جمعه ۰۲ تیر ۱۳۹۶ , ۱۱:۱۸:۴۵ به وقت تهران
 
مقالات / نشریه «آتش»
واقعیت کمونیسم چیست؟ درباره پراتیک اجتماعى و مسئله تئورى
چهارشنبه, ۸ام مهر, ۱۳۹۴

نشریه «آتش» ـ شماره ۴۷ ـ مهر ماه ۱۳۹۴

جمعیت وسیعی از جنگ‌های خونین خاورمیانه می‌گریزد و اگر زنده بماند در حاشیه مرزها و پشت سیم خاردارها سرگردان می‌شود. شرکت‌های مالی امپریالیستی چنگال خود را هر چه عمیق‌تر به تن مردم دنیا فرو می‌کنند. خشکسالی، سیل و طوفان مردم بسیاری از نقاط جهان را به قعر فقر می‌فرستد. دریاچه‌ها خشک می‌شود. آب رودخانه‌ها شور می‌شود. زنبورها می‌میرند و باغ‌ها و مراتع بارور نمی‌شود. کودکان جنوب در زباله‌های آلوده صنعتی به دنبال نان شب می‌گردند. زنان (و مردان جوان) هر روز طعمه صنعت سکس می‌شوند. صدای بمب و آتش و اذان از همه جا به گوش می‌رسد. این وضعیت غیر قابل تحمل بی‌شک مقاومت و اعتراض را هم برمی‌انگیزد اما بی دورنما، بی رهبری، بدون نقشه و استراتژی پیروزمند. امروز کج‌اندیشی و توهم، محدودنگری و التقاط، کم‌توقعی و اصلاح‌طلبی است که در نهایت سمت و سوی اعتراض‌ها و حق‌طلبی‌های ستمدیدگان را تعیین می‌کند؛ هر قدر هم که رادیکال و خونین بروز کنند. بحران کماکان بخش بزرگی از نیروهای برآمده و مرتبط با جنبش بین‌المللی کمونیستی را به زنجیر کشیده است. بی‌توجهی و مخالفت با تئوری انقلابی تئوری کمونیستی که به قول لنین، بدون آن جنبش انقلابی نمی‌تواند وجود داشته باشد ذهن این نیروها را تسخیر کرده است. گروهی به نام ایستادگی بر اصول، وظیفه و رسالت پرداختن به تئوری کمونیستی و تکامل آن بر پایه جمعبندی عمیق و علمی تجارب تاکنونی و سنتز صحیح آن را زیر سؤال می‌برند. روی دیگر سکه این جزم‌گرایی سترون و قهقرایی، دنباله‌روی از سیر خود به خودی مقاومت‌ها و اعتراض‌های جاری است. همان بیماری که زمانی لنین علیه‌اش به پا خاست امروز گریبان بسیاری از این نیروها را گرفته است: «جنبش همه چیز، هدف نهایی هیچ چیز».

البته این رویکرد نادرست در بسیاری موارد، چنین آشکار و زمخت به چشم نمی‌آید؛ بلکه در پشت بحث‌ها و استدلال‌های به ظاهر پیچیده و متکی به تجربه سنگر می‌گیرد. این حرف مائو تسه دون که «پراتیک تنها محک حقیقت است» و یا این جمله لنین که «تئوری خاکستری است دوست من. سبز، درخت همیشه بارور زندگی است» (جمله‌ای که از گوته وام گرفته بود) به میان آورده می‌شود تا تئوری انقلابی (و ضرورت بازبینی و تکامل و تصحیح دائمی آن) کم‌اهمیت یا بیهوده جلوه داده شود.

در جریان بحث‌های شبه مارکسیستی این روزها، مرتباً با تصویر وارونه و نادرستی از دو مقوله (یکم معنا و مفهوم پراتیک اجتماعی و دوم رابطه میان تئوری و پراتیک) روبرو می‌شویم. با درک محدود و یک‌جانبه‌ای که پراتیک را صرفاً همین تجربه‌های مستقیم و فوری و روزمره افراد معرفی می‌کند. و تئوری را نیز چیزی فراتر از یک چارچوب «قابل تعمیم» از همین پراتیک نمی‌داند.

اما پراتیک اجتماعی صرفاً به تجربه فوری و فردی (یا گروهی) که هر شخص (یا یک تشکیلات) در جریان مبارزه کسب می‌کند محدود نمی‌شود. پراتیک اجتماعی در عام‌ترین مفهوم خود یعنی کل فعالیت جامعه بشری در ارتباط و عمل متقابل گروه‌های انسانی و در عمل متقابل با طبیعت بیرونی. به ویژه در دنیای امروز که به واسطه توسعه سرمایه‌داری (خاصه در عصر امپریالیسم) بیش از پیش در هم ادغام شده، پراتیک اجتماعی مفهوم، خصوصیت و تأثیری بیش از پیش جهانی دارد. هر چند این دنیا بر اثر تقسیم‌بندی‌ها و تخاصمات طبقاتی، تقسیم‌بندی‌های میان ملل ستمدیده و ستمگر، و یا ستم بر نیمی از نوع بشر یعنی زنان از هم گسسته و پاره پاره شده اما کماکان با نوع بشر و پراتیک اجتماعی‌اش به مثابه یک «کلیت» روبروییم.

یک شکل رایج از دیدگاه محدودنگرانه به پراتیک اجتماعی، تلاش برای «خصوصیت و هویت ملی» بخشیدن به این پراتیک است. ارائه تبیین ناسیونالیستی از تئوری کمونیستی، از مبارزه طبقاتی و از خود طبقه پرولتاریا، نتیجه ناگزیر این دیدگاه است. فقط تصورش را بکنید که مثلا لنین در مواجهه با سیاست های بورژوا شووینیستی حزب سوسیال دمکرات آلمان در دوران جنگ جهانی اول و یا مائو در مقابل تئوری های رویزیونیستی حزب کمونیست شوروی در میانه دهه ۱۹۵۰ از این موضع حرکت می کردند که پراتیک اجتماعی هر «پرولتاریای ملی» متعلق به خودش است. با این حساب ارزیابی و جمعبندی از چنین پراتیکی قاعدتا به دوش کسانی قرار دارد که درگیر آن پراتیک هستند. و در ادامه، جمعبندی ها و تئوری هایی که در مورد انقلاب در یک کشور مشخص از سوی «دست اندرکاران جنبش» در همان کشور تولید می شود ارزش و اعتبار بیشتری دارد نسبت به جمعبندی و سنتز یک تئوریسین روشن بین کمونیست که هزاران کیلومتر دور از این سرزمین زندگی می کند.

اما در واقعیت عینی، ما با پراتیک (و تئوری) جهانی یک طبقه جهانی روبروئیم که مهمترینش تجربه انقلاب های سوسیالیستی در شوروی و چین است. تجاربی غنی که جنبش بین المللی کمونیستی هنوز می تواند و می باید با تعمیق جمعبندی و سنتز آن ها درک خود را از چگونگی تغییر جهان تکامل دهد. دور شدن از این واقعیت معنایی جز فاصله گرفتن از تئوری روشن کننده مسیر انقلاب جهانی کمونیستی و پراتیک انترناسیونالیستی برای تحقق این هدف ندارد.

واقعیت این است که تئوری کمونیستی فقط از پراتیک اجتماعی پرولتاریا، در یک کشور خاص و در یک دوره معین ناشی نمی‌شود. منابع دانش به این تجربه حتی اگر بسیار گسترده و تاثیر گذار هم باشد محدود نمی شود. برای مثال، تدوین تئوری‌های صحیح و راهگشا در علوم طبیعی و اکتشافات و پیشروی‌هایی که در این عرصه صورت گرفته به شکل‌گیری جهان‌بینی انقلابی کمونیستی بسیار خدمت کرده و خواهد کرد. یا مثلاً، درک اصل عدم قطعیت در فیزیک و یا پیشرفت‌های جدیدی که در ریاضیات انجام گرفته به تصحیح جهت‌گیری تک‌خطی و رویکردهای برخاسته از ماتریالیسم مکانیکی کمک می‌کند. به ما امکان می‌دهد درک صحیح‌تر و دیالکتیکی‌تر و علمی‌تری از قوانین طبیعت و جامعه داشته باشیم و مشخصاً رابطه میان ضرورت و تصادف را بهتر بفهمیم.

به شکل‌گیری و ظهور خود مارکسیسم نگاه کنید. مارکسیسم محصول دانش عظیم انباشت شده در عرصه‌های مختلف فعالیت نوع بشر و نیز پیدا شدن فاکت های جدید و گسست‌ها و جهش‌های نظری در برخی رشته‌های علوم در قرن نوزدهم بود. خلاصه‌ای از فرایند شکل‌گیری مارکسیسم را لنین در اثر خود «سه منبع و سه جزء مارکسیسم» ارائه کرده است. در آن مقاله هیچ کلامی از تجربه مستقیم مارکس نیست بلکه تأکید بر اتصال میان مارکس با مکاتب فلسفی، اقتصاد سیاسی و سوسیالیسم قرن نوزدهمی است. در واقع، مارکسیسم یا همان سنتزی که مارکس به آن دست یافت قالب‌ریزی مجدد درک و طرح‌های ذهنی و دورنماهای متفکران دیگر بود: از ریکاردو گرفته تا داروین و هگل و غیره. این سنتز برآمده از تحلیل‌ها و مشاهدات پیگیرانه شخص مارکس در مورد تحولات سیاسی و به موازات آن مبارزه طبقاتی بود. تجربه مستقیم مارکس در ایجاد انترناسیونال اول یعنی نخستین تلاش برای متحد کردن سازمان‌هایی که به خاطر کارگران و ستمدیدگان و امر سوسیالیسم در کشورهای مختلف مبارزه می‌کردند نیز جزئی از پراتیک مارکس محسوب می‌شد که نقشی کاملاً تبعی در انجام این سنتز داشت. فراموش نکنیم که مارکس به مثابه تنها کسی که ضرورت دیکتاتوری پرولتاریا را از تجربه کمون پاریس بیرون کشید و کوشید این مقوله تعیین‌کننده در انقلاب کمونیستی را تعریف سازی کند، خودش در پراتیک کمون شرکت نداشت. اگر کسی مدعی شود «پراتیک مستقیم» مارکس و انگلس نقش مرکزی را در کار تئوریک آن‌ها بازی کرد، آشکارا تاریخ را تحریف کرده است. واقعیت تاریخی این است که مارکس چند دهه از مبارزه طبقاتی کمونیستی خود را پشت میز کار تئوریکش در کتابخانه موزه بریتانیا گذراند. مهم‌تر اینکه مارکس و انگلس، تئوری خود را در جریان مبارزه تئوریک با صاحب‌نظران عرصه فلسفه، اقتصاد سیاسی و سوسیالیسم علمی تکوین کردند و تکامل دادند.

وجه دیگری از رویکرد تنگ‌نظرانه و نادرست به تئوری را نزد کسانی می‌یابیم که هنگام پرداختن به تئوری انقلابی (که معمولاً آن را به صورت دستورالعملی برای پیشبرد مبارزه طبقاتی می‌دانند) صحبت از این می‌کنند که تئوری ما عمدتاً باید متکی به تجربه آن مبارزاتی باشد که نظریه‌پردازان پرولتاریا مستقیماً در آن شرکت داشته‌اند. از این منظر، تئوری اگر از جانب رهبر یا رهبرانی تدوین شود که مستقیماً در پراتیک های مهم و حاد انقلابی شرکت دارند (که معمولاً این مسئله، حضور در صحنه جنگ انقلابی را به ذهن می‌آورد) صحیح‌تر و ارزشمندتر و قابل‌اجراتر از فرضاً تئوری‌هایی است که «پشت میز» و یا در نتیجه «بحث و جدل نظری» تولید شده‌اند. به ویژه اگر آن عمل حاد انقلابی با پیشروی‌ها و پیروزی‌های چشمگیر و یا با جان‌فشانی‌های الهام‌بخش همراه شود، آن تئوری نیز مشروع‌تر و بی برو و برگردتر به نظر می‌رسد. این درک از معیار «درستی» یک تئوری، مکمل رویکرد پراگماتیستی به پراتیک است. پراگماتیسم، آن عملی را نماینده «حقیقت» می‌داند که بر اساس موفقیت‌های قابل رؤیت و نتایجی که می‌تواند در یک چارچوب معین به همراه داشته باشد یک توافق عمومی ایجاد کند و به این معنی در آن مقطع معین، «پاسخگوی» سؤالات و ناروشنی ها باشد.

مبارزه‌ای که در حیطه تئوریک جریان می‌یابد در واقع نتیجه ارائه تجریدها (تئوری‌های) متفاوت و مقابل هم، برخاسته از واقعیت اجتماعی و شرایط اجتماعی و تجربه‌های واحد است. تجربه‌هایی که می‌توانند ناشی از «تجربه مستقیم» باشند و یا از پراتیک غیرمستقیم و گسترده‌تر. در چالش‌های تئوریک، صحت و حقانیت یک نظریه با این معیار تعیین می‌شود که با واقعیت عینی انطباق دارد یا نه. تضادها و جهت‌گیری‌های پایه‌ای یک پدیده یا فرایند را درست منعکس می‌کند و راه حل آن تضادها را درست ترسیم می‌کند یا نه. 

توضیح

این نوشته بر اساس مقاله «برای مرحله نوین انقلاب در جهت کمونیسم، مائوئیسم را به صورت علمی بفهمیم، استوارانه از آن دفاع کنیم و از آن فراتر رویم» (نویسنده: کی. جی. آ) منتشر شده در «خط تمایزها» (مجله تئوری و جدل کمونیستی شماره ۲ ۲۰۱۲) demarcations-journal.org و مقاله «آجیت: تصویری از پس‌مانده گذشته» (نویسندگان: اسحاق باران و کی. جی. آ) منتشر شده در «خط تمایزها» (شماره ۴ ۲۰۱۵) تهیه شده است.

www.n-atash.blogspot.com

Atash1917@gmail.com

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se