چهارشنبه ۰۴ مرداد ۱۳۹۶ , ۱۷:۱۰:۲۰ به وقت تهران
 
سعيد جهانگيري / مقالات منتخب
سازماندهی و ضرورت ان در دوره کنونی – قسمت دوم
چهارشنبه, ۸ام مهر, ۱۳۹۴

دوران پس از سرنگونی شاه

بسیاری از فعالینی که در امر سازماندهی کارگری دهه شصت و قبل از آن شرکت داشته و تجربه فعالیت در شرایط خفقان‌آور آن دوره را دارند به دلایل متعددی از پرداختن به گذشته و بیان تجربیات و راه‌کارهای خود امتناع می کنند و هنوز هم عزیزانی را به یاد می آورند که چگونه شوربختانه از شورآبادها و زندان‌ها سر در آورده اند ویا در خاوران ها ارمیده اند . حتی برخی این حوزه را ترک و دیگر مایل به فعالیت در آن نیستند اما هنوز دغدغه شان مبارزات کارگری است.

پرداختن به امر سازماندهی و مشخص کردن این که سازماندهی تاریخا چگونه بوده و چگونه می تواند باشد، همانند یک وظیفه است و نیاز است با بررسی تجارب مثبت و منفی آن را تبین کنیم و این امر مهم را در اختیار نسل جدید بگذاریم تا بتوان از آن استفاده کرد. اینکه تئوریهای زیادی مانند طبقه شناور، ضدیت با کارکرد فعالیت سیاسی – کارگری، و در مجموع دیدگاههای شخصی ونه طبقاتی رشد کرده است را باید در این روند مورد بر رسی قرار داد .بدین مفهوم که بسیاری از تجربیات گذشته دهه شصت به نسل امروز منتقل نشده است .

در دوران قبل از قیام ۱۳۵۷ بسیاری از سرمایه داران از حمایت و تامین مالی دولت سود می بردند، شرکای دولت، مقامات عالی رتبه و شرکت‌های چند ملیتی بنیاد پهلوی ۳۰ درصد سهام کمپانی ایرانیت، ۱۰ درصد سهام جنرال موتورز ایران و ۵/۹ درصد سهام بی. اف گودریج و ….. را در اختیار داشتند. که بیشتر آنها بعدا به مالکیت دو لتی و یا نهادهای شکل گرفته بعد از ۵۷ در آمد .

جمعیت شهر نشین دهه شصت عملا نیروهای انسانی و ماهر خود را در جنگ و زندان از دست داده بود . خسته از ایستادن در صف‌های طولانی برای مایحتاج عمومی و عملا شکست به او تحمیل شده بود، شکستی که برایش یک رژیم را سرنگون کرده بود و به امید آینده هنوز چیزی بدست نیاورده بود .وپس از اتمام جنگ و پس ازفوت رهبر جمهوری اسلامی سیاست لیبرالی آغاز شد.

دولتی که با گفتمان پوپولیستی خواهان اجرای دولت مستضعفان بود و می‌خواست عدالت اسلامی را برقرار کند و سود آفرینی را تمایلی ضد اجتماعی تلقی می کرد، تغییر اساسی کرد. بازار بورس این عمده ترین پادگان سر مایه داری را راه‌اندازی کرد، سرمایه گذاران را به سرمایه گذاری ترغیب کرد، اموال مصادره شده را یا به صاحبانش پس داد و یا به بنیادهای خود ساخته داد.

دوره پسا انقلابی شرایط دیگری را رقم زد. اگر نیروی کار در سال ۵۵ رقمی ۴۰ درصدی را تشکیل می داد در سال ۱۳۷۵ این نیرو به ۳۱ درصد کاهش یافته بود. در صورتی که براساس نوشته بانک مرکزی، (روزنامه های اقتصادی بانک مرکزی شمارهای ۳۰ تا ۳۴) درآمد نفتی در سال ۱۳۸۱ تا ۲۳ میلیارد دلار افزایش یافت. اقتصادی که از نظر کمی بیش از ۹۰ درصد آن در دست سرمایه دارانی بود که کارگاه های زیر ده نفر در محیط کار را شامل می شد . ۱۶۴۰۰۰ واحد تولیدی تنها ۹۲۳ واحد تولیدی بیش از ۵۰ کارگر در آن کار می کرد و تنها ۴۵۰۰ واحد تولیدی بین ۱۰ تا ۴۹ نفر پرسنل وجود داشته است و در بخش کشاورزی ۳۶۰۰ سرمایه دار وجود دارد. در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۷۷ نشریه پیام امروز نوشت وضع صنایع تکان دهنده است و ۴۰۰ کارخانه دیگر تعطیل شده است. [۱]وضعیت اقتصادی در سالهای بعد هیچ گاه به رونق نرسید به جز آنکه با گران شدن قیمت جهانی نفت خام دلارهای فراوانی به سمت ایران سرازیر شد که سر از اختلاس ها ی کلان در اورده و حسابهای بانکی عده ای خاص را پر کرد .

اما شوراهای کارگری که پس از انقلاب تشکیل شده بودند تحت تاثیر نیروهای سیاسی آن دوره بود و کارگران فقط اقدام به انجام انتخابات و تشکیل شورا کرده بودند. این شوراها توسط تعدادی از کارگران آگاه تشکیل شد که برخی مذهبی یا حتا برخی حزب‌الهی هم بودند و تعداد زیادی از آنها هم اصلا مذهبی نبودند و به اصطلاح سیاسی بودند. این شوراهای کارگری خودجوش و واقعی هر کدام اساسنامه ای برای خود داشتند. از جمله می‌توان به اساسنامه کارگران جنرال موتورز اشاره کرد که در سطح وسیعی منتشر شد. این شوراها در تمام کارهای کارخانه دخالت و نظارت داشتند از تهیه مواد اولیه گرفته تا راه‌اندازی تولید، فروش محصولات، مسایل کارگران و دستمزد و حقوق‌شان، تهیه ارزاق مورد نیاز کارگران و….. در سال ۶۰ وزارت کار اعلام کرد که این شوراها غیرقانونی هستند و باید شوراهای اسلامی کار جایگزین آنها شوند. انتخابات شوراهای اسلامی کار زیر نظر وزارت کار انجام می‌شد و وزارت کار اعلام کرده بود که تمام شوراهای اسلامی کار تحت یک اساسنامه‌ی واحد که خود وزارت کار تهیه کرده بود باید تشکیل شود. (شورای هماهنگی شوراهای کارگری جاده مخصوص و قدیم کرج، تجربه کارگری منتشره در سایت کانون مدافعان حقوق کارگر)

سال ۱۳۵۹ جنبش متشکل یا سندیکایی توسط حمله‌ی عناصر خانه‌ی کارگر (جناح دست‌ساخته‌ی کارگری حزب جمهوری اسلامی) قرار گرفت و ساختمان ابوریحان، ساختمان مرکزی سندیکاهای کارگران کشور توسط این گروه‌های فشار و امنیتی تسخیر شد و نقش تشکیلات حکومتی- فرمایشی صنفی کارگران را به عهده گرفتند.*

از طرفی سرکوب کلیه نیروهای اجتماعی و سیاسی در سالهای ۶۰ و ۶۱ توانست حرکت روبه رشد مبارزات را از کلیه دستاورهایی که برای آن انقلاب شکل گرفته بود به عقب براند . و تبدیل شوراهای کارگری به شوراهای اسلامی کار وقبل از آن تشکیل کمیته های انقلاب در کارخانجات و سپس به دستور ………. به تشکیل بسیج و تشکیل پایگاه های بسیج در کارخانجات فضا را هر روز بیش از روز قبل نظامی و برخورد با هرگونه اعتراضی تحت عنوان ستون پنجم در جنگ وشرائط جنگی و ایجاد فرهنگ شهادت و جبهه در آن زمان طبقه کارگران را مرعوب وحشت افرینی کرد و تا دو دهه سایه سنگین اش حتی پس از پایان جنگ وجود داشت. دستگیری‌های پی در پی در مقابل در ورودی کارخانجات و موسسات اقتصادی به یک رویه عادی تبدیل شده بود. انجمن های اسلامی-حراست رشد کردند، تفتیش عقاید و پرونده سازی‌ها شروع شد. محیط رعب و وحشت و سرکوب آگاه‌ترین و مبارزترین و با تجربه ترین کادرهایی که محصول مبارزات دهه پنجاه بودند را پاکسازی کرد . طرح طبقه بندی مشاغل که محصول مبارزات دهه پنجاه بود و منجر به رشد سیصد درصدی حقوق‌ها در سال ۵۸ شده بود، توسط حکومت با ترفند جدیدی منسوخ گردید و با طرح هدف کاهش نیروی کار و گسترش سرمایه خصوصی ضوابط کاری جدید تنظیم شد. پس ازاستقرار حکومت جدید ۵۷ درصد کارخانجات مصادره و تحت پوشش ارگان‌های دولتی قرار گرفتند. در بحران مدیریت و ضعف، ادامه فعالیت خودگردان کارگری را می‌توان دید.

جنگ که بزرگترین نعمت برای حکومت بود مشکلات خاص خود را نیز به دنبال داشت در سال‌های ۶۳ و ۶۴ اعتصاب‌های کوچک و بزرگ متعددی را می‌توان نام برد از جمله اعتصاب بیست هزار کارگر پروژه‌ای آغاجاری، دخانیات، کانادادرای، ذوب‌آهن که فقط چند مورد از آنهاست. به دنبال آن ورشکستگی تولیدات جامکو، برک و ضعف بنیه مالی ناشی از جنگ را باید اشاره کرد. گرچه صدمه زیادی از لحاظ اقتصادی به دولت زد اما بیکاری و گوشه‌نشین شدن یا روی آوردن کارگران به شغل‌های کاذب و بی‌آینده را برای کارگران این شرکت‌ها نیز به دنبال داشت.

در سال ۶۵ دو دیدگاه در حکومت اسلامی مطرح شد:

الف- ” برای توسعه صنایع سنگین ما باید خط و مشی توسعه را از کره جنوبی و برزیل و با عزم و اراده کره شمالی بگیریم. ( بهزاد نبوی کیهان ۱۸ آذر ۶۵ – سخنرانی با دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی)

ب- میلیتاریزه کردن اقتصاد در چارچوب خودکفایی اقتصادی – کاهش نانخورهای دولت – استفاده از تکنولوژی غربی – ایجاد و افزایش تمرکز اقتصادی ( کیهان ۱۲ فروردین ۶۵ )

بی دلیل نبود که ۵۰۰ کارخانه و کارگاه تراشکاری برای تولید خمپاره درست کردند (همان منبع) و مجلس در همان زمان تصویب کرد سی درصد نیروی کار به جبهه برود.

انجمن های اسلامی که در سال شصت تا حدودی گرایشات متفاوتی را مطرح می کردند به عناصر عقب مانده و فاسدی تبدیل شده بود که سدی بودند در مقابل هر حرکت اعتراضی در محیط کار و در استخدام کارگران نقش داشتند و در شناسایی کارگران پیشرو فعالیت می کردند. در ارتباط با فرستادن نیرو به جبهه هم با بسیج همکاری می کردند.

از طرفی فساد اقتصادی نطام هر روز به شکل‌های مختلف توسط گروهی از خودشان مطرح و مردم کمابیش با بخش اندکی از غارت اموال ملی توسط حکومت آشنا بودند. معمولا اعتراض به مطالبات کارگری در ارتباط با ضایع شدن از حق کارگر صورت می گیرد ولی در جوامعی مانند ایران این مطالبات بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر است زیرا سیستم قانونی، نظامی و امنیتی در همکاری با سرکردگان سیستم هستند.

یکی از دلایل به وجود آمدن جنبش اعتراضی و حمایتی از انتخابات سال ۱۳۷۶ بر می گردد به درگیری‌های درون حکومتی و افشاگریهای فسادهای مالی سرکردگان حکومت. یعنی جنبش دانشجویی که با هزار پیچ و خم ایدئولوژیکی وارد دانشگاه شده بود و بخشی از سیستم بود و امکان داشتن نشریات خود را هم داشت شروع کرد به افشاگری درون حکومتی، حکومتی که بر اثر ترس و تضاد در درون خودش گاه تا ۱۷ نهاد امنیتی و خانه های بازجویی متفاوت داشتند برای گرفتن زهر چشم ازیکدیگراز هیچ عملی کوتاهی نمی کردند .

بستن قراردادهای نفتی – پتروشیمی و بازسازی زیر بنایی منطقه ای و واردات بی رویه کالا و بدست آوردن پول‌های کلان در کوتاه مدت بسیار فریبنده و در عین حال هواخواه داشت و نیروهای امنیتی به بخشی از این اقتصاد وارد شده بودند. در این دوره با بالاگرفتن درگیری‌ها و افشای این فساد که بسیار فراتر از فساد مالی دوران سلطنت پهلوی با مشت آهنین همراه بود شرایطی را به وجود آورد که نیروهای جوان وارد صحنه شده و خواسته هائی فراتر از مسائل صنفی و دانشجویی داشته باشند ..

این فساد اقتصادی داشت بنیاد نظام را زیر و رو می کرد و نظام احساس نمی کرد با باز گذاشتن یک انتخابات ساده اینچنین بنیاد اش زیرو رو شود اتفاقا درس گیری از انتخابات ۷۶ بود که سران حکومت به هیچ وجه حاضر به عقب نشینی در انتخابات ۸۸ نشدند.

سر نخ این فساد ازرئیس جمهور وقت واطرافیانش شروع شده بود و با تسری به سایر آقازاده ها خود هر کدام به یک مافیای اقتصادی تبدیل شدند.

در کنار قراردادهای اصلی، سپاه توانسته بود نقش خود را گسترش دهد و در نبود شرایط سیاسی جامعه دائم در حال غوطه ور شدن به مسائل خرافی و در بهترین حالت کنار کشیدن و تماشا کردن این وضعیت است. رشد خرافات و فرهنگ جن گیری و رمالی بسیار در جامعه ریشه دوانده و حتی بعد از انتخابات ۷۶ ما شاهد نهادینه شدن فرهنگ دلالی و نزو ل خواری تا حد زیادی در خود جامعه هستیم و در آن دوران محاکمه کرباسچی و شهرداران منطقه ای وضعیت فساد اقتصادی در دم ودستگاه حکومت را نشان می دادو سیستم مدیدریتی فاسد جکومت را که در ان مدیران را شریک در درآمد های دو لت میکرد به نمایش گذارد ولی سرکوب بسیار بالای مردم و نبود امکان تغییر بنیادی و در شرایط بد اقتصادی بسیاری از خود مردم هم آلوده این فساد اقتصادی شدند از رشوه گرفتن تا رشوه دادن،تا تلاش با همه و جود برای وصل کردن خود به رانت خواران و قدرتمداران ، در واقع شرایط سیاسی بعد از شکست جنبش اجتماعی شصت به مردم تحمیل شده بود و نه نیروهای که شکست خورده بودند حاضر به پذیرش شکست نبودند و نه نیروی سرکوب گر از فشار سرکوب کم می کرد

شعار تغییر شش ماه دیگر و بحران حکومتی که هر آن این رژیم را سرنگون می کند از طرف اپوزیسیون و حتی در محافل خصوصی چنان نیروهای اجتماعی را از وظیفه اصلی اش دور کرده بود که نیروهای امنیتی و اتاق های فکر با خندیدن به آنها حرکت‌های کوتاه مدت و درازمدت خود را برنامه ریزی می‌کردند.

نیروهای اجتماعی و فعالین کارگری که تا این دوره بیشتر در خارج کشور مستقر بودند چنان غرق در درگیری‌های درونی خودشان بودند که نمیتوانستند در سازماندهی طبقه کارگر نقشی داشته باشند . . درهمین دوره است که ما شاهد آن هستیم که فضای خفقان آور دهه شصت منجر به رشد محفلیسم در جنبش کارگری شد ه است . چرا که کارگران با شرایطی روبرو بودند که نمی توانستند به طور علنی فعالیت بکنند. حتی زمانی که کارگران ذوب آهن اصفهان برای مقابله با طرح پیمانکاری دست به اعتراض زده بودند و در اعتصاب بودند وقتی اعلامیه سازمان مجاهدین در کارخانه پخش می شود خود کارگران سریعا آن اعلامیه را جمع کرده و از بین می برند. ( گزارش یک هسته کارگری- روشنفکری آغازی نو ۳و ۴ ) البته در همان دوره جریانات سیاسی نیز خواست خود را خواست کارگران اعلام می کردند.

کمونیست ارگان حزب کمونیست ایران در شماره ۱۲ در تیرماه ۱۳۶۴ نوشت ” تشکیل شوراهای واقعی خواست توده ای کارگران است ” راه کارگر شماره یک دوره جدید نوشت ” استعداد انقلابی و تاریخی پرولتاریا امکان بروز می یابد و تنها این تشکل ( اتحادیه ای ) است که به او اجازه می دهد تا از موقعیت بی مانند و کلیدی خود در تولید مادی جامعه، برای دفاع از منافع خود سود جسته و رهبری اداره جامعه را بدست گیرد.”

سازمان اکثریت در کار شماره ۳۴ از طرح تعاونی‌های مشاغل دفاع می کرد غافل از اینکه این تعاونی‌ها محل خرید و فروش اجناس شده بود و از طریق قرعه کشی به کارگران اجناس داده می شد.گروه دیگری مطرح میکرد که تنها از طریق ایجاد مجامع عمومی است که کارگران میتوانند به خواسته های خود برسند .

بر بستر این تزهای جریانات و خفقان موجود ما شاهد شکل گیری محافل پرشمار و پراکنده کارگری در محیط کار هستیم که از مبارزات همگام و منظم که جوابگوی نیازهای واقعی جنبش کارگری باشد دور می‌شود و این دوری، مبارزه جدی را به کار تفننی گرایش می دهد.

در دل این رشد محفلیسم که باید آن را بن بست مبارزاتی ارزیابی کرد ما شاهد شرایطی هستیم که مهم‌ترین مشخصه آن نومیدی، خمودگی و رخوت کارگران مبارز، سرخوردگی، سردرگمی، پریشانی، پشیمانی، بی‌اعتقادی و بی اعتمادی کارگران و روشنفکران به مبارزه و به نیروهای سیاسی مدعی طرفداری جنبش کارگری و به طور کلی به هر نوع مبارزات عدالت‌خواهانه است.

جنبش کارگری در دهه شصت و هفتاد نتوانست به شکل مطلوبی خود را سازماندهی کند و بخش قابل توجه انرژی نیروهای اجتماعی صرف توجیه و توضیح عملکرد گذشته بود. این محافل کارگری دهه شصت خود منجر به گره‌گاه‌ها و تضادهایی شدند که روابط محفلی و خودمانی را رشد داده است.

البته این محفلیسم تنها مربوط به جنبش کارگری در دوران استبداد نیست بسیاری از سازمان‌های سیاسی خود به محفلیسم در خودشان هم اعتراف می کنند. گرچه در جاهایی برای مبارزه با محفلیسم در خود دست به از بین بردن یاران خود زدند. نمونه ۴ بهمن ۱۳۶۵ در دهکده کاپیلون در عراق است که اعضائ سازمان اقلیت بر روی هم اسلحه کشیذه و تعدادی در این میان کشته شدند و یکی از نمونه ها است .

در این دوره حرکت های عمومی اجتماعی نیز قادر به سازمانهی مبارزات اجتماعی نبودند .نگاهی به وضعیت متفاوت در دهه ۸۰ به خوبی نشان می دهد که نیروهای سیاسی نیز قادر نبودند شرائط را تحلیل کنند.

به عنوان نمونه از دوران قبل از انتخابات خاتمی جنبش موسوم به اصطلاحات سعی کرده در تمامی بخش‌های جنبش سیاسی و کارگری جامعه تاثیر داشته باشد. نمونه های آن فراخوان ملی برگزاری رفراندوم– آذر۸۳ در [۲] سایت ۶۰ میلیون دات کام است . ارائه دهندگان این فراخوان رفراندم چهار تن از فعالان بودند به نام های علی افشاری، اکبر عطری، عبدالله مومنی و رضا دلبری و سه تن از چهره های شاخص دانشگاهی، سیاسی، مطبوعاتی و حقوقی: محمد ملکی، محسن سازگارا و مهرانگیز کار که بلافاصله ناصر زرافشان هم به آنها پیوست.[۳]

طرح فراخوان ملی برگزاری رفراندم می گوید که: برای دستیابی به این مهم ( دموکراسی. . حکومت دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر)، تدوین یک قانون اساسی جدید ( نه تغییر در قانون اساسی جمهوری اسلامی، بلکه یک قانون اساس نوین یعنی نو یعنی جدید، یعنی قانون اساسی که مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد) و تعیین نظام دلخواه ( جمهوری، پادشاهی، سوسیالیستی، لیبرال، فدرال و غیره) گام اول و حیاتی است. خوب دقت کنید ! فراخوان نمی گوید که تدوین قانون اساسی و تعیین نظام دو گام مختلف می باشند، بلکه به روشنی می گوید که این دو ( تدوین قانون اساسی و تعیین نظام) گام اول و بسیار مهم (حیاتی) هستند. پس در نتیجه طبق همین فراخوان در اولین رفراندم از مردم می توان سوال کرد : به قانون اساسی جدید (نوین) بر اساس کدام سیستم حکومتی مایل هستید رای بدهید. ۱- جمهوری ۲- جمهوری سوسیالیستی ۳- نظام پادشاهی مشروطه ۴- جمهوری فدرال ۵ و و. …و.و.و. البته اینها فقط به عنوان مثال ذکر شده اند. سوال دقیق رفراندم، زمان و شرایط برگزاری آن باید توسط خرد جمعی تمامی اپوزیسیون ( بجز آنانی که قهر و یا تهمت زدن پیشه دیرینه شان است) در داخل و خارج مشخص شود.

کمپین یک میلیون امضا نیز یکی از این نوع مبارزه های بدون دردسر است.کمپین یک میلیون امضا توسط بخشی از فعالان جنبش زنان در ۵ شهریور سال ۱۳۸۵ در زمان دولت محموداحمدی نژاد با هدف جمع آوری یک میلیون امضا و در خواست از دولت جمهوری اسلامی و مراجع مذهبی وقانونی به دنبال دستیابی به حقوق پایمال شده زنان ایرانی در حکومت بودند وبرای جمع آوری امضا تلاش می کردند و اشخاص تقریبا شناخته شده ای از جناحهای سیاسی چپ متمایل به سیاستهای جمهوری اسلامی (توده ایها و اکثریتها)ولیبرالهای حامی اصلاح طلبان بودند. این کمپین معتقد بود که می تواند وباید تلاش کرد تا با چانه زنی با حاکمیت وحمایت مراجع مذهبی مانند آیت الله صانعی به حقوق از دست رفته زنان در جمهوری اسلامی دست یافت چون معتقد بودند خواسته های آنان مغایر قانون اساسی نیست.

این کمپین با حمایت رسانه هایی مانند صدای امریکا توانست به معرفی خود وخواسته هایش بپردازد اما در میان مردم وبخصوص زنان اقبالی حتی برای دستیابی به یک میلیون امضا در جامعه نداشت

علاوه براین دو مورد برگزاری رفراندم وکمپین یک میلیون امضا حرکتهای مشابه ای در خارج مانند نشست نمایندگان سایتها و رسانه های حامی کمپین دو میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام را می توان نام برد. [۴]کمپین انتخابات آزاد- نقشه راه گذار گام به گام به دمکراسی[۵] که هیچکدام از انها به رغم مشارکت بر خی نیرو های چپ به هیچ نتیجه مشخصی که امر سازماندهی را به پیش ببرد ، نرسید

اما جنبش کارگری در این دوره چگونه رفتار کرد.

پس از بیست سال اولین مجوز برگزاری اول ماه می در سال ۱۳۸۱ صادر شد و مراسم روز کارگر در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد. ( آوای کار خرداد ۸۱)در این زمان که نیروهای سرشناسی نیز به دنبال کسب حق وحقوق برای مردم از طریق امضا بودند کارگران درگیر در مشکلاتشان کمی به خود آمده و به تدریج شیوه هایی که کمتر مورد آزار و اذیت قرار بگیرند را در پیش گرفتند.

جنبش کارگری بعد از اول ماه می ۸۱ و به دنبال آن توانست از طریق جلسات آموزشی و جمع شدن‌های کارگری به طریقی به کار علنی روی آورد در این رابطه انتشار چندین نشریه از جمله کارمزد، آینده نو. .. کساتی را در این محافل کارگری فعالیت داشتند را دوباره به سمت کار متشکل بکشاند. مراسم اول ماه می ۸۲ که در شهر کرج برگذار شد وبیانمگر آن بود که کسانی تحت عنوان ارائه مطلب در رابطه با جنبش کارگری و اول ماه می توانستند حرکت متشکل علنی را به عنوان یک متد درست بکار گیرند سبب شد تا بر خی جوانان را به جنبش کارگری جذب کند .

زمانی که گرایشات سنتا سیاسی که به سندیکا اعتقاد داشتند فعالیت خود را گسترش دادند و در این دوره بود که محافل کارگری توانستند در فضایی متفاوت حرکت کنند.

این شرایط با زلزله بم هم زمان شد که بسیاری از افراد خیر و متفق‌العمل برای حمایت از مردم آسیب دیده بم دست به کار شدند. شرایط بم و کار گروهی امکان مناسبی بود برای شناسایی خود در مرحله عمل، چرا که اگر زلزله طبیعی زندگی مردم را ویران کرده بود زلزله سیاسی سال‌ها زندگی بسیاری را از بین برده بود و لازم بود که بعضی عملکردها تجزیه وتحلیل شود.

بازسازی فعالیت جدید بسیار سخت‌تر از ساختن یک حرکت نوین بود، چرا که بسیاری از فعالین کارگری سابق زود به کسی اعتماد نمی کردند و مهمترین مسئله داشتن خوشبینی و امید بود که اصلا نمی‌شد راجع آن حرف زد و در میان بسیاری مساله چالش برانگیزی بود. برای اولین بار بود که فرهنگ کار جمعی و هدف به اندیشیدن به منافع گروهی ارجح شده بود. این فعالیت‌ها شرایطی را به وجود آورد که بسیاری قبول کردند که می‌شود حتی اسم خود را پای بیانیه ای حتی به وجود آوردن تشکل گذاشت.

دلیل این که سندیکای واحد، شوراهای کارگری و در ادامه آن امضا ۴۰۰۰ هزار نفر برای پیگیری و به وجود آوردن سندیکا کلید خورد ناشی از خوش‌بینی بدون تعمق نبود بلکه از اعتماد به نفس جنبش کارگری بود که بیش از دو دهه جز تلفات دادن چیزی بدست نیاورده بود.

اینکه نشست‌های گاه تا صد نفر و گلگشت‌های با بیش از چند هزار نفر به وجود آمد، تنها در سایه نظمی در خود و قبول کردن کار همگی بود. گرچه ازدل کمیته پیگیری و روند به وجود آمدن کمیته هماهنگی و ادامه آن درگیری‌های شخصی تلخی بسیاری را برای جنبش کارگری به وجود آورد که نمی توان آنها را نادیده گرفت. این اختلافات از دل کمیته پیگیری دو نهاد دیگر و از دل کمیته هماهنگی چند نهاد دیگر به وجود آورد که باید ریشه اش را در درکی سیاسی و بعضا فرقه گرائی دید که هنوز از مبارزات رخت نبسته است.

از همه مهم‌تر زمانی که حتی دانشجویان به فعالیت‌های کارگری روی می آورند در نقد حرکات کارگری همانند حزب سیاسی عمل میکردند . بخش عمده فعالیتهای دانشجویی در دفاع از مبارزات کارگری دوام زیادی نداشت چرا که جنبش دانشجویی همانند جنبش کارگری نتوانسته بود موقعیت خود را روشن کند. دانشجویی که هنوز در یک حرکت، اعتصاب و یا اعتراض به عنوان کارگر شرکت نکرده سریعا به نوشتن نقد جنبش کارگری می پرداخت .

رشد جنبش علنی و تلفیق با مبارزات سیاسی که ناچارا هر جنبش کارگری در کشورهای مانند ایران به آن متصل می شود نتوانست شرایط مناسبی برای گرایش عده بیشتری را فراهم آورد. عده زیادی از فعالین کارگری با دیدن اولین درگیری‌های درونی تشکلات کارگری و زبان نامناسب ارتباط با هم از فعالیت با تشکلات کناره گرفتند. نیرو های ضد کارگری از این اختلا فات بیشترین بهره ها را برده وهنوز هم می برند .

روشن است جنبش کارگری در مرحله علنی و اعتراضات روز افزونش توانست حمایت بین المللی را به خود جلب کند. ولی این حمایت‌ها تنها زمانی ادامه دارد که اولا اعتراضات متشکل باشد دوما نیروهای درون کشور یک هماهنگی داشته باشند. ولی تداوم اعتراضات کارگری آموزش متفاوتی را می طلبید. چرا که آموزش جدید باید همگام با شرایط فرهنگی سیاسی دیگری انجام می شد. به مرور ما می بینیم در شرایط کنونی اولا معلمین (اشاره به اعتراضات اخیر معلمان برای دستیابی به اهدافشان)در پروسه زمانی خیلی رادیکال تر شده اند، در رابطه با مسئله بهداشت بخش‌های معادن، کارگران حتی توانستند جریانات مذهبی را هم با خود همراه کنند، بخش‌های خودرو سازی حتی تا اعتصاب در سالن غذا خوری پیش رفته اند، بخش‌های زیر مجموعه پتروشیمی و نفت دائما در حال اعتراض هستند و حقوق عقب افتاده یکی از مسائل اصلی آنها است، رشد بی‌رویه بیکاری در بخش کشاورزی به خاطر نبود آب و واردات تا بسته شدن هر روز کارخانجات مسئله روز جامعه است، رشد بیکاری در زنان و دانشجویان، رشد بیکاری در میان قومیت‌های ملی، مسئله اعتیاد، مسئله ایمنی کار، حداقل دستمزد، عدم جوابگویی دولت در رابطه با محیط زیست و هزاران مشکلات اجتماعی دیگر که هر روز اعتراضات جدیدی را رقم می زند. این شرایط فرمول جدیدی را می طلبد که اولا عقب نشینی دولت در بسیاری از زمینه ها از جمله مسئله هسته ای ارتباط واقعی با اعتراضات مردم دارد.

سازماندهی جدید باید بتواند در عین حال که بسیار فراگیر باشد جوابی برای همه قشرهای اجتماعی داشته باشد. از فرمول تنها “اتحاد اتحاد” باید گذشت، امروز باید شرایط را طوری به وجود آورد که همه اقشار خود را بخشی از مبارزه بدانند. حکومت خواهان کشیدن جنبش کارگری به پروسه تغییر قانون کار است و هدف بردن جنبش کارگری به این پروسه خسته شدن کارگران از مبارزه می باشد که امری است روشن. چرا که جنبش کارگری شاید نسبت به جثه و اندازه اش امتیاز کمی گرفته است ولی این به این معنی نیست که از مبارزه باید خسته شد و مبارزه را ترک کرد و یا فرصت طلبی را پیشه کرد.امروز انواع کمپین‌ها از طرف روشنفکران هدایت می شود از کمپین گام به گام اعدام تا ازدواج کودکان، محافل روشنفکری در رابطه با کانت و هگل، نهادهای محیط زیست و جنگل، مبارزه برای کودکان خیابانی تا دختران فراری، ترک اعتیاد، و……

اینکه چه مقدار شیطنت‌های غیرمستقیم و فضولی‌های افراد در این وضعیت تاثیر داشته دیگر کسی نمی تواند آن را انکار کند ولی جنبش کارگری درون کشور به جای مقابله با این فرهنگ به ارث برده از استعمار غربی و آقا بالاسری تنها به دفاع از خویش پرداخت. که میتواند برای گسترش خود به تعرض نیز دست بزند . آیا لازم نیست از فلان شخصی که سی سال در درون جامعه ایران نبوده سوال کرد که تجربه خودتان از جنبش کارگری محل سکونت‌تان چیست که حاضرید به ما این گونه غیر مسئولانه تهمت بزنید! نباید گذاشت ضعف‌های جنبش کارگری که بسیار کوچک است بر نقاط قوت بسیار آن چیره شود، فرصت طلبی عده ای کوچک را نباید بزرگ نمایی کرد، شرایط موجود شاید در بسیاری از زمینه ها نشان دهد که حکومت شکننده است ولی ضعیف نیست شاید درگیری در بین خودشان باشد ولی این به معنی مخالفت بر سراساس حکومت نیست.

سازماندهی باید بتواند همه را با نظرات متفاوت در کنار هم بیاورد، تا زمانی که نتوانیم ۲۵ درصد نیروی کار را حول خواسته هایمان که بسیار هم معمولی است جمع کنیم صحبت از خواسته های بزرگ تنها نشان از عدم درایت سیاسی است. جنبش کارگری ما تجربه حتی یک جلسه باز بدون مشکل را در ۳۵ سال گذشته نداشته است. تمامی جلسات شوراهای کارگری کنترل شده است. جلسات خصوصی هم همراه با دلهره پیش می رود و کمتر کسی است که نگرانی‌اش را مخفی کند. جذب شدن به دنیایی مجازی و اینترنتی روحیه منزوی‌گرایانه را به وجود می آورد، این روحیه چنان بر شخص مسلط می شود که گاهی امر بر او مشتبه می شود که کسی شده است و دیگران باید از او حرف شنوی داشته باشند، سازمانمدهی با ید در فضای حقیقی واقعی صورت گیرد حتی اگر از جمع های کوهنوردی وفضاهای ورزشی و تفریحی باشد .

بعد از بحران اقتصادی سال ۱۳۷۷ و بحران سیاسی بعد از سالهای شصت ما همیشه با یک دوگانگی در عملکرد سیاسی روبرو بوده ایم. حکومت خود سعی کرده با تشکل‌های مستقل و خودجوش برخورد کند. بر همین اساس خود دست به ابتکار ساخت نهادهای مردمی زده است.. چرا کسانی که خود را به عنوان نیروی معتدل معرفی می‌کرده اند همیشه هماهنگ با نیروهای سلطنت طلب در خارج بوده اند. این هماهنگی چه از طریق بنیادهای راکفلر تا بنیاد های جامعه باز به طور روشنی برجسته است. یعنی در پوشش به کمک برای محیط زیست تا بنیادهای خیریه ای برای کمک به سرطانیها و کودکان بدون سرپرست کار می کردند و خود همین پدیده نقش منفی در مبارزات آغازین دهه هشتاد داشته است.

نمونه های از سازماندهی در دوره کنونی توسط جنبش کارگری

بحث های پیرامون سازماندهی نوع جدید در اواخر دهه هفتاد شکل گرفت، و باید تفاوت امر سازماندهی با روشنگری را نشان دهیم تا زمانیکه که یک نظریه ابراز می شود در حد همان نظر است اما زمانیکه یک نظر بخواهد به عمل تبدیل شود نیاز به سازماندهی دارد.

سازماندهی سنتی براساس رفتن به محیط کار و آگاه گری و رشد زمینه اعتراضی صورت می گرفت. این نوع سازماندهی در بهترین حالت توسط نیروهایی صورت می گرفت که بخش عمده آنها متعلق به خود طبقه کارگر نبودند و در اولین یورش یا شناسایی می شدند و یا خودشان از محیط کار می رفتند. متاسفانه امروزه عده ای تنها از آن فداکاری‌های انسان‌های بیشمار به طور ابزاری برای ارائه نظرات خود استفاده می کنند. البته باید از آن فداکاری‌ها درس گرفت ولی اصلا به درد سازماندهی در این دوره نمی خورد. مشکل دیگر سازماندهی الگو برداری از مبارزات دیگر کشورها است. چرا که هر کشوری براساس شرایط اقتصاد و مکانیزم قوانین موجود خود کشورش و فرهنگ سیاسی و رشد نیروی اجتماعی اش دست به عمل می زند.

یک سازمانده خوب لزوما کسی نیست که خودش براساس خوانده هایش دست به عملی بزند. امروز برخلاف گذشته با دیدن فقر، تن فروشی و احساسات انسانی کسی دست به عمل نمی زند. دیگر کسی مانند دوران انقلاب نه با دیدن فیلم گوزن‌ها، عروج – کتاب خرمگس و حتی کاپیتال برای مبارزه آماده نمیشود . سازمانده باید معتقد به مبارزه برای دستیابی به آرمان و عدالت بدون چشم‌داشت شخصی و کسب قدرت و منفعت طلبی و شهرت طلبی شخصی باشد، همانند رهبران جریانات سیاسی دهه ۴۰ و ۵۰ که براساس “مبارزه برای ارمان انقلابی بدون هیچ چشمداشتی” به مبارزه و فداکاری مبادرت میکردند . ومسیری را پی ریزی کردند که حتی در دهه ۵۰ همه گرایش‌ها از مذهبی وغیرمذهبی برای دستبابی به آن اهداف با یکدیگرهماهنگ بودند. اما در دوره کنونی دستیابی به این روحیه کمی مشکل و سخت می باشد چون جو کلی رسانه های مسلط یا رسانه‌های همگانی به طور مرتب به افراد می گویند گلیم خودت را آز آب بیرون بکش. رشد تن فروشی، اعتیاد، بی عدالتی و نوع سرکوب بی رحمانه را همه می فهمند. بی عدالتی تنها انگیزه نیست، خواسته های واقعی و بدون شعار و راه حل بهتر برای همه است که می تواند نیروی بسیاری را برای مبارزه آماده کند. پس برای این کار داشتن یک اساس نامه که بسیار هم زیاد شده در جنبش کارگری و سازماندهی اصل است. سازمانده باید خشم خود را تبدیل به امید و امید را تبدیل به عمل کند.

سازمانده خوب کسی است که شرایط زندگی واقعی اش او را به مبارزه کشانده باشد. این سازمانده گاه می تواند از گرایشات بسیار مذهبی یا ارتجاعی بیایید و نباید او را سرزنش کرد چرا که در طول زمان نظراتش صیقل داده می شود.

در سازماندهی کارگری باید سه مرحله را در نظر گرفت، حال، میان مدت و دراز مدت. اگر این سه مرحله در نظر گرفته نشود در کوتاه مدت به یاس و ناامیدی تبدیل می شود. بسیاری از خواسته های زحمتکشان در این دوره روشن بوده است، حداقل دستمزد، ایمنی کار، وجود خود کار شرط پایه ای است.

نظام اقتصادی متمرکز مبارزه ای متمرکزو هماهنگ را می طلبد، در جامعه ای که شاید تنها سیزده درصد نیروی کارش دستمزد و در امدی بالاتر از خط فقر دارد ، بخش عمده آن نیاز به افزایش دستمزد دارد.

یکی از مشکلات دوره کنونی سازماندهی دادن شعارهای گنده و بدون امکان عملی است. مانند “نمی گذاریم این دستمزد تصویب شود”، “تشکل به نیروی خود”، “دو و سه میلیون تومان حقوق”- ” کارگران به خیابان می آیند”، “در صورت لزوم- جلویشان می ایستیم”،” سرشان خراب می کنیم” و… نمونه این نوع فریب‌های کارگری در کشورهای شمال افریقا و عراق دیده شده و نتیجه اش معلوم است.

یک سازمانده خوب برای تجربه در کار عملی و ارتبازط گرفتن ساده با مردم لزوما یک نماینده خوب نیست. تفاوت سازمانده و نماینده در این است که نماینده می تواند مشکلات را فرموله کند ولی یک نماینده خوب لزوما یک تئوریسین کارگری نیست چرا که تئوریسین کارگری باید بتواند قوانین اقتصادی را دریابد و یک تئوریسین کارگری لزوما یک آموزش دهنده کارگری نیست. در صد سال گذشته ما شاهد چاپ و باز چاپ مطالبی مانند سندیکا، شورا، نهادهای کارگری و اتحادیه هستیم و بسیاری از این نوشته ها مربوط به روابط و مکانیزم درونی این نوع تشکلات و حتی داشتن تشکیلات کارگری هستند ولی لزوما از دل این مطالب کسی نمی فهمد که چگونه می توان تشکلات کارگری ساخت. گفتیم که ساخت تشکلات کارگری تا دهه هشتاد سیاسی و از دهه هشتاد به بعد به نو عی تبدیل به نهاد های دو لتی شده است .

تشکل کارگری تفاوت اش با نهاد سیاسی و غیردولتی در این است که تشکل کارگری براساس پول خود اعضا کار می کند . بر خی او قات ما می بینیم که بسیاری می خواهند تشکل کارگری را مانند نهاد غیردولتی و یا سیاسی کنند و با کمک مالی دادن به نهاد کارگری به نوعی این تشکل را وابسته به نظرات و یا در بهترین حالت در جهت منافع اقتصادی سیاسی خود پیش ببرند و در صورت اولین انتقاد از نهاد کارگری و یا عدول از اهداف اولیه کمک‌ها قطع و تخریب شروع می شود.

این نوع کمک‌های سیاسی و یا دولتی ساختار خود را دارند و در میان مدت نهاد کارگری را با مشکل روبرو کرده ودر نهایت تخریب میکند .

سازماندهی موجود اگر توانسته تا به امروز تا حد محدودی پیش برود براساس نیات پاک سازماندهانی بوده که توانسته اند در سخت ترین شرایط پایداری کنند. اینکه کسانی با شرکت در این نهادها می خواهند رفتن به خارج را برای خود آسان کنند و یا اهداف نیروهای دیگر را برآورده کنند به هیچ وجه از نیت پاک بخش عمده نمی کاهد.

بخش عمدهای از مفسدان اقتصادی کسانی هستند که دارای تابعیت دوگانه هستند که در دولت کنونی کم نیستند . کسانی که شهروندی امریکا را هم دارند و بسیاری از آقازاده در بیست سال گذشته تابعیت این کشورها را گرفتند.مگر می شود حساب بانکی بسیاری از این افراد وجود داشته باشد ولی تنها منتظر ماند تا فقط در برنامه صفحه آخر به گوشه ای از آن پرداخت. در داخل دائم می گویند ارقام این فسادها خارج از تصور است و ابعاد آن به مخیله کسی نمی رسد.

مگر می شود سازماندهی کرد و نقش این اقتصاد فاسد را در به وجود آوردن ۳ میلیون کودک کار و خیابانی نادیده گرفت.

مگر می شود سازماندهی کرد و ندید که چرا براساس آمار جامعه شناسان در سال ۸۱ بیش از ۲۵ درصد زنان تن فروش با اجازه همسرشان دست به تن فروشی می زنند.

چرا والدین کودکان خود را معتاد می کنند تا این کودکان در همکاری با والدین در خرید و فروش و حتی تن فروشی برای تهیه مواد همکاری کنند.

و همه شاهدیم که تنها هنر موجود در بعضی از فیلم‌ها آن هم بصورت سر بسته و تنها در خارج از ایران پخش می شود و در بهترین حال در چندین فیلم مستند کوتاه است. این ضعف وجود دارد که تعداد کسانیکه که در اعتراضات به عملکرد حکومت فعالند بسیار کم هستند و بخش بسیاری از اپوزیسیونی که در خارج از کشور زندگی می کند برای رفت و آمد به ایران خود را در جایی افتابی نمی کنند . در حالی که با نگاهی به جنبش ترکیه می توان دید بخش عمده این مبارزات به خاطر رفت و آمد نیروهای خارج از ترکیه توانسته اند گام مثبتی در جهت مبارزه بردارند.

چرا حکومت خود در فرستادن نیروهای مخالف به خارج ایران دست به کار می شود؟ اتفاقا می خواهد و سعی می کند با فشار به مخالفان آنها را از میدان مبارزه خارج و در بیرون از ایران با شند و به آنها فشار می آورد که بروند. چون می داند که در خارج از ایران اولا برای ادامه زندگی سال‌ها طول می کشد تا جا بیافتند، از ریشه خود جدا شده و عملا احساس و مشغله های مردم داخل را دیگر ندارند و بعد از مدتی فراموش می کنند از کجا آمده اند و در خوشبین ترین شرایط چنان جو منم منم وجود دارد که کسی اجازه هیچ حرکتی به کسی نمی دهد. تنها بخشی از فرستادگان فرهنگی و خبری حتی فضا را طوری نشان می دهند که مشکلات درون ایران با خارج از ایران یکی است و متاسفانه سرکوبگران دیروز که امروز هم بسیار روشنفکر شده اند تبلیغ فراموشی می دهند و عملا خودشان یک پای رایزنی حمایت از حکومت ایران می شوند. نیروهای ساده هم اگر در داخل با یک سیستم امنیتی و ممیزی روبرو بوده اند در اینجا چندین سیستم ممیزی وجود دارد. جو تهمت زدن بالا است، فرستادن نیروهای امنیتی در داخل مخالفین که تاریخ طولانی دارد.

متاسفانه نیروهای کاردان کارگری هم به خاطر امکان کم در میانه دهه هشتاد بسیار صدمه دیدند و بهای بسیاری پرداخت کردنددر نتیجه مقابله با این دلالان به نیرو ی زیادی احتیاج دارد که و قت اندک انان را اشغال میکند ..

در کشورهای دیگر معمولا سازماندهان از نیروهائی می آیند که امکان از دست دادن کار برایشان بسیار کم است یعنی در نزدیکی زمان بازنشستگی اشان است و در صورتی که به مشکل برخوردند کارفرما مجبور می شود برای بیکاری اش وضعیت بازنشستگی اش را درست کند.در حالی که در این شرایط بسیار فرق می کند نمونه فعالین کارگری که اخراج شدند و بازگشت به کار می گیرند شرایط برایشان بسیار سخت است و بر این اساس است که نباید از آنها انتظار زیادی داشت.

سازماندهی جنبش کارگری در دهه هشتاد محصول گردهمایی بود که توانست نیروی زیادی را به مبارزه بیاورد. این نیرو امروز به صورت قبل نیست و به خاطر پرداخت بها کمتر به این کار تن می دهند ولی شاید نوع گردهمایی باید تغییر کند.

شاید اول ماه می و داشتن تجمع و گردهمایی در پارک لاله به آن صورت مشکل شده است.

دستاورد بزرگ جنبش کارگری پس از سه دهه مبارزه :

هنگامی که در سال های ۱۳۸۱ و ۸۲ فعالان کارگری فاز نوینی از جنبش کارگری را آغاز کردند به طور دقیق نمیدانستند که به چه اهدافی خواهند رسید زیرا که پس از بیست و چند سال سر کوب و از دست دادن بسیاری از فعالان نسل قبل فضای فعالیت مستقل کارگری تیره و تار بود .بر خی بحث کار علنی و بر خی بحث کار غیر علنی را مطرح میکردند .و بر خی اساسا وجود فضای جدید را باور نداشتند . اما جمعی که به حرکت جدید مبادرت کردند آن را فرصتی برای طرح مطالباتی طبقه کارگر یا فتند که هر چند دشوار اما امکان پذیر است . اکنون با گذشت بیش از ده سال از ان زمان دست آوردهای غیر قابل انکار این مبارزات که با زندان رفتن ها و دستگیری ها و هزینه های نه چندان زیاد به نسبت دهه شصت (و همچنین دهه های گذشته )برای همه فعالان حقوق کارگر اشکار است . گفتمان و بحث های حقوق کارگران و زحمتکشان و همچنین نکبت بار بودن نظام سر مایه داری و ضرورت ایجاد تشکل های کارگری به مو ضو عات روز و همگانی تبدیل شده است .هر چند در این زمینه وجود شکاف طبقاتی و زندگی ملموس میلیو نها انسان زیر خط فقر امری اساسی در اگاهی طبقه کارگر است اما نقش فعالان کارگری در این یک دهه اخیر را به خوبی میتوان اثر بخش تر از نقش آنان در گذشته دانست .که به نظر من این مهم به طور عمده از فعالیت علنی بدست امده است .فعالیتی که از این پس بایستی فاز نوینی از ان را آغاز کرد .

هیچ فعالیت اجتماعی صد در صد غیر علنی و یا صد در صد علنی وجود ندارد .بلکه همواره بخشی از کار اجتماعی علنی و بخشی غیر علنی است .حزب جمهوری خواه امریکاهم بخشی از فعالیت هایش غیر علنی است و مخفی ترین سازمان سیاسی هم بخشی از کارهایش علنی است .اما این که کدام قسمت علنی و کدام قسمت غیر علنی باشد همواره بستگی به شرائط ودر جه رشد فعالیت اجتماعی دارد .

در این میان بر خی ساز مان های اجتماعی هستند که در حقیقت نو عی مخفی کاری اپو رتو نیستی دارند که بیشتر برای ایجاد ابهت در افراد نا اگاه و تازه کار است . آنها با بیان این که کار علنی در معرض دید پلیس است و ممکن است کشف شود و ضر به بخورد ، در عمل بیش از سی سال است که حتی یک گام به جلو بر نداشته اند و حتی عقب گرد نیز کرده اند .ودر شرائط کنونی بیشتر بی عملی خود را تو جیه میکنند.

و در حقیقت به نو عی همان تئوری بقاء را سر لو حه کار خود قرار میدهند . تعرض نکنیم تا باقی بمانیم .اما معلوم نیست این بقائ را برای چه میخواهند . هنگامی که امکان دفاع علنی از منافع طبقه کارگر و جود دارد چه ضرورتی به کار غیر علنی است که امکانات بسیار محدودی دارد .آیا فعالیت انها نو عی ارضای خود است یا انکه از ایستادن رو در روی نظام سر مایه داری میتر سند . . زیرا که اگر واقعا فعالیت مخفی و جود داشته باشد و شعاری تو خالی نباشد دیر یا زود با شرائط گسترش و نفوذ نیرو های امنیتی و پلیسی سر نخ هائی از ان کشف خواهد شد که در این صورت با شکنجه و شیوه های پلیسی به بقیه مسائل خواهند رسید. مگر انکه آنقدر فعالیت مخفی بی ارزش باشد که ضروتی برای کشف ان نباشد .

امروزه با هجوم رسانه های نظام سر مایه داری با کار مخفی نمیتوان پیامها و حرف های فعالان را بگو ش کارگران و زحمتکشان رسانید و از همین جهت است که نظام سر مایه داری با تمام توان تلا ش میکند تا رسانه ها را از دسترس فعالان کارگری دور نگه دارد . در این زمینه کارگران و مردم عادی بیش از رو شنفکران ، نظام سر مایه داری را میشناسند و از بسیاری از تر فند های ان آگاهند . آنها از دزدی ها و فساد اداری و رشوه خواری ها و باند بازی ها بسیار بیشتر از رو شنفکران مطلع اند . زیرا که حد اقل هر کدام یک بار سرو کارشان به دادگاه ها و ادارات و نهاد های دو لتی افتاده است و به خوبی در یافته اند که هیچ کاری در نهاد های دولتی بدون بدون پر داخت حق و حساب و رشوه و غیره پیش نمیرود .و سود محوری سر مایه داری را با همه و جود درک کرده اند ..تنها آنچه اهمیت دارد سازماندهی برای بدست اوردن مطالبات است . که باید در هر بخش و هر شرائط توسط پیشروان کارگری کشف شود …..

نتیجه گیری

تفاوت جنبش متشکل و سازمانده در غرب را باید با ایران درک کرد. یکی از مشکلاتی که جنبش سندیکایی غرب با آن دست و پنجه نرم می کند براین اساس است که جنبش کارگری غرب بعد از جنگ جهانی دوم عملا مسیر خود را از جنبش سیاسی جدا کرد. جنبش سیاسی کارگران را تنها می خواست همانند آژیتاتور حزبی عمل کنند و مسائل صنفی را تا رسیدن به انقلاب سوسیالیستی به کناری بگذارند. جنبش کارگری از بحث‌های اصولی گیج شده بود، تشکلات بسیاری خود را رهبر مبارزات کارگری قلمداد می کردند غافل از اینکه هر کدام از این قطب‌های کارگری از شوروی، چین، کوبا تا آلبانی مشکلات خاص خود را داشتند. جنبش سوسیال دمکراسی(طبقه متوسط) بر متن این تناقض سوار شد و کارگران را عملا ضد سیاسی کرد واز بحث اصلی مبارزه طبقاتی دور کرد و آنها را در چارچوب مبارزات قانونی نگه داشت و به خصوص در ۴۰ سال گذشته با رشد جهانی سازی و رشد یک درصدی‌ها نه تنها فرصت مبارزه و بازسازی به طبقه کارگر را داد و رشد میلیتاریزم عملا کارگران و جنبش‌های مترقی را با وحشت وسکوت و بی اعتمادی مواجه کرده است واهمیت و ضرورت کارگران را تنها به زمان انتخابات ارجاع می دهند. جنبش کارگری غربی امروز برای سیاسی کردن کارگران حتی شرکت در انتخابات هم با مشکل مواجه است.

در شرایط بن بست سیاسی و در نبود کادرهای حرفه ای کارگری در امر سازماندهی کارگری که بتوانند یک جنبش کارگری را برای خواسته هایش سازماندهی کنند ما هر چند وقت یک باربه مقوله نیاز به حزب سیاسی بر می خوریم و تا به امروز صدها تشکیلات و صدها اتحادهای موقت شکل گرفته، تشکیلات‌های بسیاری از بین رفته و انشعابات بسیاری رخ داده که گاه از یک سازمان و حزب تنها چندین نام مانده، هزاران نشریه در فواصل کوتاه مدت برای ساختن حزب سیاسی منتشر شده است ولی در عمل هیچگاه به جز فواصل دهه بیست حزب سیاسی که در درون جامعه وجود داشته باشد به واقعیت نیانجامیده است. اگر سازماندهی درست کارگری وجود داشته باشد طبقه کارگر در زمان لازم سازمان، حزب و حتی دولت خودش را به وجود می آورد. نهاد کارگری تا زمانی که طبقه وجود داشته باشد امری است پایه ای. برای شناساندن چهره واقعی سازماندهی کارگری هنوز باید خیلی کار کرد.

سازماندهی یعنی مبارزه کردن با جاه طلبی، به وجود آوردن اعتماد، رشد تفکر، هوشیاری بسیار بالا، گول نخوردن، آموزش دیدن و آماده انتقاد شدن است. سازماندهی و کمک به سازماندهی تنها در گرو کمک مالی به فعالین کارگری نیست، شاید کارگر نیاز به ادامه زندگی یا محلی برای فعالیت دارد اما از همه مهمتر باید بداند که با چه ابزاری و در کدام جهت آگاهانه حرکت می کند. سازماندهی کارگری و آموزش کارگری در تبادل نظر جمعی و آموزش مشترک به وجود می آید. هیچ مهندسی براساس خواندن کتاب مهندسی نتوانسته ساختمانی را بسازد مگر اینکه در عمل به این کار مبادرت کند. انتقادی که در این دوره به مبارزه می شود این است که مدعیان کارگری همانند فارغ التحصیلان رشته مهندسی هستند که حتی نمی توانند یک نقشه را بخوانند. مشکلات سازماندهی مشقات و بی حقوقی های بسیاری دارد. محرومیت های موجود طی یک کشاکش بی وقفه به طبقه کارگر تحمیل شده است. این نوشته اساسا با هدف آشنایی کارگران با سازماندهی خودشان است. سازماندهی که بسیار تجربی و نیاز به زمان زیادی ذارد تا کسی بپذیرد و قبول کند که به مبارزه بپیوندد است و تنها در گرو پیوستن به آن است و می توان آن را آموخت. پس بجای اینکه این تجربه در سینه بماند و یا در شرایطی توشه فرصت طلبی جویای نامهای و دیگرانی که کمکی در ساختن آن نداشته اند قرار بگیرد باید آن را روی پای خود قرار داد و سعی کرد که سازماندهی را همانند هر پدیده علمی دیگری براساس آزمایش و آزمون خطای خودش یاد بگیریم. اگر درست است رشدش دهیم و اگر نادرست کنار بگذاریم تا در دام شعارهای مردم پسند هر از چند وقت یکبار قرار نگیریم و نگوییم چون جنبش کارگری مصر گفت نان و آزادی حتما درست است و بسیاری را در پس این شعارهای بی مایه قرار دهیم و نا امیدشان کنیم. اگر تاکتیکهای مذهبی را بررسی کنیم بسیار مثبت تر است.[۶]

یعنی اگر ما بخواهیم نهادهای سیاسی یا باصطلاح طبقاتی در درون جامعه ایران را روشنتر در یابیم می بینیم بحث اشان بر سر انقلاب و تغییر موازنه قدرت از بالا بوده تا رشد جنبش کارگری در پروسه تغییرات بنیادی و ساختاری. بیهوده نیست که در دو طرف این معادله تغییرات برای جنبش کارگری دو تئوری بسیار برجسته وجود دارد یک – دیدگاهی (عده ای)که جنبش کارگری را فقط جنبش سندیکایی می بینند و تمام نیروی خودشان را صرف مبارزه برای نهاد سندیکایی می کنند و دو- دیدگاهی که معتقد ند عدم رشد آگاهی طبقاتی و صنفی نیروی مولد، لزوم مبارزه ضد امپریالیستی در تز ائتلاف طبقاتی برای به وجود اوردن دولت دمکراتیک توده ای لازم است. البته کمپ سومی هم وجود دارد که به آن خواهیم پرداخت. گروه اول بیشتر از روشنفکرانی تشکیل شده که سابقا در مبارزات رهایی بخش بود و از طبقات مرفه جامعه بودند و هنوز دل در مبارزه دارند زیرا خودشان را با طبقه سرمایه داری در ایران یکسان نمی دانند و طبقه ای که امروز بر مسند قدرت است را یک اریستوکراسی مذهبی می دانند. این روشنفکران معتقد هستند که پیشرفت اقتصادی جبرا ظرفیت سوسیالیستی را رشد می دهد و با عبور از اتحادیه می توان شوراهای کارگری و از پایین را به وجود آورد یعنی مدرنیزه شدن و رشد صنعت را با رشد طبقه یکی می دانند. فکر می کنند که طبقه خود بخود با شرکت در چنین شوراهایی به منافع طبقاتی و برای بهبود زندگی همه عمل می کنند. در صورتی که مخاطبین این گروه یعنی همین کسانی که امروز باید در کنار جنبش کارگری باشند خودشان را در ایران کارگر نمی دانند، و بهبود زندگی اشان را محصول یاری حکومت‌گران می دانند. ولی گروه دوم که علنی گرایی را مطرح می کنند و معتقدند در چارچوب وضع موجود از طریق تغییر قوانین موجود با ابزارهای طومار نویسی، شرکت در انتخابات محیط کار یا همکاری با نهادهای موجود در محیط کار می توان در دراز مدت شرکت در انتخابات‌های مجلس و ریاست جمهوری را نیز دید.

در شرایط کنونی دیدگاههای متفاوتی در رابطه با سازماندهی کارگری مطرح می شود. جریانات سیاسی معتقدند که سازماندهی باید به شکل مخفیانه و بصورت هسته های مخفی صورت گیرد. اینکه در تمام دنیا هنوز صحبت از تشکل کارگری در محیط کار با عواقب خودش روبرو می باشد را کسی نمی تواند رد کند ولی بحث از فعالیت مخفیانه بیشتر مانند عمل سیاسی خود را جلوه می دهد تا ساختن تشکل کارگری، که این شکل از فعالیت نیاز به بحث و گشودن راه کارها و شرایط خود را دارد که متاسفانه هنوز این بحث در حد تشکیلات باقی مانده است. بحث تشکل در درون محیط کار با ساختن آن نیاز به بک کنش و واکنشی دارد که هم در محیط کار و هم بیرون از محیط کار باید به آن پرداخت. عده ای معتقد به فعالیت علنی در بین کارگران می باشند، البته این نوع فعالیت در بیرون از محیط کار مطرح است و فقط بصورت کمپینی، این نوع فعالیت هم با مشکل خاص خودش همراه است چرا که بحث علنی در بیرون از محیط کار برای حکومتی که هم یک نوع پارنویایی (جنون ایجاد سوئذن به همه) سیاسی دارد و حتی به نزدیکترین یاران خودش هم رحم نمی کند بالطبع برای کسانی که همراه حکومت نیستند باید برخورد شدید تر شود. گرایشی نیز وجود دارد که فعالیت علنی در محیط کار را در کنار شوراهای اسلامی کار مثبت می داند و حتی در چارچوب فعالیت علنی نیز خود را در کنار حزب خانه کارگر می داند و در هیئت های مشاوره اداره کار قرار می گیرد، در برنامه های آموزشی خانه کارگر شرکت می کند و معتقد است می توان در این وانفسا چیزی برای کارگر گرفت. گرایشی هم هست که معتقد است از بنیاد باید از بین برد و طرحی نو برانگیخت که باز هم باید اشاره کرد اینها نیز تابع شرایط ویژه ای است. پس برای اینکه این گرایشات را شناخت باید دید که این جنبش کارگری چگونه شکل گرفته و چه مکانیزمهایی در شکل گیری آن نقش داشته اند. آیا این جنبش کارگری و سازماندهی اش امری است از درون طبقه کارگر؟ دستاورد این جنبش تا کجا محصول سازماندهی کارگری بوده است و تا کجا محصول سازماندهی سیاسی؟ آیا امکان برون رفت از این بن بستی که به جنبش طبقه کارگر تحمیل شده وجود دارد و یا دائم برای توجیه بی عملی خودمان دنبال عوامل خارج از طبقه بگردیم! جنبش کارگری از آنجایی که تاریخا حتی از تولید سرمایه داری جلو بوده است پس امکان دارد که بتواند خود را دوباره سازماندهی کند همانطور که تا کنون این کار را انجام داده است.

لذا برای بررسی سازماندهی مخفی لازم است به بررسی شرایط کنونی ایران پرداخته و سپس با مقایسه با شرایط مشابه در کشورهای دیگر به بررسی این امکان پرداخت و راه کارهایی که استفاده از آنها در شرایط کنونی امکانپذیر است را مورد بحث وبررسی قرار داد.

ابتدا باید از خود بپرسیم که آیا هنوز امر سازماندهی در ایران فعالیتی است که باید مخفیانه صورت بگیرد ؟و از طرفی آیا اگر این فعالیت بصورت علنی باشد حکومت از آن برای ضربه زدن به تشکلات کارگری استفاده می کند؟ و از همه مهمتر آیا نیروهایی که علنی فعالیت می کنند باید در بسیاری از موارد محتاطانه برخورد کنند که به حمایت حکومتی محکوم نشوند و یا در خدمت حکومت در نیایند؟ این سوالات تنها بخش کوچکی از تهدیداتی است که لازم است بررسی شود.

از طرفی جامعه ای که نسبت به دهه شصت جمعیت اش دو برابر شده و بخش عمده این جمعیت متولدین بعد از سال ۵۷ هستند را باید متفاوت دید. در سال ۵۸ نیروهای سیاسی می توانستند صدها هزار نفر را به خیابان بیاورند و می دیدیم در مقابل امثال بهشتی برای عقب نشاندن چپ پروژه دفاع از افزایش دستمزد، مسکن، شغل را انجام می داد، امروز اما بخش عمده این جمعیت جوان بدلایل بسیاری که اغلب ما با آن آشناییم حتی اطلاعی از دوران جنگ سرد ندارند و کمونیست را از دید تاریخ نگاری مذهبی و با انگارههای استالینیزم و استبداد می شناسند و بعد از فروپاشی اردوگاه به اصطلاح سوسیالیست این نسلهای جدید انکار توان و اهداف چپ را نه تنها در ایران که در جهان از بلندگوهای رسانه های امپریالیستی هر روزه شاهدند و این انکارها آنچنان با استفاده از متدهای جامعه شناختی و روانشناسی به نسلهای جدید منتقل می شود که در ابتدا به سختی می توان دشمنی و مبارزه با کمونیسم وسوسیالیسم را باور کرد اما وقتی در انتها دقت می کنیم می بینیم که با پوششهای متفاوتی سعی در تهی کردن اصول بنیادین چپ دارند و لازم و ضروری است که نیروهای مترقی دلسوز که دراین حوزه فعالیت و بخش بزرگی از عمر و زندگی شان را برای آرمانهای انسانی شان فدا کرده اند وارد عمل شده و در باز کردن گره های موجود در امر مبارزه در شرایط استبداد فعال شوند تا تجارب گرانبهایشان بتواند راه گشا باشد. اگر چه تاریخ مبارزات سیاسی- چپ نشان از وجود مبارزات متشکل از مقطع ۱۲۸۵ تا مقطع ۱۳۳۲ بصورت نهادی دارد و بعد از اصلاحات ارضی بسیاری از دهقانان بالاجبار تبدیل به کارگر شدند ولی جنبش سندیکایی در طبقه کارگر ایران نهادینه نشده است و بیانگرعدم انتقال این تجربه و انتقال مبارزات عدالتخواهانه درون محیط کار به خارج از محیط کار تا مقطع ۱۳۸۰ می باشد.

اگر بخواهیم دوران پسا انقلابی را با جنبشهای مشابه کارگری مشابه مقایسه کنیم خواهیم دید که تفاوت کیفی زیادی بوده است و اگر عواملی چون سرکوب را بزرگ نکنیم حتی از ساختن کادر حرفه ای که بتواند بسیاری از فعالیتها را پوشش بدهد قافل مانده ایم.

در حالی که تجربه کشورهای مشابه نشان می دهد که سازماندهی در دوران اختناق گرچه بسیار سخت است اما امکان پذیر می باشد.جنبش کارگری و سیاسی ترکیه درکنار یکدیگر مبارزه می کنند و در صورت لزوم از تاکتیکهای خود برای جلوگیری از ضربه خوردن استفاده می کنند و حتی در صورت لزوم اعلام انحلال کرده و حزب جدیدی با همان اهداف و اساسنامه اعلام موجودیت می نماید.

kmuیا جنبش اول ماه می درست بعد از کودتا و در شرایط اختناق در فیلیپین چگونه برخورد کرده است. ” جنبش اول ماه می سعی می کند در چند عرصه فعالیتش را در جنبش کارگری فیلیپین پیش ببرد: آموزش های کارگری و جلب حمایت وسیع بین المللی برای کمک به جنبش کارگری فیلیپین که شامل موارد زیر می شوند:

– کارهای حقوقی

– نوشتن شکایات کارگری به بخش آزادی های تشکل سازمان جهانی کار

– فراهم کردن امکانات برای کمیته های تحقیق فیلیپین، چه در زمینه آزادی فعالین کارگری که در زندان هستند و یا گرفتن خسارت برای خانواده هایی که ترور شده اند، حق خواهی برای کشته شدگان و مجازات آمرین آن

– آوردن هیات های تحقیق به مراکزتجارت اقتصادی آزاد در فیلیپین که قانون کار در آن رعایت نمی شود.

– آوردن هیات برای آموزش حقوق کارگری به کارگران

– سازماندهی سمینار و کنفرانس کارگری در فیلیپین

– ترتیب دادن کمپین های زیادی در مورد رعایت ایمنی کار، باز گرداندن کارگران اخراجی، وضعیت سرمایه گذاری کمپانی های و معادن بین المللی در فیلیپین تا خروج نیروهای امریکای از فیلیپین.

http://www.kilusangmayouno.org

http://www.kanoonm.com/245

در دهه نود بعد از به وجود آمدن سیستم چند حزبی در نپال، کنگره اتحادیه‌های کارگری نپال، ان تی یو سی(Nepal Trade Union Congress)، کنفدراسیون دمکراتیک اتحادیه‌های کارگری نپال (Democratic Confederation of Nepalese Trade Union) و فدراسیون عمومی اتحادیه‌های کارگری نپال (General Federation of Nepalese Trade Unions) تاسیس شد.

کمیته‌های کاری کنگره اتحادیه‌های کارگری در ۵۷ منطقه نپال فعالیت می‌کنند. این تشکل عضو کنفدراسیون بین‌المللی اتحادیه‌های کارگری است و از بخش‌های کارخانه‌های صنعتی، هتل‌ها، انتشارات، پوشاک، چرم، قالی‌بافی، موسسات حسابداری، حمل و نقل، بیمارستان‌ها، چوب، برق، وانت سه چرخه، ساختمان‌سازی و مغازه ها و آموزش و پرورش دارای عضو است. آرایشگران، چای‌کاران، کارگران بخش غیر رسمی نیز در آن عضویت دارند. اعضای این کنگره عضو کنفدراسیون‌های جهانی مواد غذایی، حمل و نقل، کنفدراسیون معلمان، کنفدراسیون کارگران ساختمانی و روزنامه‌نگاران و پتروشیمی هستند. ۲۴ نهاد عضو ان تی یو سی در مجموع ۲۴۵ هزار عضو دارند. در مجموع بیش از پانصد و پنجاه هزار نفر عضو اتحادیه‌ها هستند که در چند سال گذشته قرارداد دسته جمعی را برای اتحادیه‌ها امکان‌پذیر کرده است. میزان حق عضویت سندیکا فرمول سراسری و یگانه ندارد.

http://kanoonmodafean1.blogspot.ca/2013/07/blog-post_16.html

*سی سال بعد از سال ۶۰ وقتی کتاب الفبای مبارزه کارگری نوشته می شود از یک کتاب ۱۶۰ صفحه ای بیش از صد صفحه در مدح شورا و مجمع عمومی نوشته شده است.

http://www.ofros.com/maghale/pak_abmk.pdf

[۱]

طبقه و کار در ایران سهراب بهداد و فرهاد نعمانی

[۲] http://www.sazegara.net/persian/archives/2004/11/041125_182807.html

[۳] http://www.emadbaghi.com/archives/000502.php

[۴] http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=27670

[۵] http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=21027

[۶]

اسانلو انتخابات سندیکا را چنین تعریف می کند. ” غروب که شد منصور لباسهایش را پوشید و به بقیه گفت:برویم.رفتند و جلوی یک قهوه خانه ایستادند و چای نوش جان کردند و از آنجا که راه افتادند هوا تاریک شده بود.منصور گفت:رفقا امشب باید پلیس و امنیتی ها را غافلگیر کنیم.صددرصد آنها فردا صبح زود برای محاصره ی ساختمان سندیکا و خیابانهای اطراف آن اقدام میکنند. مثل روز دعوت اول،پس ما باید یک قدم از آنها جلوتر باشیم.یعنی امشب همه ی ما و فعالین جدی دیگر باید داخل سندیکا برویم و بمانیم و کارهای مربوط به انتخابات فردا،مثل چسباندن عکس کاندیداها،آماده کردن صندوقهای رای بازرسین و هیئت مدیره و میز و صندلی های برگزار کننده ی انتخابات را آماده کنیم که مظاهری تنها نماند و از افرادی که جزو کمیته ی برگزار کننده ی انتخابات میشوند بخواهیم امشب در کنار ما در سندیکا باشند.وقتی به ساختمان سندیکا رسیدند قرار شد کسانی که ماشین و موتور دارند بدون تلفن زدن به جلوی خانه ی بقیه ی فعالین جدی که حدود پنجاه نفر میشدند بروند و آنها را به محل سندیکا بیاورند.اینکار شبانه تا نیمه های شب انجام شد و نیمه شب درهای ورودی سندیکا را قفل کردند و تا صبح به آماده کردن شرایط انتخابات پرداختند.نزدیک بامداد که اذان صبح خوانده شد و چهار نفر از همکاران برای خواندن نماز صبح وضو گرفتند ،اسانلو همه ی آنها را در طبقه ی پایین سندیکا جمع کرد و قرانی در دست گرفت و گفت:امشب مثل شب تعیین تکلیف امام حسین با همراهانش است.ما در این لحظه که اذان صبح خوانده میشود و روحانی ترین لحظه ی ۲۴ ساعت هر روز است،قسم میخوریم تا پای جان و مرگ برای برگزاری مجمع سندیکایمان بایستیم.کسانی که این سوگند را قبول دارند بیایند و این قران را در بالای سر من در مشت بگیرند،حتی نوک انگشتانتان هم به آن بخورد کافیست،چون عنایت قلبی و تصمیم فکری مهم است.هر کس هم که نمیخواهد اجباری نیست و میتواند همین الان ساختمان سندیکا را ترک کند.همه خروش بر آوردند که ما هستیم و مثل مخروطی زیبا که دستهای همکاران دور اسانلو ساخت همه به قران چنگ زدند و سوگند یاد کردند(یا مرگ یا سندیکا) و پسر علی حسین زاده که در فیلم روز مجمع عمومی او را خواهید دید از سر و کول همه بالا میرفت تا او نیز دستش به قران برسد و سوگند از جان گذشتگی اش بخاطر ایجاد سندیکای پدریش را که به خودش تعلق خواهد یافت بخورد. ”

https://hra-news.org/fa/uncategorized/1-13517

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se