دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ , ۲۰:۲۰:۵۵ به وقت تهران
 
سوسیالیسم
حقایق ساده­ٔ سوسیالیستی ☰ پُل لافارگ
پنج شنبه, ۳۰ام مهر, ۱۳۹۴

lafargue_paul-150x150کارگر: ولی اگر اربابان نباشند، چه کسی به من کار می‌دهد؟
سوسیالیست: این سئوالی است، که مرتب از من پرسیده می­شود؛ بگذار آن را بشکافیم. برای این که کاری انجام شود، سه چیز لازم می‌باشد: یک کارگاه، ماشین آلات، و مواد خام.
کارگر: درست است.
سوسیالیست: چه کسانی کارگاه را می‌سازند؟
کارگر: بنایان.
سوسیالیست: چه کسانی ماشین آلات را می‌سازند؟
کارگر: مهندسان.
سوسیالیست: چه کسانی پنبه­ای را که شما می­ریسید، کاشتند؟ چه کسانی پشمی را که همسرتان می­ریسند، چیدند؟ و چه کسانی فلزات معدنی را که پسرتان بر سندان کوبیدند، حفاری کردند؟
کارگر: کشاورزان، چوپانان، معدن­چیان؛ کارگرانی همانند خودم.
سوسیالیست: پس شما، همسرتان و پسرتان فقط زمانی می­توانید کار کنید، که تعدادی دیگر از کارگران نقدا به شما ساختمان­ها، ماشین آلات، و مواد خام را عرضه کنند.
کارگر: بلی، همین طور است؛ من نمی‌توانم بدون پنبه و دستگاه بافندگی، چیت ببافم.
سوسیالیست: خُب، پس این سرمایه­دار یا ارباب نیست که به شما کار می­دهد، بلکه بنا، مهندس و شخم­زن است. آیا شما می­دانی، که ارباب شما چگونه تمامی اشیایی که شما برای کارتان نیاز دارید را فراهم کرده است؟
کارگر: ارباب آن­ها را خریده است.
سوسیالیست: ولی چه کسی این پول را به او داده است؟
کارگر: من چه می‌دانم. از پدرش یک مقدار پول به او ارث رسیده و حالا یک میلیونر شده.
سوسیالیست: آیا او این میلیون­ها را به خاطر کار با ماشین آلاتش و ریسندگی پنبه به دست آورده است؟
کارگر: نه، امکانش خیلی کم است. از طریق به کار کشیدن ماست، که میلیون­هایش را به دست آورده است.
سوسیالیست: پس او از طریق مفت­خوری پول­دار شده است؛ این تنها راه ثروت­مند شدن است. آنان که کار می­کنند، صرفا به آن اندازه درآمد دارند که بتوانند با آن زنده بمانند.
ولی به من بگو، که اگر شما و کارگران هم­کارتان کار نمی­کردید، آیا ماشین آلات ارباب­تان زنگ نمی­زدند؟ حشرات، پنبه‌اش را نمی­خوردند؟
کارگر: آره، اگر ما کار نکنیم، همه چیز درون کارگاه داغان و خراب خواهد شد.
سوسیالیست: پس شما با کار کردن­تان، از ماشین آلات و مواد خام لازم، در واقع، برای کار خود نگه­داری می­کنید.
کارگر: بله، درست است؛ من هیچ گاه فکر این را نکرده بودم.
سوسیالیست: آیا ارباب­تان مراقب آن چه در کارگاهش می‌گذرد، هست؟
کارگر: نه چندان؛ او در روز فقط یک گشتی در کارگاه می­زند، تا ما را در هنگام کار ببیند. ولی از ترس این که شاید دست­هایش کثیف شود، آن­ها را حتا از جیب­هایش بیرون نمی­آورد.
در کارگاه ریسندگی­یی که همسر و دخترم کار می­کنند، اربابان هیچ گاه دیده نمی­شوند، با وجود این که چهار نفر هستند. در کارخانه­ی ذوب فلزی که پسرم در آن کار می‌کند، اربابان نه فقط هیچ گاه دیده نمی­شوند، بلکه شناخته شده هم نیستند؛ حتا سایه­شان در «شرکت با مسئولیت محدود»، که صاحب کارخانه است، هم دیده نمی­شود. فرضا اگر شما و من پانصد فرانک پس انداز داشته باشیم، می­توانیم یک سهم در کارگاه بخریم و یکی از این اربابان بشویم، بدون این که هیچ گاه پایمان را در آن جا بگذاریم.
سوسیالیست: پس چه کسی امور را در این محل، که به این اربابان سهام­دار متعلق است، اداره و نظارت می‌کند؟ و یا در کارگاه شما، که یک ارباب دارد، چه کسی این کار را بر عهده دارد؟
کارگر: مدیران و سرکارگران.
سوسیالیست: ولی اگر این کارگرانند، که کارگاه را ساخته­اند، ماشین آلات را ساخته­اند و مواد خام را تولید کرده‌اند؛ اگر این کارگرانند، که تداوم کار ماشین آلات را ممکن می­سازند؛ و مدیران و سرکارگران­اند، که کار را هدایت می­کنند، پس ارباب چه کاری را انجام می‌دهد؟
کارگر: هیچ چیز، به جزء استخاره کردن!
سوسیالیست: اگر راه آهنی به مقصد کُره­ی ماه موجود بود، ما می­توانستیم اربابان را سوار آن کنیم و بدون بلیط برگشت به آن جا بفرستیم. و در آن حالت هم، کار بافندگی شما، ریسندگی همسرتان، و قالب­سازی پسرتان، درست مانند سابق، ادامه می­یافت.
راستی، آیا شما می­دانی سودی که ارباب­تان در سال اخیر به جیب زده، چقدر بوده؟
کارگر: به محاسبه­ی ما، او می‌بایست صد هزار فرانکی به دست آورده باشد.
سوسیالیست: روی هم رفته او چه تعداد کارگر زن، مرد، و بچه را در کارگاه به کار گرفته است؟
کارگر: صد نفر.
سوسیالیست: آنان چه مقدار حقوق می‌گیرند؟
کارگر: به طور متوسط هزار فرانک، وقتی که حقوق­های مدیران و سرکارگران را هم حساب کنیم.
سوسیالیست: پس صد کارگری که در کارگاه کار می‌کنند، روی هم صد هزار فرانک مزد می­گیرند؛ و تازه به طور بخور و نمیر هم زندگی می­کنند؛ در حالی که ارباب­ صد هزار فرانک را بدون انجام هیچ کاری به جیب می‌زند. فکر می­کنی، که این دویست هزار فرانک از کجا آمده؟
کارگر: از آسمان که نیامده، من هیچ وقت باران «فرانک» ندیده­ام.
سوسیالیست: این کارگران این کارگاه هستند، که نه تنها صد هزار فرانک حقوق خود را ایجاد کرده­اند، بلکه به علاوه، صد هزار فرانک سود ارباب را – که بخشی از آن را برای خرید ماشین آلات کارگاه استفاده کرده­- تولید کرده­اند.
کارگر: این را کسی نمی‌تواند انکار کند.
سوسیالیست: پس این کارگران هستند، که پولی را تولید کرده­اند که ارباب صرف خریداری ماشین آلات جدید می‌کند. و این مدیران و سرکارگران، بردگان مزدی مانند خود شما هستند، که تولید را هدایت می­کنند. پس نقش ارباب در این میان چیست؟ او واقعا به چه دردی می­خورد؟
کارگر: او فقط به درد استثمار کارگران می­خورد.
سوسیالیست: بهتر است بگویید، که به درد غارت کارگر می­خورد. این خیلی روشن‌تر و دقیق‌تر است.
* * *

پُل لافارگ، نویسنده و فعال سیاسی سوسیالیست فرانسوی، از بنیان‌گذاران حزب کارگران فرانسه و از اعضای کمون پاریس، و نیز همسر لورا مارکس، دختر دوم کارل مارکس، بود. او در سال ۱۸۱۴ در سانتیاگو، کوبا، به دنیا آمد و در سال ۱۹۱۱ درگذشت.
لافارگ، هر چند بیش‌تر به عنوان مدافع حقوق زنان شناخته شده است، اما آثاری در زمینه­ی تاریخ مذهب، اخلاق، ادبیات، زبان و کمدی هم دارد. شناخته ‌شده‌ترین اثر لافارگ، «حق تنبل بودن» است، که به امکان سه ساعت کار در روز می­پردازد. اوهمسر دختر دوم مارکس، لورا، ازدواج کرد و در واقع، داماد مارکس به حساب می‌آمد.

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se