شنبه ۰۳ تیر ۱۳۹۶ , ۰۶:۱۷:۳۱ به وقت تهران
 
سلام زیجی / مقالات
عربده کشى پیروزى بازار آزاد بر سرمایه
سه شنبه, ۷ام مهر, ۱۳۹۴

١٠- عربده کشى پیروزى بازار آزاد بر سرمایه‌دارى دولتى در اوایل دهه نود که شکست “کمونیزم” قلمداد گردید و تحویل افکار عمومى جهان داده شد مصادف شد با اینکه احزاب، جنبشها و تفکرات نیز دستخوش تحولات “نظم نوین جهانى” گردند. بر بطن پایان جنگ سرد بود که وقایع خونین جنگ خلیج به عنوان “پیروزى غرب بر شرق” مطرح شد و خود این جنگ پیامدهایى در منطقه داشت، از جمله رها شدن افسار ملى‌گرائى و در ادامه اسلام گرائی و تروریسم افسارگسیخته و جنگهای ویرانگر در خاورمیانه را بهمراه داشت. پدیده داعش و جنایتهای گسترده آن نیز درادامه محصول “نظم نوین جهانی” امریکا میباشد.
جنگ خلیج یک جنگ تمام عیار و ویرانگر بود و به همان نسبت عقبگردهای ویرانگری به مردم منطقه تحمیل کرد. این وقایع باورها و احساسات ملى‌گرائى را تقویت کرد. زمینه های اجتماعی نفرت ملی و وحشیگری مذهبی و قومی را تشدید کرد. پلاتفرم ناسیونالیسم را برجسته ترنمود و بدین ترتیب عقبگرد عمیقی به مردم تحمیل و خیلى ها را در خود هضم کرد. با سقوط حکومت بعث به معنای دقیق کلمه جریانات حاشیه ی و جانی تر از حزب بعث امکان یافتند که به قدرت برسند و دولت آمریکا آنها را در یک سیستم “فدرالی” به مردم عراق قالب کرد.

از آن تاریخ احزاب بورژوازی کرد بویژه در عراق و ایران با جنگ وارتش و بمب و سیاستهای رژیم چنچ و ویرانگر امریکا و همپیمانانش همراهتر شدند. پدیده ای به اسم “فدرالیسم” را جانشین طرح سابق خودمختاری خود کردند، طرحی تماما بر مبنای هویت ضد انسانی قومی انسانها و ابدی کردن آن در سطح کل کشور و معامله برای گرفتن پول و ثروت بیشتر به این بهانه و استفاده ازاین موقعیت و طرح ارتجاعی برای طبقه سرمایه دار و باندهای حاکم در احزاب بورژوازی کرد. مسئله کرد در عراق نه تنها حل نشده که بعداز نزدیک به ٢۵ سال حاکمیت احزاب “کرد” بر آن جامعه هنوز نفرت و ستم و کشمکش بین عرب و کرد ادامه دارد و بیش از پیش نهادینه شده است. طرح های دیگر چون “کردستان بزرگ” که در دست پ ک ک بود مدتها است خاصیت و کاربرد خود را از دست داده. طرح “کنفدراسیون یا کنفدراتیو که بیان دیگر همان نظام مبتنی بر قومیگری فدرالیسم است، روشن است طرح ورشکسته ای است و پاسخی عادلانه به حل رفع ستم ملی و تامین حق شهروندی برابر بین احاد مختلف مردم، مستقل از برچسبهای ملی و مذهبی نیست! در جهت ماندگاری و تقویت این هویتهای کاذب و آتش زیر خاکستر است. بدین ترتیب با تحمیل جنگ ویرانگر خلیج و در سایه طرحهای ضد انسانی و”هوشمندانه” امریکا فدرالیسم قومی-اداری به طرح احزاب بورژوازی کرد تبدیل میشود و سرنوشت مردم کردستان و آینده آنرا نه تنها در عراق که در منطقه با دشواری بیشتری روبرو میکند.

١١- جنگ ویرانگر در سوریه ، در کنار “فدرالیسم ویرانگر اسلامی-قومی در عراق، اگر چه جنایتکارانه و تراژدیک و بانی نابودی صدها هزار انسان و میلیونها آواره و عروج وحشی ترین نیروهای اسلامی شده است، اگر چه حکومت اسد همچنان بر بستر قدرت مانده و همراه با “ارتش آزاد” و داعش و دیگر جنایتکاران مردم را قتل و عام میکنند، اگر چه متاسفانه شیرازه جامعه سوریه به دلیل این جنگ نیابتی و ویرانگر قدرتهای امپریالیستی و دیگر دولتهای جنایتکار منطقه که آنرا بر سر کودکان و سالمندان و زنان و مردم محروم سوریه ویران کرده و از هم پاشیده اند، اما بنا به دلایلی، ازجمله عدم ورود کردستان سوریه به عمق این جنگ جنایتکارانه که چهار سال است سوریه را در خون غلطانده، سر نوشت شهروندان کرد زبان آن کشور در هر سه “کانتون” مسیر بهتر و انسانی تری پیدا کرده است. چنین موقعیت مساعدی مورد یورش داعش و فشار ترکیه و همکاریش با داعش و همچنین بی “مهری” حکومت “اقلیم کردستان” و سکوت طولانی مدت و عامدانه “ائتلاف به رهبری امریکا” قرار گرفت ، اما در مقابل همه آنها پیروز شد. مقاومت قهرمانانه در کوبانی علیه حکومت اسلامی جنایتکاران داعش و حمایت جهانی مردم آزادیخواه از آنها این پیروزی را تضمین کرد و چهره بسیار مثبت و محبوبی از مردم کردستان سوریه و از این طریق از همه “کردها” به جهان مخابره شد. درایت و هوشیاری رهبری سیاسی پ ی د و اینکه رگه ای از نسیم چپ در آن جریانات و جامعه وجود داشت، اینکه این مقاومت توده ای بر حق موفق شد افکار جهانی و کمونیستهای زیادی را به خود و به آن مبارزه جلب و مستقیما دخیل نماید، همه عواملی مثبتی بودند در جلب افکار عمومی به معضلات مردم کردستان و تبعیضاتی که بر آنها اعمال می گردد. همچنین شرکت و دخالت مسلحانه مستقیم و عملی طیف وسیعی از غیر “کردها” ی کمونیست و آزادیخواه در آن مقاومت و مبارزه علیه اسلام سیاسی و تروریسم، که تعدادی از آنها نیز جان باختند، به گسترش حمایت جهانی و همراهی نیروهای چپ در جهان از آن روند تاثیر گزار بود و بیش از پیش توجه جهانیان به مسائل جامعه کردستان و خواسته ها و خصلت رادیکال و مترقی بخش مهمی از جامعه و توده های تحت ستم کرد زبان جلب شده. افکار عمومی جهان، بیش از پیش متوجه این واقعیت سیاسی، اجتماعی و طبقاتی در مناطق “کردها” شده(همچون دیگر نقاط دنیا) که اگر چه بخشی از این جامعه به حکم حاکمیت دولتهای مزبور و وجود احزاب اسلامی-کرد و بورژوا-ناسیونالیست-کرد عقب افتاده، ضد زن، ضد سکولاریسم، ضد کمونیسم و گوش بفرمان شیوخ و روسای بی مایه و حاکمند ، آلوده به خرافه مذهبی و ناسیونالیستی شده اند، بخش حاکم آن دزد و سرمایه دار و ظالم هستند، اما بخش مهمتر و عظیمتر و چهره واقعی در این جوامع عبارت است از : ترقیخواهی، تمدن، آزادیخواهی و برابری طلبی و طرفداراری از سکولاریسم، چپ، کمونیسم ، ضدیت با قومیگری، ضدیت با اسلامگرایی و ضدیت با تروریسم و علیه تحمیل سناریو سیاه . همین وجهه مثبت به دانش و اطلاعات کنونی وعمومی جهانیان در دوره اخیر تبدیل گردیده است، نه صرفا تصویری از عقب افتادگی اسلامی و ناسیونالیستی و دست راستی بخشی از روندهای جاری در جوامع کرد زبان. مبارزات قهرمانانه علیه داعش، حضور پر رنگ زنان، جریانات پیشرو و کمونیست در آن نبرد و تاثیری که بر جای گذاشت، اعلام قوانین پیشرو از جمله مسئله برابری زن و مرد و سیستم “خود مدیریتی” و مشارکت همگانی در اداره جامعه، حمایت بی دریغ آزادیخواهان کرد زبان در دیگر کشورها و حمایت بین اللملی و نیروهای مترقی و چپ از آن مقاومت و دستاوردها، همه گواه بر این واقعیت است که این جامعه بستر مساعد زیادی دارد که با اتکا به آن سرنوشت جامعه میتواند مسیر امیدوار کننده تری را طی کند. این بستر مترقی راه پیروزیهای تاکنونی بر امثال داعش را تامین کرد . چنانچه بتوان چهره مترقی و آزادیخواهانه مبارزاتی شهروندان کرد زبان را به درستی نمایندگی و رهبری کرد، خطرات دولتها و احزاب اسلامی و ناسیونالیست کرد را نیز میتوان دفع کرد. موقعیت بدست آمده در کردستان سوریه اگر چه مطلقا بهترین راه حل و الگو نیست اما در سنتهای تاکنونی و ناسیونالیستی توانستند به درجه زیادی فرهنگ و الگوی” شبیه به چپ” و بهتری از آنچه تحت عنوان “کرد” تا کنون، از جمله از کانال “اقلیم کردستان” اعمال و به جهان مخابره شده است را بدست بدهند. تجربه تاکنونی در کانتونها به مراتب پیشرو تر ازطرحهای سنتی از جمله آلترناتیوهای امریکائی و قومپرستانه فدرالی حاکم بر عراق و حتی از سیستم “کنفدراتیو” آپو” را نیز بدست داده است.

راه حلها و پاسخ کمونیستی

ضروری است سیاست و تاکتیک درست و فعال کمونیستی و متناسب با تحولات و دوره جدید در پاسخ به شرایط و موقعیت کنونی مساله کرد در منطقه در دستور گذاشته شود. حول این سیاست ها همکاری و اقدامات مشترک و تعریف شده بین نیروهای کمونیستی، کارگری، چپ ، سکولار و مترقی در بعد محلی و سراسری بیش از پیش مبرمیت پیدا کرده است. اصول و مبانی کلی اتخاذ آن سیاستها و تاکتیک ها ضروری است که به موارد زیر استوار و متکی باشد:

١- مبانى فکرى، عملی، دخالتگری و مبارزه پیگیر کمونیستها و کارگران پیشرو در چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه و مناطق کرد زبان برای رفع ستم ملی و همچنین راه حل و آلترناتیوی که برای پایان دادن به این معضل دیرینه و تاریخی در نظر دارند، همانند تمام پدیده ها و دیگر نابرابریهاى اجتماعى، بر رسالت جهانشمول انسان و برابرى حقیقى در عرصه اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و حقوق کامل شهروندى استوار است. براى کمونیزم پدیده “ملیت” و قوم پرستى خرافه‌اى دیگرى چون مذهب است، که نظامهاى سرمایه‌دارى و نمایندگان سرکوبگر آن در قامت دولت در هر دوره‌اى به آن رنگ و لعاب جدیدى مى‌دهند و باز تولیدش مى‌کنند. ستم دولت مرکزی و ناسیونالیسم عظمت طلب و کشمکشی که همواره با بورژوا-ناسیونالیسم “پائین دست” در جریان بوده بانی عروج و تحمیل پدیده ای به اسم “ملت تحت ستم” و “جنبش ملی” شده است.

اما مستقل از پیشینه تاریخی آن، “ستم ملی” به عنوان یک واقعیت تحمیلی و اجتماعی و بسیار پیچیده و درد آور در جوامع کرد زبان در چند کشور تبدیل شده است. پاسخ دادن به آن و حل فوری و اصولی این ستم تحمیلی در مقابل کمونیستها و طبقه کارگر در آن کشورها نیز قرارگرفته است. براى طبقه کارگر وکمونیستهای کارگری وجود و بقا و تداوم ستم ملى فاکتور جدى و منفى در راه تحقق آزادی، برابری وسوسیالیسم است در مسیر اتحاد طبقاتی کارگران و مردم آزادیخواهی که در مقابله با جنایت و استثمار و نابرابرىهای جاری و بی وقفه ایی که طبقات حاکمه ودول بورژوائى به جامعه تحمیل کرده‌اند. کمونیستها ضمن اینکه واقعى‌ترین و پیگیرترین مدافعان رفع ستم ملى و از جمله در کردستان ایران، عراق، سوریه و ترکیه بوده و ‌هستند، در عین حال نه تنها براى مبارزه با حکومت مرکزى و امر مبارزه طبقاتی جاری مجاز نیستند در پشت سنگر “ستم ملى” قرار بگیرند و خود را حول آن تعریف کنند، نه تنها سیاست و پلاتفرم” کمونیسم ملی” را رد میکنند وآنرا به شدت مضر می دانند، نه تنها در موقعیت چپ نیروهای ناسیونالیست قرارگرفتن را تبدیل شدن به نیروی ذخیره بورژوا – ناسونالیستها میداند بلکه چنین سیاستهای را در جهت تقویت طرح ها و روند مورد نظر بورژوازی، تبدیل شدن به بازیچه درون کشمکش دولت مرکزی و ناسیونالیسم اپوزسیون، و کمک به پیچیده تر کردن حل واقعی و نهایی ستم ملی ارزیابی خواهند کرد. هرنوع سیاست ناسیونال چپی که ملی گرایی و قومیگری و برتری طلبی یک “ملت قهرمان ” را تبلیغ کند باید طرد کرد. باد زدن و تحریک ملى‌گرایى و نفرت پراکنی ملی و ناسیونالیستی تحت هر شرایطی و از جانب هر نیرو و دولتی بدون تردید باید نقد و طرد شود.

کارگران و مردم زحمتکشى که در کنار وجود ستم ملى دنیاى از استثمار طبقاتى و نابرابرى اجتماعى نیز از جانب دولت و طبقه سرمایه دار “ملت بالا دست” و هم سرمایه دار و احزاب “ملت پائین دست” بر زندگى‌شان تحمیل شده، تنها از طریق پلاتفرم و آلترناتیو کمونیستی که تمام وجوه مبارزه برعلیه بورژواها و دول سرکوبگر را در نظر دارد و به پیش مى‌برد، امکان رهائی از طوق ستم ملى را نیز بدست خواهند آورد. بیش‌از نیم قرن است عملکرد و سیاست دولتها و پلاتفرمهاى ناسیونالیستى به بوته آزمایش گذاشته شده است، که جزء شکست، کشتار، آوارگى، تعمیق نفرت اجتماعی بر مبنای هویت کاذب ملی، اعاده مناسبات کهنه و ارتجاعى و تداوم ستم و نابرابری “ملى” حاصلى براى مردم نه درکردستان و نه برای شهروندان آن چهار کشوردر‌بر نداشته است.

٢- درهر جائی که تبعیض و ستم و سرکوب بر مبنای هویت ضد انسانی ملی یا مذهبی از جانب دولت و طبقه حاکمه و ارگان ایدئولوژی مذهبی و ناسیونالیستی آن علیه شهروندان اعمال گردد واقعی ترین پاسخ و راه حل اول و مطلوب برای پایان دادن به هر شکلی از ستم و نابرابری انقلاب سوسیالیستی – کارگری و اجتماعی در هر یک از آن کشورها و کسب قدرت سیاسى توسط کارگران و کمونیستها و آزادیخواهان است. سرکار آمدن نظام حکومتی که دیگر به بیمارى مذهبى و ملى‌گرایى مبتلا نیست و به آن نیاز سیاسی اقتصادی ندارد. دولتى که جاى انسانیت و ارزش والاى انسان را با ثروت اندوزى اقلیت مفتخور سرمایه دار عوض نمى‌کند. دولتى که نه تنها قوم‌پرست و مذهبى نیست بلکه این خرافات را به تاریخ خواهد سپرد. حکومتى که امکانات موجود جامعه را بطور یکسان در اختیار همه قرار مى‌دهد و با تضمین وسیعترین آزادیها در تمام عرصه‌ها زمینه‌هاى رشد و خلاقیت همگان را ممکن و فراهم مى‌کند. دولتى که قانونا برغیر قومى و غیر مذهبى بودنش اذعان ‌دارد و هر نوع تبعیضى را بر حسب هویت تراشى ملى و مذهبى و غیره ممنوع اعلام میکند. بر مبنای این سیاست و افق کمونیستی و آزادیخواهانه میتوان برای چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه که مساله کرد در آنها هم دارائ پیشینه تاریخی طولانی است و هم در دوره اخیر وارد فاز و تناسب قوائ جدیدتری در بعد منطقه ی و جهانی شده است پاسخها و راه حلهای متناسب با شرایط جدید در نظر گرفت و حول آن نیروهای چپ و کمونیست و مترقی اقدامات مشترکی را در دستور خود بگذارند.

٣- ایران: بنظر من در ایران بنا به دلایل تاریخی و سیاسی و اجتماعی بهترین و کم هزینه ترین و واقعیترین راه برای پاسخ به موضوع ستم ملی و کشمش طولانی که در فاصله دو حکومت فاشیست و مستبد پادشاهی و اسلامی ادامه داشته است، مانند بسیاری از ستم های دیگر، سرنگونی کامل کلیت این نظام و حکومت مرکزی از راه قهر انقلابی و انقلاب اجتماعی- کارگری با پرچم و افق چپ و سوسیالیستی است. ممانعت از تکرار سرنوشت جامعه کردستان عراق در کردستان ایران مهمترین گام در دستیابی به حل سریع و مترقی و آزادیخواهانه مسائل و مطالبات شهروندان کرد زبان حول ستم ملی نیز هست.

جامعه کردستان همراه با بقیه شهروندان ایران مشترکا رژیم شاه را سرنگون کردند، با همدیگر و مشترکا بیش ازسه دهه است با رژیم اسلامی در حال مبارزه بی وقفه هستند، کارگران و زنان و جوانان با دولت و سرکوب آن و همچنین با سرمایه داران “خودی” و غیر “خودی” مبارزه مشترک کرده و قربانیان زیادی در این راه داده اند. درد و اهداف مشترک و عمیقی بین مردم کرد زبان با فارس یا ترک زبان و بقیه هست، رابطه اجتماعی و حتی خانوادگی گسترده ای بافت زندگی میلیونی این جامعه را در هم تنیده است، و بلاخره حضور نیروی چپ و کمونیزم و جنبش کارگری گسترده و جنبش زنان و جوانان ضد اسلام در این کشور که نقش محوری هم در سرنگونی شاه داشتند و هم نبض و محرک انقلابیگری و تداوم مبارزه علیه جمهوری اسلامی را در ایران نمایندگی میکنند، در صورت سرنگونی این رژیم باید به عنوان نقطه قدرت پایان دادن به ستم ملی نیز در نظر گرفت.
چنین پتانسیلی در کمتر کشوری در منطقه وجود دارد. از اینرو گام نخست، محوری و انسانی حل مسئله کرد و رفع ستم ملی در کشور ایران از کانال تسریع مبارزه مشترک و انقلابی همه شهروندان با هدف سرنگونی کلیت این رژیم جنایتکار میتواند به سر آنجام مطلوب خود نائل گردد. اگر جنایتکاران نتوانند سناریو عراق و سوریه را به ایران تحمیل کنند، ایران اولین کشوری است که امکان پایان دادن به این معضل تاریخی را در عالیترین شکل آزادیخواهانه وبا تامین حق شهروندی برابر برای همه شهروندان را دارد. بر عکس اتفاقات ارتجاعی در عراق، با سرنگونی جمهوری اسلامی دریچه سیاستهای کمونیستی و متمدن برای حل مسئله کرد نه تنها در ایران که از این مجرا در بقیه کشورهای همسایه نیز گشوده خواهد شد و بی تردید تاثیر گذار و تسهیل کننده خواهد بود.

۴- ترکیه: آلترناتیو دوم و اصولی که کمونیستها در مقطع کنونی برای آن نیز مبارزه میکنند، تلاش برای تامین همزیستی کلیه ساکنین کشور با تضمین بیشترین حقوق شهروندی برابر در تمام زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و قانونی است. تحقق این مهم در گرو مبارزه مشترک و متحد طبقه کارگر ، کمونیستها و مردم مترقی و منزجر از ستم و نابرابری علیه دولت مرکزی و به منظور تضعیف موقعیت حاکمیت، تغییر تناسب قوا و تحمیل بیشترین خواستها ی مشترک سیاسی، اقتصادی و فرهنگی. در پرتو این مبارزه سیاسی و اجتماعی که یکی از مطالبات آن مبارزه برای رفع ستم ملی نیز هست، زمینه حل یا کاهش تخاصم و کشمکش ملی نیز ممکن تر می گردد حتی اگر این مبارزه به سرنگونی قطعی کلیت دولت مرکزی نیز منجر نشود. اما شرط اول چنین پیشرفتی در گرو کاهش جدی قلدری دولتی و دستگاه سرکوب آن علیه شهروندان، از جمله پایان دادن به اعمال سیاستهای تبعیض آمیز بر حسب “ملیت” و تامین شراکت همگانی و بدون تبعیض در اداره جامعه و قدرت دولتی ، پایان دادن به دستگیریها و زندانی کردن مخالفین، تغییر فوری قوانینی که بر مبنای ستم و نابرابری “ملی”و “مذهبی” تدوین شده است.
در این مقطع، در مقایسه با کشورهای مشابه، هنوز تصور بوجود آوردن چنین امکان و را ه حلی در ترکیه واقعبینانه ترو بیش از هر جائی ممکن است. هنوز توسل به چنین مسیری در ترکیه مناسبترین شکل پایان دادن یا کاهش درگیری و عملکرد تبعیض آمیز دولت مرکزی علیه شهروندان کرد زبان است. با توجه به ویژگی حضور فعال و نسبتا قدرتمند نیروهای کمونیست، چپ، کارگری، سکولار و مترقی، با توجه به همسرنوشتی مبارزاتی، اجتماعی و سیاسی گسترده کارگران و اکثر شهروندان ترکیه در برخورد به دولت مرکزی و همچنین همزیستی شهروندان کرد زبان با بقیه شهروندان در اقصی نقاط ترکیه، با در نظر گرفتن موقعیت و فشاری که دولت ترکیه همواره از طرف “اتحادیه اروپا” با آن مواجه است، با اتکا به عروج احزاب اپوزیسیون و نسبتا توده ای و ورود آنها به ارگانهای دولتی و پارلمان، با توجه به فشاری که همواره از طرف اکثر شهروندان مقیم ترکیه، بجز بخشی از افراطیون فاشیست اسلامی و ترک، که بر دولت اردوغان متمرکز هست و به ویژه با اتکا به حضور زنده و جاری و نسبتا مستمر و متحد یک جنبش جدی و توده ای – میلیونی در خود جامعه کردستان ترکیه علیه دولت مرکزی میتوان آنچه در باره پاسخ درست به مساله کرد در ترکیه اشاره شد یک پاسخ و راه حل اصولی و ممکن تلقی کرد. اینها همه فاکتورهایی هستند که امکان عقب نشینی به دولت و همچنین ملزومات پایان دادن به جنگ جاری مابین دولت و پ ک ک و سر آنجام دستیابی به حداقل های که به پایان دادن به اعمال ستم و نابرابری به کرد زبانان مقیم ترکیه منجر گردد، میتواند فراهم کند. با وجود همه این زمینه های مساعد برای تامین یک همزیستی برابر و انسانی چنانچه اوضاع از جانب دولت یا دیگر جریانات که در حل انسانی این معضل ذینفع نیستند، سناریو دیگری به جامعه تحمیل گردد، بنظر من هیچ راهی جز جدایی و اعلام استقلال ، و آن هم بعداز یک جنگ خونین و طولانی مدت داخل کشوری، برای جامعه کردستان ترکیه باقی نخواهد ماند. در صورت لجاجت دولت ترکیه بر تداوم سیاستها و جنگ و بگیر و ببندهای تا کنونی بعید نیست جامعه به سوی این انتخاب آخر سوق داده شود.

در شرایط جدید و مسائل پیش آمده برای حل “مسئله کرد” در منطقه و جهان، چنانچه طرفین درگیر در ترکیه کوتاه نیایند، جامعه و نیروهای مسئول و چپ نقش آفرینی بیشتری برای خود قائل نگردند، اگر جنگ و اعمال جنایتکارانه دولت اردغان و هم پیمانان منطقه ای و جهانی اش همچنان فضا را جنگی و ماشین کشتار آن تداوم پیدا کند، باز گشت به مسیر “صلح آمیز” در حل مسائل” کردها” بسیار سخت تر و امکان همزیستی و یا ماندگاری در قالب یک کشور در ترکیه تقریبا غیر ممکن خواهد شد. اوضاع جدید پاسخ جدید و متفاوتی لازم دارد. یا حل فوری و عادلانه این مشکل یا تعمیق و کشدار کردن آن، تا جای که همه پلهای همزیستی را کاملا تخریب نمود. هر دو راه حل و مسیر در ترکیه هم اکنون در جریان هست، اما هنوزامکان و شانس تلاش برای دستیابی به یک همزیستی برابر شهروندی و افسار زدن دولت مرکزی و حزب حاکم اردوغان به مراتب بیشتر است .

۴- عراق و سوریه: آلترناتیو و راحل سوم و نهائی که بنا به دلایل تاریخی و طولانی مدت هر گاه که ارتجاع حاکم و ناسیونالیسم موفق شده اند دره عمیقی از نفرت و انزجار قومی و جنگ و خونریزی و ناسازگاری و جدا سازی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی را بر جامعه تحمیل و نهادینه کرده باشند، هیچ راهی دیگری نیست جز انتخاب جدایی کامل و تشکیل یک کشور مستقل. کردستان عراق نمونه بارز این موقعیت و عقب گرد است. مردم کردستان عراق برای پایان دادن به این وضعیت بلاتکلیف و توقف تداوم این کشمکش در سیستم ضد انسانی فدرالی و دست ساز آمریکا، برای پایان دادن به زندگی پر مشقت تحت حاکمیت و سیستم جنایتکارانه فدرالی-قومی-اسلامی، برای پایان دادن به حاکمیت یک مشت احزاب و جریانات فاسد سیاسی و کانگستر ملی کرد، و به منظور بستن کامل پرونده “ستم ملی” و بازار گرمی های موجود حول آن، برای تامین آینده و زندگی به مراتب بهتر و انسانیتر راهی جز تلاش و اقدام عملی برای تحقق اصل حق جدایى از عراق از طریق یک پروسه انتخابات آزاد و رفراندم عمومى مردم در کردستان و تضمین یک نظام غیر قومی، غیر مذهبی و سکولار پیش روی خود ندارند.

این اصولی ترین، منطقی ترین، کم هزینه ترین و ممکن ترین راه حل باقی مانده برای شهروندان کرد زبان درعراق است. در شرایط فعلی این کشور عملا به سه منطقه و کشور تقسیم شده است، جامعه کردستان عراق عملا ٢۵ سال است از دولت و جامعه عراق جدا است. مناطق تحت کنترل داعش و بعثی ها نیز به این آسانی به “کشورعراق” باز نخواهد گشت. تا جائی که به مساله کرد بر میگردد، با توجه به شرایط جدیدی که قبلا به آن اشاره کردم، دراین دوره بیش از هر زمانی ملزومات عملی شدن طرح استقلال از جمله جلب حمایت بین المللی از آن، بسیج مردم و راه مقابله با دخالت دولت ایران و ترکیه و بقیه محتملتر شده است.

کمونیستها و پیشروان جامعه و رهبران سیاسی مسئول و جسوری که در قبال چنین آینده ای خود را مسئول و ذینفع بدانند برای پایان دادن به این کشمکش دردناک تاریخی یک روز هم تاخیر نخواهند کرد . اگر کسی هنوز بعداز قریب به سه دهه تجربه فکر کند کردستان عراق فردا با یک دولت سراسری و “مردمی” وصل خواهد شد، یا فکر کند “با مبارزه و جدال طبقاتی” و از کانال صرف “مبارزه سیاسی طبقاتی کارگر” با سرمایه دار و دولت و حاکمیت اقلیم به سر آنجام خواهد رسید و “اتحاد طبقاتی”را در این کشور ویران شده متحقق خواهد کرد، هم سر خود و هم سر جامعه کلاه خواهد گذاشت. اتفاقا این شیوه برخورد”رادیکال”مابانه به آن جامعه و حقایق تلخ تاریخی آن نشانه بی سیاستی و بی عملی و سردرگمی مطلق کمونیست هایی است که نمیتوانند به چنین دوره های پیچیده و سناریو سیاهی پاسخ روشن بدهند و سیاست و تاکتیک درست اتخاذ کنند. همیشه طوطی وار مشغول تکرار واژه های چون “مبارزه طبقاتی” هستند اما در عمل جز راست روی و دنباله روی از حوادث و نیروهای دیگر کاری نمی کنند. این “منزه طلبی” چپی است که نه “مبارزه طبقاتی” را سازمان می دهد نه میلی برای حل این معضل تاریخی تحمیل شده و گریبانگیر مبارزه طبقاتی و کمونیسم و کارگر در آن جغرافیای معین را دارد.

این معضل و کانگستریسم حاکم و بازی با سر نوشت جامعه در پوشش “کردایتی” و ستم “ملی” باید خاتمه پیدا کند. یک مبارزه جدی برای خاتمه دادن فوری به این موقعیت عین سیاست کمونیستی و مبارزه طبقاتی است. در این دوره نه تنها مردم کردستان که جهان مترقی را نیز حول طرح رفراندم و استقلال می توان بسیج کرد. در این برهه از تاریخ طی کردن این مسیر و عملی کردن این سیاست بسیار کم هزینه تر خواهد بود و بدون تردید به نفع مبارزه طبقاتی کارگر و کمونیسم و صف آزادیخواهان هم در کردستان و عراق و هم در کل منطقه تمام خواهد شد.

کردستان سوریه: بنظر من کردستان سوریه تا این مقطع قدمی به جلوتر در جهت نزدیک شدن به پایان دادن به کشمکش ستم ملی برداشته است. راه و تجربه بهتری در شیوه اداره کردن جامعه نیز درقیاس با دیگر احزاب ناسیونالیست کرد مقابل مردم گذاشته اند، اما این روند نیز دیر یا زود باید تکلیف نهایی جامعه کردستان سوریه را با “کشور ودولت” عملا ناموجود سوریه روشن و اعلام کند. یا ملحق شدن مجدد به دولت دست ساز آتی قدرتهای بزرگ و منطقه ای در سوریه ( در بهترین حالت شبیه امروز عراق)و دوباره به بخشی از سوریه ویران شده و بی سر نوشت و بازیچه دست قدرتهای امپریالیستی و ایران وعربستان و ترکیه تبدیل شدن، یا نه یک تصمیم انقلابی وانتخاب یک راه بهتر برای تامین زندگی برابر و بدور از کشمکش نفرت انگیز قومی شهروندان آن جامعه. بنظر من گره زدن سرنوشت کنونی جامعه کرد نشین سوریه به سرنوشت حال و آتی کشورسوریه استقبال کردن از فراهم شدن شرایط وزمینه برای شکست و بی آیندگی مردم “روژاوا” و پشت کردن به همه دستاوردهایی است که مردم آزادیخواه با خون و فداکاری کم نظیر خود از جمله در کوبانی بدست آورده اند. باید از نظر حقوقی تکلیف این “کانتونها” معلوم شود، اعلام استقلال و تداوم و گسترش اداره جامعه در شکل پیشرو کنونی یا در انتظار نشستن برای فراهم شدن شرایط مساعدتر در جهت منافع دولتهای جنایتکار، جز این دو راهی آلترناتیو دیگری در پیش نیست! شخصا تلاش برای استقلال یا تعیین تکلیف حقوقی برای “روژاوا” را اقدام و سیاستی درست و مفید به حال مردم کردستان سوریه و همچنین عرب زبانان و بقیه مردم منطقه در جهت پایان دادن به ستم و کشمکش ملی در آن کشور می دانم. هیچ زمانی شرایط این چنین برای پیشبرد این سیاست اصولی و پایان دادن به یک کشمکش پر مشقت و طولانی در آن کشور فراهم نبوده است. هر چه این اقدام وسرانجام این پروسه به تاخیر بیفتد زمینه و امکان معامله بر سر دستاوردهای بدست آمده تاکنونی و اجبار به باز گشت جامعه به دوران سابق یا حتی بدتر محتملتر خواهد شد. فرصتهای مساعد امروز منطقه و جهان، حمایت افکار عمومی، حاشیه ایی شدن خطر سرکوب نظامی از جانب دولت مرکزی و اسلامیون، آمادگی سیاسی، اجتماعی و نظامی در هر سه “کانتون” را نباید از دست داد. از این موقعیت های مساعد تاریخی در جهت پایان دادن همیشگی به نزاع ارتجاعی ملی نباید بسادگی گذشت.

۵- بدین ترتیب از نظر من بیش از پیش دفاع و اقدام عملی برای تحقق استقلال شهروندان مقیم کردستان سوریه و عراق، هر کدام بنا به دلیل خاص خودضروری شده است. ازسوی دیگر تلاش پیگیرترو هماهنگ تر مبازراتی کارگران و مردم آزادیخواه و کمونیستها به منظور تحمیل مطالبات آزادیخواهانه خود از جمله تلاش متمرکز در جهت رفع کامل ستم و نابرابری بر حسب ملیت، به هیئت حاکمه ترکیه، میتواند سیاست اصولی و محوری جامعه و صف آزادیخواهان ترکیه باشد. تلاش برای کاهش و پایان دادن به معضلات سیاسی و اجتماعی این کشمکش در این دوره به نظر من برای هرجریان جدی کمونیست و چپ درگیر در سر نوشت این جوامع و کشورها به مراتب حیاتی تر شده است. زمینه های دخالتگری و پاسخ دادن اصولی به این مشکلات گسترده به مراتب برای نیروهای کمونیست و چپ مساعد تر شده است. نمیشود یک جریان کمونیستی جدی در آن کشورها بود اما راه حل و اقدامات جدی و فعالی را برای پایان دادن به این تخاصم ضد انسانی نداشت. این یک معضل و مانع سر راه مبارزه مشترک هر کارگر و کمونیستی است در ایران، عراق، سوریه و ترکیه.

اگر احزاب بورژوا و ناسیونالیستی که مستقیما در پیچیده تر کردن موضوع و تعمیق این درد و مشقت به شهروندان کرد زبان در هر چهار کشور سهیم بوده و هستند و امروز همچنان تحت پوشش مثلا “کنگره ملی کرد” در صدد پیش بردن همان سیاست و اهداف دیرینه و ضد مردمی خود هستند و “متحد” میشوند، چرا نیروهای کارگری و کمونیست و چپ نباید طرح و اقدامات مشترک برای پاسخ به این اوضاع در هر بخش یا درهر چهار کشور را داشته باشند؟ چنین تصوری که گویا این عرصه مربوط به احزاب سنتی کرد است یک تصور غیرواقعی، غیر مسئولانه و غیر کمونیستی است. نیروهای چپ و کمونیست نباید آنطور که رایج بوده و بعضا به جنبش بورژوا ناسیونالیست هم سرویس داده اند، تحت عنوان “حق سرنوشت ملل”، مبارزه “خلق کرد”، “جنبش کردها”، “جنبش انقلابی کردستان”، و یا با شعار فاشیستی “زنده باد کرد و کردستان، به ذخیره بورژوازی و ناسیونالیسم کرد و به “موتور کوچک” جنبشهای ارتجاعی در این خصوص تبدیل گردند. بر عکس باید راسا و سر بلندانه و با اتکا به طرح و سیاست کمونیستی کاملامستقل خود(از جمله حول محورهای که در این مقاله بدآنها اشاره شد) از زاویه منافع طبقه کارگر و همبستگی و هم سرنوشتی جامعه و با توجه به تحولات جدید گاها منفی و عمدتا مثبت که در این رابطه در بعد منطقه ایی و جهانی اتفاق افتاده است، بیش از پیش ضروری شده است به میدان بیایند و اقدامات جدی در دستور خود بگذارند. لازم است در بعد تبلیغی – روشنگرى و سازماندهی در جهت جلب افکار عمومی جهان به راه حل کمونیستى اقدامات جدی تری را در دستور گذاشت. در سطح بین‌المللى لازم است اقدامات سیاسی – دیپلماتیک محسوسى صورت بگیرد. در مناطقی که کمونیستها از نفوذ کلام و موقعیت اجتماعی مناسبتری برخوردارند از ظرفیتهاى موجود و اختصاص انرژى در جهت تبدیل این طرحها به طرح و مطالبه مردم زحمتکش در مناطق کرد نشین نهایت استفاده را کرد. ضرورى است در ابعاد وسیعتر و بطور مستمر بر برترى و راهگشایى آلترناتیو کمونیستى در مقابل پلاتفرم‌هاى تاکنونى ناسیونالیسم کرد تاکید و روشنگرى کرد و در اثبات نادرستی بیش از پیش طرحهای ارتجاعی در پاسخ به مشکل دیرینه شهروندان کرد زبان کوتاهی ننمود.

بسیار ضروری است که مسئولانه و بدور از فرقه گرائی تحت نام، “کنگره، کمسیون، کمیته و یا ستاد مشترک”، که در برگیرنده کلیه جریانات کمونیست، چپ و مترقی درگیر در هر چهار کشور، خود را سازمان داد. حول “مساله کرد” با پلاتفرم و اقدامات روشن کمونیستی هر اقدام ضروری که حاصل توافق مشترک خواهد بود، با تعهد به آن، سیاست و پراکتیک گسترده ای در دستور قرار بگیرد. جنبش طبقه کارگر، جنبش کمونیستی و جنبش توده های آزادیخواه و زحمتکش برای پایان دادن به ستم ملی و کشمکش خونین و همچنین برای مقابله با هر دو طرف درگیر، دولتهای مرکزی و حامیانشان، و نیروهای دست راستی- ناسیونالیستی و اسلامی کرد، به حضور قدرتمند تر سیاسی- اجتماعی- سازمانی و نظامی نیروهای آزادیخواه، چپ و کمونیست نیاز مبرم دارند. من همه کمونیستها و نیروهای مترقی مقیم چهار کشور ایران،عراق، ترکیه و سوریه را فرامیخوانم حول این سیاستها و به منظور پایان دادن به کشمکش دیرینه شهروندان کرد زبان در این چهار کشور متحد شوند.

سپتامبر ٢٠١۵
s_zijji@yahoo.se

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se