بین توده های تحت ستم است که این خود ناشی از کشمکش های پنهانی بخش یا بخشهایی از طبقه حاکم با یکدیگر است. به عنوان مثال امروز در منطقه خاورمیانه، شیعه و سنی را به جان همدیگر انداخته اند اما، منافع و اهداف دولتها و قدرتهای منطقه ای و بین المللی، در پشت این خونریزی های ددمنشانه مذهبی، خود را پنهان کرده است. آن کسانی که برای دفاع از دین خود، میکشند و یا کشته میشوند، در واقع همان گلادیاتورهایی هستند که هر کدام، برای دفاع از منافع اقتصادی طرفی از رقبای متخاصم پشت صحنه، جان خود را فدا کرده و جان افراد دیگری را هم میگیرند.

تقسیم دنیا و ایجاد مرزها و جدا کردن انسانها به لحاظ جغرافیایی، نه از نیاز بشریت بلکه دقیقا از سر سلطه گری طبقات دارا بوده است. تاکنون بشریت برای حفظ این خطوط تحمیلی و مصنوعی میلیونها قربانی داده است که اکثر مطلق این قربانیان، همان کسانی بوده اند که هیچ نفعی در به وجود آمدن آن خطوط مرزی نداشته اند. جالب اینکه آنهایی که مرزها را تحمیل کرده اند، خود هیچ مرزی را در این دنیا به رسمیت نمیشناسند.

حوادث طبیعی از جمله زلزله، خشکسالی، آتشفشان و همچنین مصائب غیر طبیعی مانند جنگها و آلودگیهای اتمی و شیمیایی و غیره، موجب کوچ انسانها از جایی به جای دیگر شده اند. این جابجایی ها در عین خانمان سوز بودن آنها، در پیشرفت زندگی انسانها به غایت موثر بوده اند زیرا در رابطه ای متقابل بین مردم ساکن و تازه واردین، دانش و تجربه های خود را به همدیگر انتقال داده و همدیگر را با دانسته های خود، غنا بخشیده اند. البته پروسه های جابجایی و به هم پیوستگی هیچگاه خارج از اشکال و اصطکاک نبوده است اما حاکمان با بزرگ جلوه دادن کاستیهای موجود، در جواب دادن به نیازهای روزمره جامعه از جمله اشتغال، بهداشت، امنیت، آموزش و غیره، به صورت آشکار و یا پنهان، انگشت اتهام را بسوی پناهندگان و تازه واردین نشانه رفته اند. آنها با استفاده از این ترفند، از زیر بار مسئولیت و سوءاستفاده های خود نسبت به جامعه ای که در آن زندگی و حاکمیت میکنند، شانه خالی کرده و با انداختن بار مشکلات بر دوش کسانیکه هیچ نقشی در ایجاد آن گرفتاریهای اجتماعی نداشته اند، ستم دیدگان را، به دو دسته داخلی و خارجی، سیاه و سفید، اروپایی و غیر اروپایی، افغانی و ایرانی و غیره تقسیم کرده و آنها را به جان هم انداخته اند.

زنها نیمی از جامعه را تشکیل میدهند آنها قاعدتا باید سهمی برابر با مردان در همه شئون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و غیره را، داشته باشند اما این حالت، به هیچ وجه به مذاق صاحبان سرمایه و شرکتها خوش نمی آید. پس، بهترین راه برای پس راندن و منحرف کردن آنها در مبارزه برای حقوق و جایگاه برابر، ضمن بکار گیری مذهب، ضعیف بودن، لطیف بودن، احساسی بودن، مادر بودن، ناموس بودن و غیره را بهانه کرده تا آنها را در قید و بند و محرومیت نگه دارند. نتیجه این سیاستهای خصمانه چیزی جز تفرقه و بی حقوقی بیشتر و تحمیل زندگی دشوار و غیر انسانی تر به نیمی از جامعه، نبوده است.

شگرد دیگری که امروزه بخصوص در ایران، به چشم میخورد، بی اعتمادی عمومی نسبت به همدیگر است. یک علت میتواند، نفوذ بسیجی ها و خبر چینهای مزدور در صفوف مردم و بزرگ جلوه دادن آن نفوذ باشد و علت دیگر، گسترش فضای ناسالم در رابطه های اقتصادی و اجتماعی مردم با همدیگر است. در حال حاظر، چیزی که بیشتر از گذشته، از مردم داخل ایران شنیده میشود، این جملات است که: “به هیچکس نمیشود اعتماد کرد. همه بر سر همدیگر کلاه میگذارند و حتی به نزدیکان خود هم رحم نمیکنند و غیره”. چنین شرایطی کاملا مطلوب حاکمیت جنایت پیشه است. چه چیزی میتواند بهتر از این فضای تفرقه و تشتت در جامعه، به بقای حاکمیت سیاه آنها کمک کند؟ آیا شاه کلید تداوم حکومت سراپا جنایت اسلامی و اسلامیان همین نفاق و بی اعتمادی نیست؟

افزون بر همه این عوامل، وجود گروههای سیاسی است که به ظاهر از منافع محرومین دفاع میکنند اما خود یکی از عوامل تفرقه در صفوف مبارزه همان محرومین در جامعه هستند. در واقع، این گروهها هم همانند سکتهای مذهبی مانعی برسر راه مبارزه بوده و انرژی فعالین را هرز داده و به بیراهه میکشند.

یکی از وظایف فعالین سیاسی و اجتماعی در این دوره، باز گرداندن اعتماد به میان مردم محروم است. باید ما بتوانیم تک تک آن سیاستهایی را که باعث پراکندگی صفوف مردم محروم در مبارزه برای یک زندگی بهتر و عدالت اجتماعی میشوند، افشا و خنثی کنیم. باید با صبر و بردباری و توضیح واقعیات موجود، رگه های اتحاد شکن در بین محرومین جامعه را، هدف قرار دهیم.

کاوه دوستکامی
۱۰آذر ۱۳۹۲

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se