سه شنبه ۰۶ تیر ۱۳۹۶ , ۱۶:۳۶:۵۲ به وقت تهران
 
جعفر رسا / مقالات منتخب
در دفاع از انقلاب اکتبر
جمعه, ۳ام مهر, ۱۳۹۴

هشتاد و پنج سال زمانى طولانى است، حتى وقتى به زمان وقوع رخدادهاى مهم برمى‌گردد. واقعیت این است که خود قدمت زمان، آن چه رخ داده است را غیر امروزى و امرى مربوط به گذشته مى‌کند. موافق و مخالف ممکن است درباره علل و اهمیت چنین رخدادى مجادله کنند، ولى رجوع آن‌ها همیشه با قید گذشته است. براى بسیارى انقلاب اکتبر چنین شده است. شخصیت‌هاى آن، مومیایى، قدیس‏ و یا نفرین شده هستند. درباره رویدادهاى انقلاب اکتبر، رمان و فیلم ساخته‌اند. دقایق آن مورد موشکافى تاریخ نویسان و محققین قرار گرفته است. نه فقط مخالفین همیشگى این انقلاب، بلکه حتا موافقینى که تا همین دو دهه قبل براى این انقلاب سینه چاک مى‌دادند، امروزه دیگر مى‌گویند: هر چه بود، این انقلابى مربوط به گذشته است. نه فقط سرخى پرچم انقلاب، بلکه خود امر انقلاب به عنوان وسیله‌اى براى تحول جامعه، مربوط به دوران سپرى شده تاریخ است.
این جا چیزى بیشتر از تحریف تاریخ و توهین به شخصیت‌هاى اتقلاب اکتبر مورد توجه است. بورژوازى از همان روز اول وقوع انقلاب اکتبر درباره آن دروغ گفته است. براى نامشروع جلوه دادن این انقلاب، تحولى که به همت میلیون‌ها کارگر و زحمت کش‏ روس‏ و غیر روس‏ رخ داد _ همان توده عظیمى که حزب بلشویک را به جلو پرتاب کرد و لزوم انقلاب را بر بسیارى از رهبران مذبذب آن تحمیل نمود _ را به یک کودتا تقلیل دادند. بورژوازى غرب که دیوار برلین را دال بر وجود استبداد و اختناق در شرق و ترس‏ رژیم‌هاى آن از نفوذ فرهنگ غرب تبلیغ مى‌کرد، فراموش‏ مى‌کند بگوید که براى سال‌ها بعد از انقلاب اکتبر این خود آن بود که مسافرت از غرب به روسیه را ممنوع یا بشدت محدود کرده بود. بورژوازى غرب که وجود تعدد احزاب در غرب را برترى نظام سیاسى خود بر شرق معرفى مى‌کرد، نمى‌خواهد بیاد آورد که پس‏ از انقلاب اکتبر است که حق راى همگانى را براى همه شهروندان خود، منجمله زنان، معمول کرده است. نه فقط این، بلکه از کاهش‏ ساعات کار روزانه به هشت ساعت گرفته، تا تعطیلات آخر هفته، تا آموزش‏ و پرورش‏ رایگان براى همه کودکان، تا بیمه بازنشستگى براى همه سالمندان، و بخش‏ زیادى از اصلاحات دیگر رفاهى که در زندگى مردم در غرب رخ داده، همگى شروع‌شان مدیون اقداماتى است که دولت‌هاى سرمایه دارى در غرب براى حفظ حاکمیت خود و از ترس‏ تکرار الگوى روسیه و قدرت انقلابى کارگران در کشورشان، مجبور به قبول آن‌ها شدند. قطعا تاریخ این قرن بشر، بدون این انقلاب، متفاوت و طبعا انباشته تر از تحقیر و ستم بر انسان مى‌شد. در این باره بسیار نوشته و گفته‌اند، ولى یادآورى همین چند نکته فوق در این نوشته کوتاه براى آنان که به فراموشى تاریخى مبتلا شده‌اند، ضرورى است.
آن چه البته بیش‏ از تحریف تاریخ انقلاب اکتبر رخ داده، نفى لزوم انقلاب به عنوان وسیله‌اى براى تحول تاریخ واقعى جامعه بشرى است. این وضعیت بیش‏ از آن که بیان گر تحولاتى اساسى در جهان معاصر به نفع تکامل بشر باشد، نشان گر سیادت بلامنازع ایدئولوژیک بورژوازى در این جهان است. حتى هارترین مدافعان نظم موجود هم نمى‌گویند که جهان معاصر، جهان مطلوبى است و جایى براى اصلاح و بهبود ندارد. ولى بسیارى هستند که مى‌گویند هر چند تغییر لازم است، ولى چرا انقلاب! مگر نمى‌بینید که انقلاب با خود هرج و مرج و بى ثباتى مى‌آورد؛ با خود خون ریختن به همراه دارد؛ بیاید و راه سومى را انتخاب کنیم! همه باید کوتاه بیایند، هر کس‏ باید چیزى را فدا کند، تا تغییر بدون انقلاب ممکن شود! آن‌ها فراموش‏ مى‌کنند که این نظام سرمایه دارى است که عامل خون ریختن روزانه جامعه بشرى است. نه فقط وجود جنگ‌هاى بى‌انتهاى این قرن که اساسا همه محصول رقابت سرمایه داران بر سر یک قطعه خاک یا این یا آن تکه ثروت طبیعى بوده است، بلکه تلف شدن انسان‌هایى که در سکوت مى‌میرند یا معذب‌اند نیز گواه این واقعیت است: چهل میلیون کودکى را مى‌گویم که از فرط گرسنگى هر سال مى‌میرنند؛ صد میلیون کودک کارگر دیگرى را مى‌گویم که دوران طفولیت‌شان قربانى استثمار سرمایه داران است؛ قریب به ده میلیونى را مى‌گویم که هر سال دست به خودکشى مى‌زنند، تا از فکر به ناامیدى در زندگى‌شان خلاص‏ شوند؛ میلیون‌هایى را مى‌گویم که هنوز به علت بیمارى‌هاى قابل پیش‏ گیرى تلف مى‌شوند؛ میلیون‌ها کودک خیابانى را مى‌گویم که – آن جا که مانند آمریکاى لاتین، جوخه هاى مرگ سرمایه داران براى نظافت خیابان‌ها آن‌ها را مانند سگان ولگرد نمى‌کشند – قربانى فحشاء و اعتیاد مى‌شوند؛ میلیون‌ها زنى را مى‌گویم که امید به برخوردار بودن از یک زندگى و رفتار انسانى در این جامعه وحشى از آن‌ها سلب شده است؛ میلیاردها انسانى را مى‌گویم که آرزوى خوردن یک لیوان آب تصفیه شده بر دل‌شان مانده است؛ میلیاردها انسانى را مى‌گویم که روزانه حرمت انسانى خود و دیگران را براى مذهب، ناسیونالیسم و خرافات دیگر ساخته این قرن لگدمال مى‌کنند؛ میلیاردها برده مزدى این نظام را مى‌گویم که تمام خلاقیت کاریشان را، تمام آن چه آن‌ها را به عنوان انسان از حیوان متمایز مى‌کند، در این نظام هر روز کشته مى‌شود؛ میلیون‌ها انسانى را مى‌گویم که حتى در پیشرفته ترین کشورهاى سرمایه دارى هر روز با این فکر به خواب مى‌روند که چگونه فردا را بسر آورند و در صورت بیکار شدن و از دست دادن منبع معاش‏ چگونه شکم کودکان خود را پر کنند و جواب چشم‌هاى پر از توقع و پر از انتظار آن‌ها را بدهند؛ میلیون‌ها انسانى را مى‌گویم که بى پناه و آواره شب را بسر مى‌کنند، آن هم نه در بیابان‌هاى بیافرا در آفریقا، بلکه در قلب ثروت مندترین کشورهاى دنیا، در پاریس‏، در لندن و در نیویورک؛ و بنظر نمى‌رسد که در این سیر قهقهرایى جامعه سرمایه دارى به طرف ارتجاع و توحش‏ مطلق، مکثى وجود داشته باشد.
و این‌ها همه در جهانى رخ مى‌دهد که هر روزه در آن پیشرفت‌هاى علمى و تکنیکى اعجاب آمیزى رخ مى‌دهد. در جهانى که مى‌تواند بیش‏ از دو برابر جمعیت کنونى‌اش‏ را سیر نگه دارد، میلیاردها انسان گرسنه مى‌خوابند؛ در جهانى که اسرار اتم را کشف کرده‌اند، داشتن یک جاى خواب راحت، یک وعده غذاى کافى و یک لیوان آب آشامیدنى براى میلیاردها نفر دست نیافتنى است؛ در جهانى که هر روز هزاران میلیارد دلار سرمایه جابجا مى‌شود، مبارزه براى چند دلار بیشتر در ماه براى میلیون‌ها نفر برده مزدى این نظام یک مبارزه بى انتها است؛ در جهانى که صحبت از معمول شدن روبات‌ها و اتوماتیزاسیون است، هنوز چهل ساعت کار هفتگى در پیشرفته ترین جوامع سرمایه دارى یک آرزوى متحقق نشده است.
ممکن است کسى مارکس‏ را نخوانده باشد، ولى همین واقعیات نشان مى‌دهند که چگونه رشد نیروى مولد جامعه و مناسبات اجتماعى حاکم در جامعه با هم در تناقض‏اند. قرار بود پیشرفت بیشتر علم و دانش‏، مدرنیسم، شروع رهایى بشر از محدودیت‌هاى طبیعت و جامعه شود؛ اما عکس‏ آن رخ داده است. تا به آن حد که اکنون یک مکتب قوى فکرى، خود مدرنیسم و عقلانیت علمى را عامل فنایى جامعه بشرى مى‌داند.
نظام سرمایه دارى بیش‏ از سیصد سال امکان داشت، تا نشان دهد رشد تدریجى جوامع سرمایه دارى امکان رهایى بشر را فراهم خواهد کرد. هر چه مى‌گذرد اما، انقیاد و بى اختیارى بشر تحکیم مى‌شود. بوروکراسى عظیم دستگاه دولتى بورژوازى، میلیون‌ها نفر نظامى مسلح آماده کشتن انسان‌هاى بى دفاع؛ شبکه عظیم استراق سمع، تجسس‏ و جاسوسى که هر مکاتبه الکترونیکى، مکالمه تلفنى و هر صفحه و سند رد و بدل شده را ثبت مى‌کند؛ میلیاردها قطعه اطلاعات که دولت‌هاى بورژوایى درباره خصوصیات فردى و شخصى افراد بدون اطلاع آن‌ها ثبت کرده‌اند؛ و البته در کنار همه این‌ها، شبکه هاى غیررسمى شکنجه و قتل مخالفین این نظام، چشم انداز رهایى بشر به ابتکار خود نظام سرمایه دارى را کاملا ناممکن کرده‌اند. اگر چیزى صحت داشته باشد، این است که با پیشرفت تکنیک این وضعیت از این هم بیشتر تحکیم خواهد شد.
در شروع قرن بیستم، آن چه جورج اورول در کتاب «۱۹۸۴» خود پیش‏ گویى کرده بود، بیشتر به واقعیت تا تخیل شباهت دارد. در یک قطب میلیاردها توده مزدبگیر و یا بیکارى وجود دارد که هر روز بیشتر از گذشته احساس‏ مى‌کند که بى هویت تر، بى قدرت تر و مغلوب تر هستند؛ ‌در قطب دیگر اقلیت قدرت مندى است که هر روز بر تمرکز قدرت، ثروت و اختیار آن‌ها افزوده مى‌شود. جهان قرن بیست و یکم بیش‏ از آن که امتداد قرن گذشته باشد، رجعت به دوران رم باستان را یادآور است. اقلیت برده دارى که همه چیز برده هاى خود را تعیین مى‌کنند و بر هر جنبه زندگى آن‌ها حکم مى‌رانند. این براى بشریت عقب گردى جدى است؛ این براى تاریخ نشان گر این است که عصر بربریت نه با تمدن، بلکه با توحش‏ بیشتر جایگزین شده است. توحشى که آشکارا یا در نهان، عامل مرگ، فقر، فلاکت، فنا و نیستى میلیاردها آحاد این جهان است.
کسى که مى‌گوید باید واقع بین بود، تجربه انقلاب روسیه را دید، پیشرفت غرب را باید اذعان کرد، و همه این‌ها را به حساب اقتصاد بازار و دمکراسى پارلمانى گذاشت، بدوا باید یک نکته مهم را متوجه باشد. بخش‏ عمده محرومیت و فلاکت و ناامنى بشر امروز محصول تجربه همین سرمایه دارى غرب است؛ محصول همین اقتصاد بازار و دمکراسى پارلمانى آن است. تجربه انقلاب روسیه هر چه باشد، نافى عمل کرد اقتصاد سرمایه دارى غرب نیست. اگر کسى انقلاب را در آرشیو تاریخ بگذارد و در کرام الگوى سرمایه دارى غرب دم بدهد، باید کارنامه سیصد ساله همین سرمایه دارى را به عنوان نتیجه آن یادآور شود. انقلابات متعدد و هم چنین فجایع تکان دهنده در جاى جاى این جهان رخ دادند، به خاطر آن که نظام سرمایه دارى انسان‌هاى جان به لب رسیده را به چنین حرکت‌هایى واداشته است.
مى‌پرسند اما کدام انقلاب؟ نظام سرمایه‌دارى هر عیبى که داشته باشد، پا خورده است، جامعه را پیش‏ برده است. فراخوان شما به انقلاب، فراخواندن مردم به یک آتیه نامعلوم است! راستى چرا به جاى رقابت سرمایه دارى، نظامى را خواستن که متکى بر تعاون و مشارکت همگانى است، و در آن رشد آزادانه هر فرد شرط رشد همگان است، فراخواندن مردم به یک آتیه نامعلوم است. مى‌گویند غیرممکن است. بسیار خوب، اگر رقابت سرمایه داران عامل پیشرفت تاکنونى جامعه بشرى بوده، پس‏ تعاون بین کارگران باید صدبار بهتر این کار را بکند. اگر جنگ بین ملــل و ویرانى، منبع پیشرفت تاکنونى ما است، صلــح بین آنان صد بار بیشتر باید این کار را انجام دهد. اگر با تحقیر، سرکوب، بى حقوقى، تبعیض‏، محرومیت، فقر، اعتیاد، تن فروشى، ظلــم و ستم، سرمایه داران توانسته‌اند پیشرفت جامعه مدرن را ممکن سازند، بدون این مضار پیشرفت این جامعه به نفع همه آحاد آن باید هزار برابر بیشتر ممکن شود.
مى‌گویند با کدام نیرو؟ مگر قشون بورژوازى را نمى‌بینید! مگر وسایل ارتباط جمعى عظیم آن‌ها را نمى‌بینید! به قدرت وصف ناپذیر دستگاه مذهبى و تبلیغاتى آنها نگاه کنید! به لشکر بى انتهاى مواجب بگیران و متخصصین آن‌ها نگاه کنید! ببینید آن‌ها از طریق ماهوارهایشان هر چه را زیر کنترل دارند. حتى اگر دست زدن به انقلاب کمونیستى امرى عقلانى باشد، در این شرایط غیرممکن است! آن‌ها اما فراموش‏ مى‌کنند که توازن قوا همیشه به نفع بورژواها بوده است. بورژوازى طبقه‌اى است که ثروت این جامعه را کنترل مى‌کنند، طبقه‌اى است که به اعتبار این ثروث قدرت سیاسى را قبضه کرده، ژنرال‌ها را مى‌سازد و متخصصین را تربیت مى‌کند. همه تاریخ انقلابات کارگرى چیزى نیست، مگر تلاش‏ مداوم براى برهم زدن این توازن قواى نابرابر. کارگران براى تغییر این توازن قوا چیزى به جز قدرت تشکل و نفرات خود ندارند. همان‌ها که وجود این نظام را هر روز و به قیمت تبانى جان و روان خود مى‌سازند، همان‌هایى هستند که مى‌توانند این نظام را متوقف کنند. کارگران از قشون میلیونى و سلاح هاى بسیار مجهز برخوردار نیستند، ولى با این وجود بزرگ ترین قدرت واقعى روى این کره هستند. تمام اهمیت انقلاب اکتبر در این است که اتفاقا ممکن بودن انقلاب کارگران بر علیه نظام سرمایه دارى را نشان داد. و نه فقط این، بلکه در عین حال نشان داد که انقلاب کارگران تنها به شرط وحدت اراده آن‌ها حول خواست‌ها و باورهاى سوسیالیستى، تنها به اعتبار قوت جنبش‏ ضدسرمایه دارى آن‌ها، جنبش‏ کمونیستى، و به اعتبار موجودیت حزب چنین جنبشى، ممکن است.
قریب هشتاد و پنج سال بعد از اولین انقلاب کارگران، دنیاى معاصر یک بار دیگر در بحران و بى افقى غوطه ور است. میلیاردها انسان در ناامنى، ترس‏، فلاکت و سردرگمى روزمره بسر مى‌برند. بخش‏ اعظم ساکنین این جهان آن گاه که از فقر و فلاکت نمى‌میرند، قربانى استثمار کشنده و طاقت فرساى سرمایه دارى، جنگ‌هاى بى انتها، ملى گرایى و نژادپرستى افسار گریخته، تجاهل مذهبى و سلطه قرون وسطایى آخوند و کشیش‏ و تبلیغات مسخ کننده و ارتجاعى ژورنالیسم چاکر منش‏ سرمایه دارى هستند. اگر که قرار است براى بشریت آینده‌اى وجود داشته باشد، اگر که قرار است که براى فرزندان و نوه هاى ما آتیه‌اى عارى از دغدغه ها، خشونت، کثافات و ارتجاع جهان سرمایه دارى جود داشته باشد، این نظام را باید واژگون کرد. نسل‌هاى بعد از ما از این دوره از تاریخ بشر به عنوان تاریخ توحش‏ نام خواهند برد. آن‌ها از بشریت معاصر به عنوان کسانى نام خواهند برد که در این دنیاى غنى و پر از ثروت، هم نوعان خود را به ضرب گرسنگى، جنگ، تعصبات و خرافات مذهبى و ناسیونالیستى و یا شدت کار و استثمار روزانه تلف مى‌کردند. آن‌ها خواهند گفت که بشریت معاصر کسانى بودند که میلیاردها هم نوع خود را از برخوردار بودن از کوچک ترین امکانات لازم براى رشد خلاقیت و ابتکار عمل خود محروم مى‌کردند. نسل‌هاى بعد در عین حال این را هم خواهند گفت که بودند کسانى که در این جهان خشن و در مقابل تمام ظلمات و ناامیدى بشر معاصر خود، خوش‏ بینى به یک زندگى بهتر و افق یک دنیاى بهتر، یک دنیاى در خور انسان را زنده نگه مى‌داشتند.
انقلاب اکتبر را، مانند انقلابات کارگرى پیش‏ از آن، بورژوازى مدت‌هاست شکست داده است. هزاران انقلابى و فعال آن را کشتند و یا آواره و زندانى کردند. سرمایه دارى روسیه را بعد از آن بر شانه هاى شکسته شده کارگر روس‏ ساختند. اما آرمان‌هاى این انقلاب را نتوانستند و نمى‌توانند از بین ببرند. زیرا روح این انقلاب در هر انسان دردمند زنده است و در هر فغانى که او سر مى‌دهد، عروج مى‌کند. صف انقلاب اکتبر، صف قهرمانان و رهبران نیست. صف مخیرین و مصلحین اجتماعى نیست. صف نابغان و خردمندان بشر نیست. صف میلیاردها کارگر و مردم دردمند و محروم این جهان است. این است که خاطره انقلاب اکتبر، هم چون پدیده‌اى فراى ادوار، مرزها و ملیت‌ها، زنده است. خاطره انقلاب اکتبر، امید زنده نگه داشته شده بشریت، امید امثال من و شما، براى خلاصى از این توحش‏ و بربریت سرمایه دارى است.

مطالبی دیگر از همین نویسنده
 
پربیننده ترین
 
 
 
 
   
 
 © 2017 تمام حقوق برای وبسایت اتحاد محفوظ است. info@etehad.se